درباره ی هر چیز در هر جا
                                                        
درباره وبلاگ

این وبلاگ درباره ی مطالبی است که به ذهن ما میرسد و ما آن هارا در معرض دید شما عزیزان قرار میدهیم.
مدیر وبلاگ : rasam m.f
نویسندگان
نظرسنجی
طرفدار کدام تیم هستید؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :



٣-١ : من داریوش پادشاه بزرگ هستم ، پادشاه پادشاهان ، پادشاه پارس ، پادشاه ممالک بسیار ، پسر ویشتاسپ ، نوه آرش هخامنشی .٦-٣ : پادشاه داریوش می گوید : پدر من ویشتاسپ بود ، پدر ویشتاسپ آرشا ، پدر آرشا آریارمنه ، پدر آریارمنه چیش پیش و پدر چیش پیش هخامنش است .
٨-٦ : پادشاه داریوش می گوید : در این زمان همه ما را با نام هخامنشی می شناسند . زمان بسیاری است که ما اشراف زاده بودیم و مدت زمان زیادی است که فامیل ما شاه بودند.





١١-٨ : پادشاه داریوش می گوید : پیش از من 8 نفر از تبار ما شاه بودند . من نهمین هستم . من نهمین جانشین هستم که شاه شدم .
١٢-١١ : پادشاه داریوش می گوید : به لطف اهورامزدا من یک شاه هستم . اهورامزدا این پادشاهی را به من اعطا کرده است .
١٧-١٢ : پادشاه داریوش می گوید : این کشورها در مالکیت من هستند : به لطف اهورامزدا من پادشاه آنها هستم : پارس ، ایلام ، بابل ، آشور ، عربستان ، مصر ، تا فرا سوی دریا ، سارد ، ایونی ، ماد ، ارمنستان ، کاپادوکیه ، پارت ، دانگیان آری ، چوراسمی ، باختر ، سغد ، گندارا ، سیتی ، ساتاگیدی ، آراخوسیه ، ماکا . هر 23 کشور .





٢٠-١٧ : پادشاه داریوش می گوید : این کشورها به مالکیت من درآمدند . به لطف اهورامزدا آنها تبعه من هستند . آنها خراج خود را به من می دهند .
٢٤-٢٠ : پادشاه داریوش می گوید : در این کشورها مردی که وفادار بود ، او را پاداش دادم و آن را که بی وفا بود او را سخت کیفر دادم . به لطف اهورامزدا این کشورها به قانون من احترام می گذارند . هر آنچه که من بگویم همان انجام خواهد شد .
2٦-٢٤ : پادشاه داریوش می گوید : اهورامزدا این پادشاهی را به من اعطا نموده است . اهورامزدا به من کمک کرد تا این [ پادشاهی ] را بدست آورم . تا اینکه من این پادشاهی را تصاحب کردم . به لطف اهورامزدا من این پادشاهی را نگه می دارم .





٣٥-٢٦ : پادشاه داریوش می گوید : این کارها بوسیله من انجام شد . بعد از اینکه در طالع من پادشاهی نوشته شد . یک پسر داریوش به نام کمبوجیه از فامیل ما در اینجا پادشاه شد . این کمبوجیه یک برادر به نام بردیا داشت که از همان پدر و مادر کمبوجیه بود .
پس کمبوجیه ، بردیا را کشت . وقتی کمبوجیه بردیا را کشت ، نگذاشت که خبر این قتل به گوش مردم برسد . سپس کمبوجیه به مصر لشگر کشید . وقتی توقف کمبوجیه در مصر طولانی شد ، مردم از انصاف دور شدند . سپس دروغی در کشور منتشر شد . در پارس ، در ماد ، و سایر کشورها .





٤٣-٣٥ : پادشاه داریوش می گوید : سپس یک شخصی یک مغ به نام گومت از پاشیوادیا به پا خواست . از نزدیک یک کوه به نام آرکدریش . از آنجا ، 14 روز گذشته از ماه ویاختیا به پا خواست . او به دروغ به مردم گفت : " من بردیا ، پسر کوروش برادر کمبوجیه هستم " . پس تمام مردم دوباره بر علیه کمبوجیه شورش کردند و به او [ گومت ] پیوستند . در پارس ، ماد و دیگر کشورها . او پادشاهی را غصب کرد . 9 روز از ماه گرماپدا گذشته بود که او پادشاهی را غصب کرد . بعد کمبوجیه خودکشی کرد .





٤٨-٤٣ : پادشاه داریوش می گوید : این پادشاهی که گومتف مغ از کمبوجیه گرفت ، این پادشاهی برای زمان زیادی در فامیل ما بود . سپس گومتف مغ آن را از کمبوجیه غصب کرد . او حکومت پارس و ماد و سایر کشورها را بدست آورد . او آنها را مستعمره خود کرد . او شاه شد .
٥٣-٤٨ : پادشاه داریوش می گوید : هیچ مردی پیدا نشد ، نه از پارس ها ، نه مادها و نه کسی از خانواده ما که پادشاهی را از گومتف مغ بازستاند . مردم خیلی از او می ترسیدند ، او افراد زیادی را کشت ، که سابقاً بردیا را می شناختند . او به این دلیل آنها را می کشت : " برای اینکه می ترسم که آنها بدانند که من بردیا ، پسر کوروش نیستم " .



نوع مطلب :
برچسب ها :




یکشنبه 23 بهمن 1390 :: نویسنده : rasam m.f
پاسارگاد این پهنه گسترده و خرم را كوروش به سال ۵۵۰ پیش از میلاد حضرت مسیح(ع) و پس از غلبه بر حكومت آستیاگ، پادشاه ماد، به عنوان مركز حكومت تازه تأسیس خود برگزید و فوراً آن را به جاى شوش، كه پایتخت پدر، جد و نیاكانش بود، قرار داد. قبل از او شاخه اصلى از خاندان هخامنشى، پیش از انشعاب توسط داریوش كه كوروش به آن تعلق داشت، از جمله: هخامنش، چیش پیش، كبوجى یكم، كوروش یكم، كوروش دوم، كبوجى دوم در همین شهر شوش اریكه سلطنتى و حكومتى خود را بر پا ساختند. البته شوش مركز حكومتى بود كه قلمرو مرزهاى آن تنها منتهى و منحصر به پارس مى شد كه اجداد كوروش سوم (بزرگ) از ابتداى ورود به این دیار و غلبه تدریجى بر حكومت هاى محلى و همجوار همانند عیلام و آشور در آن استقرار یافتند.

اما كورش كه سوداى بسط حكومت پارس را به تمامى نقاط ایران در سر مى پروراند، ضمن تغییر پایتخت از شوش به پاسارگاد آن خطه را بسیار سرسبز و آباد ساخت. كاخ ها و تأسیسات شهرى مهم و مدنى در آن ایجاد كرد و با عبور رود پلوار۱ علاوه بر سیراب كردن زمین هاى این دشت، بر میزان طراوت و خوشى آب و هوا و دلگشایى آن مى افزود.این شهر تا روزگار داریوش سوم، آخرین سلطان هخامنشى، مورد احترام و تقدیس و از شكوه و شهرت برخوردار بود به طورى كه هیچگاه از آن كاسته نشد.

وجود بناهاى عظیم، كاخ ها و سنگ هاى غول پیكر و مقاوم كه حتى امروزه نیز بسیار سالم و طبیعى بر جاى مانده، حكایت از این دوران پرجلال و شوكت دارد. گل سرسبد این آثار بر جاى مانده، آرامگاه كوروش است. از گذشته روایت كرده اند و امروزه نیز دیدگاه غالب اهالى این منطقه بر آن است كه یكى از علل مهم عدم تخریب آن همین مسئله بوده كه در واقع مى پنداشتند این مقبره به مادر سلیمان نبى تعلق دارد.۲

عمده ترین بناهاى ساخته شده در پاسارگاد به وسیله كوروش عبارتند از:

۱- كاخ بارعام
۲- كاخ نشیمن
۳- كاخ دروازه، بر جرزى از آن نقش فرشته بالدار (انسان بالدار منتسب به كوروش) حك شده است
۴- دو تك بنا
۵- آثار یك پل و آب نما هاى یك گلگشت (تفریح گاه یا فردوس مختص كوروش)
۶- برج سنگى معروف به زندان.

شرح بناها:

۱- كاخ بارعام: همان گونه كه از نام این قصر پیدا است، اختصاص به دیدار هاى شاه با فرستادگان كشور ها، مقامات داخلى و سرانجام تمامى مردمى داشته كه زیر لواى حكومتى كوروش مى زیستند.وسعت آن بالغ بر ۲۴۷۲ مترمربع بوده و از بخش هاى مختلفى تشكیل شده است. یك تالار وسیع داراى هشت ستون در مركز و چهار ایوان در چهارسوى كاخ، از ستون هاى سنگى سپید و مرمرنما كه تنها یكى از آنها به ارتفاع ۱۰/۱۳ متر برجاى مانده است. ستون هاى ایوان ها كوتاه تر و از سنگ سیاه مقاوم ساخته شده است. اینگونه سنگ ها با توجه به جنس آنها معمولاً در برابر باد، باران، توفان، سیل و سایر عوامل طبیعى فرسایشى محكم بوده و تغییر شكل نمى دهد.

ارتفاع تالار بسیار بالاتر از ایوان جانبى بوده و پنجره هایى جهت نورگیرى در بالاى آن تدارك دیده اند. ایوان هاى جنوب شرقى و شمال غربى هر یك داراى ۱۶ ستون، ایوان جنوب غربى ۲۸ ستون و ایوان شمال شرقى ۴۸ ستون دارد. در اصلى این كاخ به آب نماها و باغ بزرگ شاهى (فردوس) باز مى شده است. درگاه ایوان از سنگ سیاه تزیین شده و نقوشى از جرز هاى این كاخ (۳عدد) برجاى مانده كه داراى سنگ نبشته بوده اند. امروزه یكى از آن نقش برجسته ها بر جاى مانده است و آن جمله عمومى و مشترك بر تمام بناها از كوروش به سه زبان پارسى باستان، عیلامى و بابلى بر بالاى آن نوشته شده است: «منم كوروش پادشاه هخامنشى»

۲-كاخ نشیمن: این كاخ ویژه جلوس و استراحتگاه پادشاه بوده است. مجموعه این كاخ ۳۱۹۲ مترمربع وسعت داشته است. بخش هاى عمده آن عبارتند از: تالار مركزى به ۳۰ عدد ستون ( ۶ در ۵ ردیف). زیرستون ها مكعبى شكل بوده و در ایوان جنوب شرقى سكویى براى نشستن ساخته بودند. میان سكوهاى جنب تالار تخته سنگى قرار داده و در انتهاى جنوب غربى این ایوان جرز (تخته سنگى) هنوز پابرجا است.ایوان شمال غربى دو ردیف ستون دوازده تایى (۲۴ ستون) دارد و بر درگاه آن نقش كوروش كنده شده است.

۳-كاخ دروازه: وسعت این ساختمان سلطنتى ۷۲۶ متر مربع و ارتفاع آن تقریباً ۱۶ متر است. پوشش زیر ستون ها از كاهگل حفاظتى مقاوم به ابعاد ۲*۲ و از سنگ هاى سیاه رنگ ساخته شده، تالار یا سرسراى كاخ داراى چهار درگاه بوده كه تنها درگاه شمال شرقى جرز كاخ (نقش بالدار) برجاى مانده است و مابقى تخریب شده. این پیكره همراه با تاج مصرى آن از سه مخروط با قرص خورشید در میان دو شاخ و دو مار كبرى با لباسى عیلامى تزیین یافته است. بر بالاى پیكره نیز به خط میخى و عیلامى این جمله حك شده است: «ادم كوروش خشایثیه...». البته این نوشته در فاصله سال هاى ۱۸۸۴-۱۸۸۰ میلادى، بر اثر بى توجهى، و یا احتمالاً به وسیله كاوشگران غربى و نهایتاً توسط افراد سودجو و سارقین میراث باستانى كشور شكسته و مفقود شده است.

۴- برج سنگى معروف به زندان: ساختمان مرتفع در منتهى الیه جنوب غربى شهر پاسارگاد كه متعلق به دوران آغازین سلسله هخامنشى است. این عمارت چهارگوش و برج مانند حدود ۱۴ متر ارتفاع و قاعده بنا (پى) آن ۲۳/۷*۲۵/۷ مترمربع است. پلكانى داراى ۲۹ پله و از سمت جبهه شمال غربى به اتاقكى در بالاى سكوى هفت مترى هدایت مى شده است. شكل و اندازه این بنا با ویژگى هاى ساختارى و معمارى كعبه زرتشت (در نقش رستم پارس واقع در چند كیلومترى پاسارگاد و نزدیكى تخت جمشید) ساخته شده است.۳ نماى بیرونى این اثر از سنگ سفید مرمرنما با تزئیناتى از سنگ سیاه و به صورت پنجره كور است. این بنا در دوران پادشاهى كمبوجیه فرزند كوروش (۵۲۹-۵۲۲ پیش از میلاد) به زندان معروف بوده و در برخى روایات آرامگاه او و بعضى منابع نیز به عنوان آتشگاه و عده اى هم آن را یك مركز مهم نگهدارى اسناد دولتى (بایگانى= آجودانى) هخامنشیان دانسته اند.
كوروش را
یونانیان سرور و قانونگذار
ایرانیان پدر
و یهودیان مسیح (رهاننده) نامیده اند.

این گزافه گویى نیست زیرا در حقیقت و به درستى او شایسته این مقام هست، چیزى كه با قیاس از سراسر تاریخ بشریت و تمامى چهره هاى درخشان آن مى بایست در نظر آورد. درست به همین علت گزنفون وى را الگویى براى یونانیان مى داند. افراد فراوانى چه در دوره باستان و چه دوران معاصر، خواه دوست و خواه دشمن به رفتار سیاسى نیكو و اندیشه هاى جالب و شگفت آور او در باب حكومت و اصول كشوردارى، مدارا با مردم و اقوام و ملل گوناگون اعتراف مى كنند.

در دوران باستان، هرودوت، گزنفون، توسیدید، پلوتارك، افلاطون، كتزیاس، استرابون، آشیل، دیودور سیسلى، و... و در دوران معاصر مورخان غربى از جمله هارولد لحب، ناپلئون، هگل، آلبرشاندور، ژوزف كنت دوگوبینو، ویل دورانت، بزرگان یهود مانند امعیا، اشعیا، حزقیال، دانیال، مورخین اسلامى چون طبرى، مسعودى، ابن العبرى، بیرونى، حمزه اصفهانى و بسیارى دیگر همگى نسبت به اخلاق و آرمان هاى بلند كوروش هخامنشى به خصوص در مورد سعادت و نیكبختى و طلب خیر و آسایش براى مردم نظر مساعد دارند. در مورد كوروش در میان تمامى امرا، پادشاهان، سرداران و هر دسته دیگرى كه بخواهیم او را قرار دهیم، یك استثنا در تاریخ بشر ثبت شده است. به عبارت دیگر هیچ فرمانروایى همانند او نتوانسته نامى شایسته از خود بر جاى بگذارد.

رفتار سیاسى كوروش با یهود بابل و یا پادشاهانى كه بر آنان غلبه یافت مانند آستیاگ پادشاه ماد به قولى پدربزرگش و یا كروزوس شاه لیدیه، رهایى بخشیدن به اقوام بدوى در لباس ذوالقرنین از موارد قابل ذكر و تحسین برانگیز تاریخى اند كه مى توان گفت در مورد كمتر فرمانرواى دیگرى اتفاق افتاده است. برآیند گفته هاى تمامى تئورى پردازان مسائل حكومتى و همه موضوعاتى كه به نحوى با امنیت و رفاه و وجود انسان ها سروكار دارد، در چهره این فرمانرواى پارسى مصداق كاملى از یك انسان والا را نشان مى دهد. «فردى نابغه كه در تمام طول زندگى خود از هدفى برتر و مقدس پیروى مى كرد، او دوستدار انسانیت، خواستار حكمت و دانایى، قوى اراده و راست كردار بود.

او توانست دل هاى مردمان را آن گونه به خود نزدیك و شیفته خود سازد كه همگان آرزو مى كردند فردى همانند كوروش بر آنها حكمرانى كند. كورش عادت داشت بگوید رفتار یك پادشاه باید همانند یك شبان در برابر رعیت خود باشد...

تولد و تبار كوروش: نسب او از جانب مادر به مادها و پدر به پارس ها مى رسد. نام مادرش ماندانا (عنبر سیاه) و پدرش كبوجیه دوم فرزند كوروش یكم و او خود فرزند چیش پش و این پادشاه فرزند هخامنش سرسلسله قبیله پارس هاى آریایى بود. این دسته قوم آریایى در كنار پارت ها و مادها به ایران آمده و در جنوب غرب ایران سكنى گزیدند. هنر كوروش بزرگ آن بود كه پارس ها را به قدرت، عظمت و شهرت رسانید و قلمرو حكومتى آنان را در سرتاسر ایران و آسیا گسترش داد.

مادر كوروش شاهدخت ماندانه دختر آژدهاك پادشاه قبیله مادها، برادرزادگان آریایى آنها بود كه خطه شمال غربى ایران را مقر حكومت خود قرار داد و در واقع اولین حكومت و بنیادهاى قدرت سیاسى را در ایران بنا گذارد منتها او خیلى زود مقهور كیاست و تدبیر و نبوغ سیاسى نظامى و فكرى نوه اش شد.

(۵۵۹ قبل از میلاد) مطابق روایت هرودوت و گزنفون به عنوان نزدیك ترین منابع و اسناد تاریخى به دوران كوروش كه البته مستندتر از آن نیز نمى توان یافت، وى تولدى رمزآلود داشته و در دوران كودكى از یك سوءقصد جان سالم به در برده به این توضیح كه: اندكى قبل از تولد، آژدهاك دخترش را از شوش به هگمتانه فرامى خواند زیرا او دو شب پیاپى در خواب مى بیند كه از شكم دخترش تاكى روییده و چندان شاخ و برگ گسترد كه سرتاسر آسیا را فراگرفت و بار دوم از بطن او نهر آبى خروشان جارى شده و تمام قلمرو حكومت او و قاره آسیا را آب فراگرفت و چون خوابگزاران دربار ماد تعبیر این دو خواب را باز گفتند بدین صورت كه وى به زودى به دست نوه اش شكست خورده و او نه تنها سرزمین ماد بلكه تمامى شرق و غرب ایران را فراچنگ و زیر نگین فرمانروایى خود مى آورد.

آژدهاك سراسیمه و وحشت زده به وزیر خود هارپاگوس، دستور داد تا به هر نحو مقتضى كوروش نوزاد را بكشد، اما هارپاك خود از این پادشاه كینه به دل داشت زیرا برادرش را آژدهاك ناجوانمردانه به قتل رسانده بود، از این رو نه تنها كوروش را نكشت بلكه او رشد و پرورش یافت. (۵۸۹ ق م) و سى سال بعد (۵۵۹ ق م) وقتى كه فرمانرواى جوان به ماد لشكر كشید، هارپاك در پیروزى او نقش عمده اى ایفا كرد. بنابراین كوروش حتى دوران كودكى را به همراه مادرش در میان مادها و تحت حكومت پدربزرگ كه دشمن اصلى او بود گذراند اما تقدیر چنین بود كه او زنده بماند و منشاء تحولات بزرگ در تاریخ بشر شود و كارهاى مهم به انجام رساند.

در واقع دولت پادشاهى هخامنشى را كه مى توان نخستین، منظم ترین و در نوع خود مترقى ترین سازمان حكومتى در جهان دانست مرهون زحمات شبانه روزى نابغه بزرگ پارس است. دولتى كه در تمامى زمینه هاى سیاسى، اجتماعى، اقتصادى، و نظامى سرآمد تاریخ بوده و چنین سازمان حكومتى پیشرفته و بدون نقص را كوروش پایه گذارى كرد و به عنوان میراثى گرانبها به یادگار گذارد و حدود ۲۵۰ سال (۳۳۰ _ ۵۵۹ ق م) نگین درخشان حكومت هاى بشرى بود.

سنگ نبشته اى بر مزار كوروش واقع در پاسارگاد از زبان خودش و به این مضمون قرار دارد: «اى رهگذر هر كه هستى و از هر كجا كه بیایى مى دانم سرانجام روزى بر این مكان گذر خواهى كرد. این منم، كوروش، شاه بزرگ، شاه چهارگوشه جهان، شاه سرزمین ها، برخاك اندكى كه مرا در برگرفته رشك مبر، مرا بگذار و بگذر.»۱ این گفتار ارزش كار او را بر ما بیشتر نمایان مى سازد كه به راستى او هیچ دلبستگى به دنیا و حكومت نداشت. نزد كوروش بنده پرورى و رعیت نوازى و عدالت و مساوات میان آنها فارغ از قومیت و نژاد بسیار بیشتر از حكومت كردن بر آنها ارزش داشت. این خصلت در كنار خصایل بسیار دیگر وى را از سایر پادشاهان مبرا و ممتاز مى سازد. چنین مشى سیاسى و نظامى و اخلاق برجسته مختص ذوالقرنین است و آن نیز تنها با شخصیت و كارنامه پادشاه هخامنشى، كوروش، مطابقت دارد. مطابق اسناد قوى، ذوالقرنین فقط كوروش است.

ذوالقرنین: با توجه به پژوهش هاى تاریخى، دلایل و شواهد و آنچه كه در سنگ نبشته ها و اسناد كهن آمده ذوالقرنین كسى به جز كوروش بزرگ نمى تواند باشد. مورخان غربى كوشیده اند تا این ویژگى شاخص را به اسكندر مقدونى نسبت دهند در حالى كه هیچ كدام از ویژگى هاى زیر با زندگى و كارنامه او سازگار نیست. زیرا واژه عبرى، لو قرانیم _ صاحب دو قرن و كسى كه در دو قرن زیسته _ در مورد كوروش به كار رفته و در قرآن مجید سوره مباركه كهف آیات ۸۰ الى ۱۰۱ كه از ذوالقرنین بحث مى كند.

براساس تفسیر مفسران بزرگ این خصوصیات تنها با شخصیت كوروش متناسب است چه خداوند به او قدرت و لوازم پیشرفت را داده تا او در زمین عدالت را برقرار سازد و بشر تحت ظلم و ستم را رهایى بخشد. ذوالقرنین در انجام ماموریت الهى خویش سفرهاى جنگى به غرب و شرق، محل برآمدن و فرو رفتن خورشید و شمال _ ارتفاعات قفقاز _ و جنوب حتى تا یمن و صحراى حجاز داشته است. زمانى كه وى به كرانه هاى قفقاز مى شتابد سدى از آهن و فلز میان اقوام ساسپیرها (Saspirs) كه از او درخواست كردند، میان آنها و اقوام وحشى یأجوج و مأجوج حایل ایجاد كند، مى سازد.

رود كر و شهرى نیز به نام خود در آن ناحیه ساخته كه، برگرفته از نام كوروش است. همچنین دو بال و دو شاخ بر روى پیكره كوروش واقع در پاسارگاد كه به فرمان خود او بنا گردیده (۵۲۹ _ ۵۵۰پ م) از نمادهاى ذوالقرنین ذكر شده و نهایتاً اینكه تمام اهداف جنگى و نبردهاى او در راستاى تحقق ماموریت الهى شكل گرفته و چنانكه در نظر آوریم كه او در متون مقدس و كهن دینى همانند تورات و قرآن مسیح خداوند باشد همه جا خدا با اوست و دست او را مى گیرد و مستندات فراوانى كه در این گفتار نمى گنجد.۲

نبردهاى كوروش: وجه تمایز جنگ هاى سردار پارس با سایر فرمانروایان تاریخ آن است كه وى فقط به قصد رهایى اقوام از سیطره حكومتگران ظالم و گسترش برابرى و حاكم ساختن افرادى بود كه پایبند به رعایت میزانى از عدالت نسبت به رعایاى خود باشند. از این دیدگاه كوروش «مسیحاى پروردگار» لقب گرفته و به قصد خیر و نجات بشریت شمشیر مى زد. در سلسله نبردهایش، كوروش ابتدا به جنگ مادها و پدربزرگ مادرى اش، آستیاگس رفت.

(۵۵۹ پ م) در این سال وى سى بهار از عمرش مى گذشت و شاه جوان در شوش به جاى پدرش كبوجى اول وارث تاج و تخت شد. او فوراً پایتخت را به دشت سرسبزى به نام پاسارگاد انتقال داد. متعاقب آن از هگمتانه پیغام مهمى به او رسید. این پیام را هارپاگوس وزیر آستیاگ به كوروش داد به این مضمون كه: فوراً خود را مهیاى لشكركشى به ولایت ماد كند. وقتى كه او به مرزهاى سرزمین ماد رسید هارپاك به همراه خیل عظیم سپاهیان ماد به او پیوستند و كوروش پس از جنگى مختصر پیروز شد و پدربزرگ خود را در كمال احترام به پاسارگاد برد.

پس از آن ذوالقرنین متوجه غرب ایران شد. در باختر وى ابتدا به لیدیه برخورد. كروزوس (Krozoos) شاه لیدیا از سال ها قبل هم پیمان نبوپلصّد (نبونید = شاه بابل) و آستیاگ پادشاه ماد، بر ضد ایران شد اما با شكست مادها كروزوس به شدت ترسید و حتى درصدد پیش دستى در یورش به ایران برآمد. نبوغ و كاردانى كوروش بزرگ هیچ گاه به او مجال این غافلگیرى را نداد. از سوى دیگر ساردیس تختگاه حكومتى لیدیه كه به شهر زیورآلات افسانه اى شهرت داشت براى ذوالقرنین حكم دروازه سرزمین هاى غرب را داشت وانگهى كوروش درصدد بود تا كروزوس را به سبب هم پیمانى بر ضد او و رفتار ظالمانه با اهالى لیدیه گوشمالى دهد.

اواخر پاییز سال ۵۴۶ پ م، به لیدیا حمله برد. اگر چه در یورش اولیه ناكام ماند، اما خیلى زود در اثر كاردانى نظامى و استراتژیكى خود بازگشت و در زمستان برفى و سرماى آن سال سارد را محاصره كرد. این محاصره طولى نكشید و كروزوس نیز از نیروى كمكى بابلى ها ناامید گشت. در نبرد دوم كوروش توانست سارد را تسخیر و كروزوس را به تسلیم وادارد. اما كردار نیك این فرمانرواى بزرگ وى را نیز نه تنها قربانى نكرد بلكه در زمره مشاوران خود آورد. هنگ شترسواران در این پیروزى كمك شایانى به او كرد. به زودى دیگر ساتراپ هاى غربى و یونانى و آسیاى كوچك از جمله كاپادوكیه، انطاكیه، پافلاگونى، ارمنیه، فینیقیه، فلسطین و... را نیز مسخر كرد. تا سال ۵۴۰ پ م تمامى این نواحى زیر قلمرو هخامنشى و سردار بزرگ آن درآمد.

• كوروش در بابل

اكنون زمان آن رسیده بود تا پیشگویى هاى پیامبران و بزرگان یهود تحقق یابد. نبونید در پى یك یورش به اورشلیم هزاران یهودى را به اسارت گرفته و به بابل آورده و در بدترین وضعیت ممكن مى زیستند. از طرف دیگر بابل شهرى بود كه در میزان شهرت و اهمیت همانند نداشت، این شهر عروس جهان و قلب امپراتورى ایران بود و دژ مستحكم آن از آن یك شهر تسخیرناپذیر ساخته بود. نبوغ نظامى كوروش در تسخیر این شهر آن بود كه دستور داد تا سربازان آب فرات را به جریان هاى انحرافى هدایت نمایند و با كندن كانال هایى از زیر این دژ بزرگ شهر در یك شب كه بابلیان سرگرم عیش و نوش و خوش گذرانى بودند و در حالى كه روزهاى قبل این كار كندن كانال را از سوى پارسیان به تمسخر گرفته بودند، شهر را تسخیر كرد.

سال ۵۳۹ پ م بود كه این رویداد بزرگ تحقق یافت. در تسخیر بابل آنچه كه حیرت و شگفتى دنیاى كهن و امروز را برانگیخته است، رفتار نیك كوروش با مردم مغلوب است. كتاب تورات با نام كوروش پایان یافته است (بخش تواریخ ایام). بخش دوم از كتاب عزرا به بعد نیز با همین نام (كوروش) آغاز شده است. در واقع كارنامه درخشان كوروش در تسخیر بابل رقم مى خورد به این معنا كه او را به عنوان یك چهره فراملیتى و جهانى و یك مسیح خداوند (رهاننده و رهایى بخش) و اندیشمند عدالت و آزادى مطرح مى سازد. آزادى اى كه براساس آن اعمال و مناسك مذهبى هر قوم و باورها و اعتقادات آنها تضمین و اجرا مى شد.

• كوروش در خاور

در فاصله سال هاى ۵۳۹-۵۴۶ پ م از زمان تسخیر لیدیه تا گشودن بابل در طول شش سال كوروش به سرزمین هاى شرقى پیش راند. منجى (ذوالقرنین) مى بایستى رسالت خویشتن را به انجام رساند. در نتیجه در ازاى شش تا هشت سال به تحكیم و تثبیت مرز هاى شرقى ایران گذراند و مرزهاى شرقى را وسعت بخشید از شمال تا رود سیحون و جیحون (آمودریا و سیردریا) را زیر پا نهاد. در ساحل رود سیحون شهر كوروش را بنا كرد و در شرق تا هندوستان و رود سند پیش راند و نواحى خراسان، سغد (سوگده)، خوارزم، پارت، هرات (هریوه)، باختریش و... را به قلمرو ایران افزود. و در پى این مبارزات بى امان و خستگى ناپذیر به تختگاه خود در پاسارگاد بازگشت.

• پایان كار كوروش

سكاهاى نیمه وحشى بخش شمال شرقى ایران آنقدر جسارت یافته بودند كه مرزهاى ایران را مورد هجوم و تاخت و تاز خود قرار مى دادند. كوروش در پایان زندگى پرماجراى خود براى نشاندن آنها بر سر جاى خود و تنبیه سكاها به شمال شرق ایران آمد و این آخرین لشكركشى او بود. این نبرد باید در ۵۲۹ پیش از زایش مهر (مسیح) رخ داده باشد. چه كوروش در همین سال بود كه بدرود زندگى گفت. تومیریس (tomiriss) ملكه سكاها به كوروش یادآور شده بود كه بهتر است سكاهیه را به حال خود واگذارد و به كشور خود برگردد اما كوروش آن فردى نبود كه نسبت به امنیت و استقلال و تمامیت سرزمین ایران بى خیال باشد.

از آن گذشته علاوه بر تنبیه سكاها او ننگ داشت از اینكه صحنه نبرد را خالى كند و مهمتر از همه اینكه مى بایست به گستاخى ملكه سكاها كه به كوروش گفته بود: به انتقام خون فرزندش كه در این نبرد كشته شده بود خون او را خواهد نوشید پاسخ مى داد. در این نبرد كه با هدف تثبیت مرز هاى شرقى ایران و پایان دادن به فتنه سكاها انجام شد، كوروش به رغم كامیابى زخم برداشت. مورخان عهد باستان گفته اند كه زوبینى بر ران او وارد شد و یكى از سربازان پارسى وقتى كه چنین صحنه اى را مشاهده كرد فوراً اسب خود را به فرمانده اش داد اما فاتح پیروز خیلى زود به پاسارگاد انتقال یافت و بر اثر آن زخم پس از سه روز درگذشت و كار جنگ را سپاه ایران یكسره كرد. مهم این است كه وى سرانجام جان خویش را بر سر تحكیم موقعیت سیاسى و اقتدار ایران گذارد.

اندرز كوروش: درگذشت او به هر وسیله اى كه صورت پذیرفته باشد خواه در صحنه نبرد سكاهیه (روایت هرودوت) یا در بستر (روایت گزنفون) مسئله این است كه وى روز هاى پایانى عمر را در بستر آرمیده و فرمود تا همسرش كاساندانه و فرزندانش كبوجى، بردیا و آتوسا و تمامى دوستان او گرد هم آمدند. پیشخدمت گفت حمام مى كند یا ناهار مى خورد؟ كوروش گفت میل دارد استراحت كند و یك لیوان آب را با لذت تمام نوشید و سپس سخن واپسین را آغاز كرد: «فرزندان من، دوستان من! من اكنون به پایان زندگى نزدیك شده ام و با نشانه هاى آشكار آن را دریافته ام. زندگى من در یارى رساندن به دیگران گذشت نه در فرمانروایى بر آنان. هنگامى كه مردم پیكرم را در زروسیم مپوشانید و هر چه زودتر آن را به خاك بازپس بدهید كه همه رستنى هاى خوب و پاك را در خود مى پرورد.

من همواره پادشاهى بختیار (كامروا) بودم و اورمزد و دیگر خدایان تمام مواهب را به من بخشیدند. از این رو من آنان را نیایش و برایشان قربانى كردم و عبادتگاه هاى اقوام را آباد ساختم و به ایشان آزادى مذهبى بخشیدم. به نام خدا و اجداد درگذشته ما، اگر مى خواهید دشمنان خود را تنبیه كنید به دوستان خود نیكى كنید... من شما فرزندانم را از كودكى چنان آزمودم كه همواره نسبت به پیران آزرم بدارید و خواست من این است كه آنگونه رفتار كنید تا كوچك تر ها نیز از شما آزرم بدارند.

من شما فرزندانم را یكسان دوست مى دارم اما فرزند ارشد من كبوجى، پس از من كشور را سامان خواهد داد. تو اى بردیا همواره باید مطیع برادرت باشى و تو اى كبوجى مپندار كه عصاى زرین سلطنت تاج و تخت تو را نگاه خواهد داشت. بلكه دوستان صمیمى براى شاه عصاى مطمئن ترى هستند. هر یك از شما كه مى خواهد در چهره ام بنگرد، هنوز زنده ام نزدیك بیاید و پس از آنكه روى خود را پوشاندم نمى خواهم كسى در چهره ام نگرد. با هم متحد باشید اگر چنین نباشید نفرین بر شما باد.

از همه پارسیان و متحدان بخواهید كه بر آ رامگاه من حاضر شوند و مرا از اینكه دیگر از هیچ گونه بدى رنج نمى برم تهنیت گویند.» (كوروش نامه) و اینگونه بود كه شاه دادگستر پس از سال ها تلاش خستگى ناپذیر در توسعه و تحكیم و تثبیت مرز ها و موقعیت ایران، چهره در نقاب خاك كشید و در مشتى خاك آرام گرفت اما نوع حكومت آزاد و اندیشه هاى عالى و مدرن و جهانشمول را به بشر اهدا كرد.

منشور آزادى: پس از جنگ بابل (فتح الفتوح كوروش) واژگانى زیبا بر استوانه اى گلى نقش بست. فاتح بزرگ پارس اكنون اعلامیه اى را با محوریت عدالت، آ زادى، برابرى در آرا و افكار، عقاید، رسوم دینى و اعتقادى، حقوق و حدود افراد در یك اجتماع سیاسى انتشار داده كه در آن هر كدام از این مفاهیم تعریف شده و هر فرد موظف به اجراى آن است. فرقى نمى كند كه اتباع در چه شأن و رتبه اجتماعى باشند. مسئله اصلى این است كه همگان ملزم به احترام متقابل و رعایت میزانى از حقوق در برابر یكدیگر به هدف بهزیستى و هدایت اجتماع سیاسى به سوى موقعیت هاى برتر و ممتاز است. در واقع بخش مهم و تابناك كارنامه و عملكرد سیاسى كوروش، منشور اوست.

«اینك كه به یارى مزدا تاج پادشاهى ایران و بابل و كشور هاى اطراف را بر سر گذاشته ام اعلام مى كنم تا روزى كه زنده هستم و اورمزد توفیق پادشاهى را به من مى دهد دین و آئین و رسوم ملت هایى را كه من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زیردستان من نیز آن را كوچك شمارند یا نسبت به آن بى حرمتى روا دارند... من هرگز فرمانروایى خود را بر هیچ ملت، قومیت و سرزمینى تحمیل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است كه مرا پادشاه خود بداند و من براى حكمرانى بر آنها مبادرت به جنگ نخواهم كرد...

من تا روزى كه زنده هستم و مزدا توفیق پادشاهى را به من مى دهد، نخواهم گذاشت كه كسى به دیگرى ظلم كند و اگر كسى مظلوم واقع شد من حق وى را از ستمگر خواهم ستاند و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد. نخواهم گذاشت اموال منقول و غیرمنقول دیگرى را به زور یا به روش دیگر بدون پرداخت بهاى آ ن و برخلاف خواست صاحب مال آن را به چنگ آورد. نخواهم گذاشت شخصى دیگرى را به بیگارى گرفته و بدون پرداخت دستمزد او را به كار گیرد.

من امروز اعلام مى دارم كه هر كس آزاد است هر دینى را كه خواست اوست بپرستد و در هر مكان و سرزمینى كه دلخواه اوست زیست نماید، به شرط آنكه به حقوق دیگران لطمه نزند. من اعلام مى كنم هر كس پاسخگوى اعمال خود است و هیچ كس را نباید به خاطر گناه دیگرى یا خویشاوندان او مجازات كرد. پادافراه برادر گناهكار و برعكس به كلى ممنوع است و اگر یكى از افراد خانواده اى یا طایفه اى مرتكب گناهى شود تنها او باید مجازات شود نه دیگران. نخواهم گذاشت مردان، زنان را به عنوان غلام و كنیز بفروشند و حكام و فرمانروایان من نیز مى بایست از آن جلوگیرى كنند. آئین بردگى را باید به كلى از جهان برانداخت. از اهورمزدا خواهانم كه مرا در كارم كامیاب گرداند...» (سرزمین جاوید، مارژین ماله)

پى نوشت ها:

۱- نقل از آریستو بولس، سردار نظامى و دبیر نگارنده ركاب اسكندر مقدونى (۳۳۰ ق م) توضیح اینكه این سنگ نبشته به سه زبان عیلامى، یونانى و پارسى باستان نوشته شده است، ن ك كوروش كبیر، عباس شاهپور شهبازى. چاپ اول، انتشارات دانشگاه ملى ایران، تهران ۱۳۵۰.

۲- در مورد ذوالقرنین بودن كوروش ن ك، كوروش كبیر، مولانا ابوالكلام آزاد ترجمه باستانى پاریزى، انتشارات تابان، چاپ اول تهران ۱۳۴۰. همچنین تفسیر سوره هاى قرآن. سوره مباركه كهف، آیت الله ناصر مكارم شیرازى، تفسیر نمونه و آیت الله محمدحسین طباطبایى تفسیر المیزان
.


داریوش شاه بزرگ هخامنشی

داریوش شاهنشاهی خردمند و توانا بود و رفتارش با مردم مغلوب ملایم و معتدل . او پس از كمبوجیه به تخت سلطنت نشست و توانست دولت بزرك ایران را از نو بنیاد گذارد . سازماندهی و تشكیلات حكومتی او مورد تقلید ساسانیان نیز واقع شد ، و اساسی كه او پی افكند بقدری محكم و استوار بود كه با وجود ناتوانی دیگر شاهان هخامنشی 200 سال پا بر جا ماند . در زمان او كشور ایران به حد اعلی وسعت و پهناوری خود رسید . در كتیبه های مصری ، داریوش را بسبب ایجاد بیمارستانها و آموزشگاه ها و تكمیل نخستین آبراه میان دریای سرخ و مدیترانه كه همه از كارهای ایرانیان بود ((نكوكار بزرگ ))لقب دادند .
هخامنشیان نخستین كسانی بودند كه وحدت ایران را تحقق بخشیدند ، هم چنانكه آنان نخستین كسانی بودندكه وحدت عالم شرق ، بعبارت دیگر ، جهان متمدن آنروز را تحت یك نظارت سیاسی مقتدر و بی هیچ تردید عادلانه بهم مرتبط ساختند .

((الواح زرین ))


در سال 1312 خورشیدی ، ضمن خاكبرداری گوشه جنوب شرقی كاخ آپادانا ، جعبه سنگی پیدا شد كه درون آن و لوح زر و سیم به اندازه 33.33 و قطر 15 میلی متردر دوران هخامنشی و شاهنشاهی داریوش است تا جهانیان بدانند كه چه مردمان بیشمار با نژاد گوناگون و چه سرزمین های دوری توسط هخامنشیان و داریوش بزرگ اداره میشد .
شاهنشاهی هخامنشی از رود سند تا رود نیل در مصر ، گسترش یافته ، و سراسراین سرزمین پهناور در آسایش و نعمت بود .

(( سربازان هخامنشی ))


دكتر ویلسن ، نویسنده كتاب تاریخ ایران درباره ارتش هخامنشیان چنین می نگارد : (( تصویر سربازان و اسبان ایرانی ، مانند سربازان و اسبان آشوری بی روح نبوده ، ودر آن از خشونت و وحشیگری اثری نیست . ))
طبق نوشته های یونانی می دانیم كه جوانان ایرانی بیش از هر چیز تیراندازی ، سواركاری و حقیقت گویی را می آموختند ، این آرمانها در سنگ نبشته آرامگاه داریوش چنین آمده است :
( در حقیقت مهارت من در این است كه بدن ام توانا است ، در نبرد هماورد خوبی هستم با هوشمندی در آوردگاه می نگرم كه در برابر خود دشمنی دارم یا یك دوست . هر گاه نا فرمان و ستمگری را دیدم آن گاه نخستین كسی هستم كه با هوش و فرمان و كردار خود عمل می كنم ، در سواركاری و كشیدن كمان و نیزه افكنی ورزیده هستم .)
اما قدرت اصلی پارسی ها بر اصول دین زرتشت استوار بود ، چنانكه داریوش شاه می فرماید دروغ نگو واز راه راست منحرف مشو ، نه به ناتوان و نه به توانا زور نگو . به خواست اهورامزدا ، من راستی را دوست دارم ، و از دروغ رو می گردانم ، من بر خشم و هوس خود فرمانروا هستم . )
اما به هر حال میدانیم كه تمام دین ها و مذهب های گوناگون كه در سراسر كشورشان وجود داشت ، آزاد بودند و مورد احترام واقع می گردیدند . داریوش شاه در سال 486 پیش از میلاد درگذشت و آرامگاه او در نقش رستم در نزدیكی تخت جمشید است .




نوع مطلب :
برچسب ها :




یکشنبه 23 بهمن 1390 :: نویسنده : rasam m.f





القاب
رضا شاه در طول زندگی خود و حتی پس از آن به دلایل گوناگون به القاب مختلفی خوانده شده‌است . در جوانی به نام ناحیه‌ ای که از آن برخاسته بود «رضا سوادکوهی» نامیده می‌شد . با ورود به نظامی‌ گری به مناسبت استفاده از مسلسل ماکسیم به «رضا ماکسیم» و بعدها به «رضاخان» و سپس، با ذکر درجه نظامی‌اش، به « رضاخان میرپنج » شناخته شد. بعد از کودتای ۱۲۹۹ و به دست ‌گرفتن وزارت جنگ و فرماندهی کل قوا، او را «سردار سپه» می‌خواندند . پس از رسیدن به پادشاهی و گزیدن نام خانوادگی پهلوی به «رضا شاه پهلوی» (پیش از این نام خانوادگی در ایران کار نمی ‌رفته ‌است و رضا شاه برای اولین بار استفاده از نام خانوادگی را اجباری کرد . شناخته شد . در سال ۱۳۲۸ با تصویب مجلس شورای ملی به او لقب «رضاشاه کبیر» داده شد.


زادگاه رضا شاه در روستای آلاشت مازندران

زندگینامه آغاز زندگی و نوجوانی

رضا شاه پرورده شهر تهران بود . مادرش او را زمانی که کودک شیر خواره‌ای بود از سوادکوه به تهران آورد . رضا در ۲۴ اسفند ۱۲۵۶ هجری خورشیدی در روستای آلاشت از توابع سوادکوه مازندران زاده شد. پدرش داداش بیک سوادکوهی، یاور فوج سوادکوه بوده‌است. آگاهی کامل و دقیقی از تبار و نیاکان رضاشاه در دست نیست. مادرش نوش‌آفرین، اهل تهران و تا مرگ داداش بیک ساکن آلاشت بود. مرگ پدرش در چهل روزگی وی ، موجب شد که نوش‌آفرین تصمیم به عزیمت به تهران بگیرد. به این خاطر پس از مدتی نوزاد شش ماهه را برداشت و راه تهران را در پیش گرفت. در این سفر رضای نوزاد در راه سخت میان مازندران و تهران به شدت بیمار شد و با رسیدن به گردنه و کاروانسرای گدوک، نوزاد یخ زد و مادر و سایر همسفران وی را مرده پنداشتند. بنابراین او را از مادر جدا نموده و برای دفن در روز بعد ، او را در کنار چارپایان شان گذاشتند . گرمای محیط موجب شد تا کودک مجددا جانی بگیرد و اطرافیان را متوجه خود کند . این داستان را رضاشاه بارها در دوران پادشاهی و در هنگام ساخت راه‌آهن شمال برای اطرافیان از جمله محمد علی فروغی و حسن اسفندیاری نقل نموده‌است. رضا و مادرش در محله سنگلج در نداری و تهیدستی زندگی می‌کردند . مخارج زندگی آنان تا هفت سالگی رضا بر عهده سرهنگ ابوالقاسم آیرم‌لو بود. او در آن زمان بنام ابوالقاسم بیک، خیاط قزاقخانه بود. پس از مرگ وی سرتیپ نصرالله‌ خان آیرم زندگی آنان را اداره می‌کرد.

در بریگاد قزاق

در سن ۱۲ یا ۱۴ سالگی توسط صمصام(از ابواجمعی علی‌اصغرخان امین‌السلطان صدراعظم)، یکی از بستگان خود وارد فوج سوادکوه و تابین (سرباز) شد. از خود وی نقل شده‌است که به هنگام ورود آنقدر خردسال بوده‌است که دیگران وی را سوار اسب می‌کرده‌اند.
سال ۱۲۷۵ خورشیدی پس از کشته شدن ناصرالدین شاه قاجار، فوج سوادکوه برای نگاهبانی از سفارتخانه و مراکز دولتی به تهران فراخوانده شد . وی در دوران خدمت در قزاقخانه مدتی نگهبان سفارت آلمان در تهران بود. امضای تغییر شیفت روزانه وی هنوز در این محل نگهداری می‌شود.

سپس به سرگروهبانی محافظین بانک استقراضی روسیه در مشهد و پس از چندی به وکیل‌باشی (ستوان تا سروان) گروهان شصت تیر منصوب شد. در این دوره رضاخان به دلیل استفاده از یکی از معدود مسلسل‌های ماکسیم آن زمان، به «رضا ماکسیم» معروف شد.

در سال ۱۲۸۸ خورشیدی، همراه با سواران بختیاری و ارامنه برای خواباندن شورش‌ها و قیامهای محلی به زنجان و اردبیل اعزام شد و در جنگ با قوای ارشد الدوله از خود رشادت نشان داد . سپس با درجه یاوری(سرهنگی) به فرماندهی دسته تیرانداز و در سال ۱۲۹۷ خورشیدی به فرماندهی آتریاد (تیپ) همدان منصوب شد.
او در این سمت بر علیه فرمانده بریگاد یعنی سرهنگ کلرژه کودتایی را به فرماندهی استاروسلسکی، معاون وی با موفقیت اجرا نمود . اجرای این کودتا با هماهنگی احمد شاه توسط رضا خان به کودتای اول رضا خان نیز معروف است. در اثر این کودتا، کلرژه به روسیه بازگشت و استاروسلسکی فرمانده بریگاد قزاق در ایران شد.

در میان قزاقها، رضا فردی آزاد اندیش ولی نا آرام و متمرد بود. او یکبار در زمان استاروسلسکی ، پاگون یکی از افسران روسی ارشدش را کند. او همچنین فرماندهی معنوی سایر افسران ایرانی را نیز بدست آورده بود . چرا که سایر افسران ایرانی نیز از او تبعیت می ‌کردند و استاروسلسکی همواره مجبور بود او را راضی نگه دارد. او اهل تملق نبود و با زیر دستانش در بریگاد به نیکی رفتار می‌کرد و گاه به آنان از جیب خود انعام نیز می‌داد . گاهی نیز مانند سایر قزاقها دست به شمشیر و اسلحه می‌برد . ولی کینه جو نبود و انتقام نمی ‌گرفت . یکی از افسران هم رده اش به نام علیشاه، در درگیری ای صورت او را زخمی کرد . زمانی که رضا وزیر جنگ شد، افسر مزبور فرار کرد. بدستور رضا او را برگرداندند و با درجه‌ای از او دلجویی کردند و او تا مقام سرتیپی نیز رسید.
با اخراج افسران روس، بریگاد قزاق تحت نظر یک افسر نالایق ایرانی بنام سردار همایون، قرار گرفت و رضاخان عملاً فرمانده واقعی بریگاد (زیر نظر ژنرال آیرونساید) بود.

در سال ۱۲۹۹ خورشیدی و چندماه قبل از کودتا، رضاخان برای شرکت در سرکوبی قیام میرزا کوچک‌خان جنگلی به گیلان فرستاده شد ، که منجر به عقب نشینی قوای قزاق به فرماندهی استاروسلسکی تا حوالی قزوین گردید.




رضا خان در حال آموزش شلیک با مسلسل به بریگارد قزاق

کودتای سوم اسفند


در پی گفتگوها و هماهنگی‌ های انجام شده میان سید ضیاءالدین طباطبائی (مدیر روزنامه رعد) و رضاخان از یک سو و ژنرال آیرونساید با رضاخان از سوی دیگر، در روز سوم اسفند سال ۱۲۹۹، کودتایی ترتیب داده شد. برخی بر این باورند که دولت بریتانیا بابت جلوگیری از نفوذ بلشویکها و کنترل اوضاع ایران این کودتای نظامی را برنامه ریزی و پشتیبانی نمود . یک مولف آمریکایی تاکید می‌کند: «نیازی به اثبات این نکته نیست که انگلیس‌ها در لشکرکشی به تهران و در پیش کشیدن رضا خان دخالت داشته‌اند» . میزان این دخالت هیچگاه مشخص نشد . در نتیجه این کودتا، نیروهای قزاق به فرماندهی رضاخان وارد تهران شدند و ادارات دولتی و مراکز نظامی را اشغال کردند .

سردار سپه


پس از کودتا و همزمان با نخست وزیری سیدضیاءالدین طباطبایی، احمدشاه رضاخان را با لقب سردار سپه به وزارت جنگ منصوب کرد. رضاخان سردار سپه تا سوم آبان ۱۳۰۲ در این سمت بود. و در این مدت نیروهای قزاق و ژاندارمری و نظمیه را ادغام کرد و ارتش ملی را به وجود آورد. ارتشی که بیست سال بعد، ناکارامدی کامل خود را در مقابل اشغالگران خارجی نشان داد. از لحاظ سیاسی او در این دوره با نخست وزیرهای شاه به ویژه احمد قوام مشغول جنگ قدرت بود. درعوض با احمد شاه رفتاری احترام آمیز و خاضعانه داشت. احمد شاه اکثر اوقات در خارج از کشور به سر می‌برد.


با ظهور ارتش نوین ایران، امنیت که سالها بود از کشور رخت بربسته بود، مجددا به کشور باز گشت. رضا شاه موفق شد در این دوره و به مدد مانورهای سیاسی و ارتش نوین خود، یاغیانی مانند شیخ خزعل و بلوچها را در جنوب تخته ‌قاپو کند. همچنین انقلابیونی مانند میرزا کوچک جنگلی که از دوران مشروطه بر نواحی شمالی حکومت داشتند، توسط قوای این ارتش سرکوب شدند. وی به پاس این پیروزی شمشیر مکلل به جواهر از احمدشاه دریافت نمود. در این راستا حتی مخالفانی مانند سید حسن مدرس و دکتر محمد مصدق نیز، بازگردادن امنیت به کشور توسط وی را ستودند.


نخست‌وزیری و جمهوری خواهی

سرانجام در سوم آبان ۱۳۰۲ رضاخان با فرمان احمدشاه قاجار به نخست‌وزیری منصوب شد و شاه نیز پس از چند روز به اروپا رفت و عملاً کشور را به رضا شاه سپرد. رضا شاه در این مدت پایه‌های قدرت خود را استوار کرد و به کوشش برای سرنگونی حکومت قاجار پرداخت.

نخست وزیر، طی این دوره متوجه شد که برخی از نا آرامی‌ها را نمی‌توان با جنگ از بین برد. بنابراین، روی به سیاست آورد و با آوردن خان‌زادگان به تهران اسباب شهرنشینی آنان را فراهم نمود و آنان را از طغیان و مخالفت بازداشت.

پادشاهان قاجاریه، تقریبا از اواسط دوران سلطنت ناصرالدین شاه، کشورداری را رها نموده و هیچ گامی در جهت بهبود وضع عمومی برنداشته بودند و سفرنامه‌های اروپائیان (همچون فرد ریچاردز، کلود انه و ویتاسکویل وست) در این دوران، روشن می‌کند که کشور به ویرانه ‌ای تبدیل شده بود.

لذا طی سالهای نخست وزیری، رضا شاه که اختیارات فوق‌العاده‌ای پیدا کرده بود توانست یک رشته اصلاحات عمومی را به مرحله عمل برساند. این اصلاحات موجب شده بود تا عموم مردم نسبت به وی دید مثبتی داشته باشند. از دیگر سو، نخست وزیر هنوز افکار ضد مذهبی خود را بروز نداده بود. او در این دوره در مراسم مذهبی شیعیان در مساجد و تکایا شرکت می‌کرد و از وجود شاهزادگان قاجاری پرنفوذ همچون نصرت‌الدوله و صارم‌الدوله در دولت استفاده می‌نمود.

بنابراین در غیاب احمدشاه، عوامل رضاشاه اندیشه الغای سلطنت و رئیس جمهور شدن سردار سپه را پیش آوردند. اما تغییر حکومت کشور به جمهوری با مخالفت شدید برخی از روشنفکران و روحانیون همچون ملک‌الشعرا بهار و سیدحسن مدرس با شکست روبرو شد.

پادشاهی

در طول یک و نیم سال بعد از شکست پروژه جمهوری خواهی، سردارسپه کوشید تا خود را با نمایندگان مخالفین و اقلیت مجلس نزدیک کند. ارتباطات وسیعی با عبدالحسین میرزا فرمانفرما، نصرت الدوله، سید حسن مدرس و تقریبا اکثر کسانی که پس از کودتا دستگیر شده بودند برقرار شد. از سوی دیگر تمایل بیش از حد احمد شاه به سلطنت مشروطه که گاهی به ضعف وی نیز تعبیر می‌شد، راه را برای تغییر سلطنت از قاجار به پهلوی هموار نمود.

تنها مقاومت جدی خانواده احمد شاه، نه از سوی وی که از سوی مادرش ملکه جهان صورت گرفت . او به تنهایی تصمیم به مبارزه با رضاخان گرفت و به این منظور از پاریس به عتبات عالیات سفر کرد تا حکم و فتوی مفسد و خارج از دین بودن بودن نخست وزیر را به هر قیمتی از مراجع عراق خریداری نماید. ولی او نیز هنگامی به عراق رسید که رضاشاه در مجلس موسسان سوگند پادشاهی خورده بود.

به هر تقدیر با فشارهای نخست وزیر، نمایندگان مجلس پنجم شورای ملی در روز ۹ آبان ۱۳۰۴ خورشیدی ماده واحده‌ای را مطرح کردند که به موجب آن احمدشاه از سلطنت خلع شد و حکومت موقت «در حدود قانون اساسی و قوانین موضوعه مملکتی به شخص آقای رضاخان پهلوی» سپرده شد و «تعیین تکلیف حکومت قطعی» به مجلس مؤسسان واگذار شد . اغلب نمایندگان شهر تهران (که بر خلاف سایر شهرها در فرایندی نسبتا دموکراتیک انتخاب می‌شدند) با این تغییر مخالفت نمودند. سپس با تشکیل یک مجلس موسسان، در ۲۱ آذر ۱۳۰۴، سلطنت ایران به «آقای رضا پهلوی» واگذار شد. انتخابات این مجلس در فرایندی کاملا غیر دموکراتیک انجام شد و کسانی مانند آیت‌الله کاشانی به نمایندگی رسیدند و در مدح رضا شاه و سلطنت وی، نطق‌های پرشوری کردند. در بیست و چهارم آذر ۱۳۰۴ خورشیدی، رضاخان پهلوی در مجلس موسسان حاضر شد و با ادای سوگند به قرآن رسماً به عنوان سردودمان پهلوی وظایف پادشاهی را به عهده گرفت. مراسم تاج‌ گذاری رضاشاه در ۴ اردیبهشت ۱۳۰۵ انجام شد .


رضا شاه در مراسم تاجگذاری (الماس دریای نور روی کلاه اوست )

سخنرانی مخالفان انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی در مجلس (همچون دکتر محمد مصدق و سید حسن مدرس) نشان از آن دارد که آنان منکر نقش رضا شاه در برقراری نظم در کشور نبوده‌اند. بلکه استدلال مخالفان چنین بود که با توجه به اینکه پادشاه مشروطه عملاً اختیار حقوقی کشور داری را ندارد و این اختیارات یکسره به نخست وزیر واگذار شده‌است، لذا حیف است که نخست وزیر موفقی مانند سردارسپه به عضوی خنثی همچون پادشاه مشروطه تبدیل شود. زیرا چنانکه بخواهد همچنان مصدر امور باقی بماند ناچار به ورطه دیکتاتوری خواهد افتاد. تجربه سالهای بعد، صحت این استدلال را به اثبات رساند.


رژه قزاق ها در روز تاجگذاری رضا شاه

سالهای اول سلطنت

با پایان دوران جنگ قدرت در کشور و پادشاهی رضا شاه ، دوره رشد و سازندگی آغاز گردید . در این دوران رضا شاه، هنوز با افرادی رایزنی می ‌کرد و مخالفانی چون محمدتقی بهار و محمد مصدق، آنقدر آزادی داشتند تا علنا با شاه مخالفت کنند و حتی از قبول مقام وزارت سر باز زنند.
هنگامی که رضا شاه پهلوی بر مسند پادشاهی نشست، جهان در آرامش موقت پس از جنگ جهانی اول نفسی می‌کشید . رضاشاه پهلوی، برنامه گسترده‌ای را برای سامان اداری و اقتصادی کشور به دست گرفت . رضا شاه توانست از آرامش نسبی میان دو جنگ ، حداکثر بهره ‌برداری را نموده و زیرساختهای کشور همچون ارتش و راهها را به دست مستوفی‌ الممالک، نخست وزیر مردمی و شناخته شده نوسازی کند . در همین دوران بود که کاپیتولاسیون الغا شده و راه‌آهن سراسری ایران به سرعت ساخته شد . همچنین آخرین آشوبها و نا امنی‌ها نیز توسط رضا شاه سرکوب شد و شمال شرق ایران که محل جولان یاغیان بود ، به تسخیر ارتش درآمد و شهرهای جدید (مانند بندر ترکمن و گنبد کاووس) در محل این نا آرامی‌ها ساخته شد.


سوگند رضا شاه در مجلس

رضا شاه، در این دوران به تقویت نفوذ و افزایش پایگاه مردمی خود، خصوصا در میان برخی روشنفکران پرداخت. سازمانهای زنان (مانند جمعیت نسوان وطنخواه) آزادی فعالیت داشتند و گروه‌های چپ مانند حزب کمونیست ایران فعالیت می ‌کردند . رضا شاه ، بعدها هیچگاه نتوانست پایگاه مردمی خود را در این دوران مجددا به دست بیاورد. در اواخر این دوران بود که قانون مدنی کشور به تصویب مجلس رسید. با تصویب این قانون، قدرت روحانیون که تا آن زمان تنها مقام قضایی کشور بودند، به چالش کشیده شد.





خودکامگی


تنها سفر خارجی رضا شاه، سفر به ترکیه در سال ۱۳۱۳ بود . او در این سفر سخت تحت تاثیر همپای ترکش کمال آتاتورک قرار گرفت و کوشید تا مانند او، کشور را با قدرت اداره نماید. محمدرضا پهلوی معتقد بود رضاشاه در دوره پادشاهی خود تمام امور مملکتی را در دست خود داشت و کشور را مانند یک نظامی اداره می‌کرد. بسیاری از مورخان عقیده دارند که تغییر حکومت ایران از مشروطه به استبدادی و دیکتاتوری از حدود سالهای ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۰ یعنی نیمه دوم حکومت رضا شاه، صورت پذیرفته‌ است.

اولین نشانه ‌های تغییر رویه رضا شاه، در سال ۱۳۰۵ و با ترور ناکام مدرس مشاهده شد. در اردیبهشت ۱۳۰۶ خود کامگی وی به حدی رسید که مستوفی‌ الممالک دیگر ادامه کار را مفید ندانست و در گزارشی به مهدیقلی هدایت (نخست وزیر بعدی) خود را تحقیر شده خواند و استعفا کرد.
آزادی‌هایی که در جریان انقلاب مشروطه به دست آمده بود در این دوره از بین رفت. بسیاری از رقبا و مخالفان شاه زندانی و در زندان کشته شدند. در میان مقتولان چند نفر از وزیران وی مانند تیمورتاش، سردار اسعد بختیاری و نصرت‌الدوله، برخی از روسای ایلات مانند صولت‌الدوله قشقایی ، برخی از شعرا و ادیبان مانند میرزاده عشقی و فرخی یزدی و تعدادی از نمایندگان مجلس شورای ملی (مانند سید حسن مدرس و ارباب کیخسرو) نیز دیده می‌شوند . و برخی از وزرا و نزدیکان شاه نیز (مانند علی‌اکبر داور وزیر عدلیه)از ترس اتفاقات مشابه خودکشی کردند . علاوه بر این افراد ، کشتارهای دست جمعی عشایر کهگیلویه ، قشقایی و بختیاری را نیز که عمدتا با خانواده صورت می ‌پذیرفت باید افزود .
مجلس شورای ملی در این دوره جنبه نمایشی پیدا کرد و انتخابات با دستور از بالا و بر پایه فهرست‌هایی از نمایندگان مورد تائید او انجام می شد . حتی مصونیت پارلمانی نمایندگان مجلس (مانند جواد امامی، اسماعیل عراقی و رضا رفیع) که همگی از هواداران قبلی رضا شاه بودند سلب شد و آنان نیز دستگیر و زندانی شدند . به همین منظور زندان قصر طراحی و ساخته شد و اولین زندانی آن، سازنده آن یعنی سرتیپ درگاهی بود.

در این دوران نه تنها همه گونه فعالیت سیاسی گروه‌های چپ مانند حزب کمونیست ایران و گروه ۵۳ نفر که حتی فعالیت‌های اجتماعی زنان نیز متوقف گردید و جراید و روزنامه ‌ها تحت انقیاد کامل درآمده و یا تعطیل شدند .




مراسم گشایش دانشگاه تهران با حضور رضا شاه


عملکرد رضا شاه


رضاشاه برای سامان اداری و اقتصادی کشور، چه در مقام پادشاه و چه در مقام نخست وزیر و وزیر جنگ، کارهایی کرد که برخی از آن‌ها عبارت‌اند از:

ایجاد تشکیلات نوین دادگستری
تهیه و تصویب اولین قانون مدنی ایران
بنیان ثبت اسناد و ثبت احوال
لغو کاپیتولاسیون
اسکان عشایر
یکی کردن نیروهای نظامی و تشکیل ارتش ایران
تاسیس بانک ملی ایران
ساخت راه‌آهن سراسری ایران
جاده‌سازی در کشور
کشف حجاب
تأسیس رادیو ایران و خبرگزاری پارس
تأسیس دانشگاه تهران
گسترش صنایع
تأسیس فرهنگستان ایران
تغییر تقویم رسمی ایران از تقویم هجری قمری به تقویم خورشیدی جلالی
تغییر نام رسمی کشور در مجامع بین‌المللی از پارس به ایران در سال ۱۹۳۵.


خانواده رضا شاه

رضا شاه در طول دوران زندگی جمعا با چهار زن ازدواج کرد که از آن میان عصمت‌الملوک دولتشاهی مورد توجه ویژه او قرار داشت. این در حالی بود که تاج‌الملوک آیرملو ملکه رسمی محسوب می‌گردید . او از این همسران جمعاً ۱۱ فرزند داشت که ولیعهدش محمدرضا پهلوی همزمان با اشرف و پس از همدم‌السلطنه و شمس به دنیا آمده‌است.


محمد رضا ـ نازلی - رضا شاه - فوزیه

سیاست خارجی

در دوره زمامداری رضا شاه، ایران رابطه نزدیکی با کشور آلمان برقرار کرد بطوریکه این کشور به بزرگترین شریک تجاری ایران تبدیل شد و بیش از سه هزار کارشناس آلمانی در ایران استقرار یافتند. این افرایش رابطه با آلمان باعث تیرگی روابط با انگلیس و شوروی شد و یکی از علت‌های حمله این دوکشور در سال ۱۳۲۰ به ایران شد.
در دوره رضاه شاه روابط بین‌المللی ایران دچار فراز و نشیب‌هایی شد . در سال ۱۹۳۷ و در اعتراض به چاپ عکسی در یک نشریه فرانسوی، ایران سفیر خود را از فرانسه فراخواند . درسال ۱۹۳۵ نیز در پی دستگیری سفیر ایران در آمریکا به جرم سرعت زیاد در حین رانندگی در مریلند ایالات متحده آمریکا ، ایران روابط خود با آمریکا را قطع کرد . درسال ۱۹۳۹ روابط ایران با فرانسه و آمریکا به حالت عادی بازگشت.
مذهب رضا شاه

تا پیش از پادشاهی، تظاهرات مذهبی شدیدی داشت. او در دسته‌های عزاداری امام حسین و همچنین در تکایا و حسینیه‌ ها بطور فعالی شرکت می‌نمود. لیکن در همان دوران (دوره وزارت جنگ) نیز اعتقاد عمیق به جدایی دین و سیاست داشت. او در سفرنامه خوزستان (که در اواخر دوران رئیس الوزرا بودنش به رشته تحریر درآورده‌است)، به سختی از شاه اسماعیل صفوی بخاطر تکیه بر گروه شیعیان و احساسات شیعی انتقاد می‌کند . او همچنین پس از رسیدن به پادشاهی و در سال ۱۳۰۵ در سفرنامه مازندران شاه عباس را بخاطر اختلاط مذهب و سیاست مورد انتقاد قرار داده‌است.

تحقیق محمد فغفوری در باره رابطه علما-دولت بین ۱۹۲۱ و ۱۹۴۱ نشان می‌دهد که رضاخان از هویت قومی/دینی برای دستیابی به اهداف سیاسی اش استفاده کرده بود. او تلاش کرد تا رقبا و شریک اش، سید ضیاء الدین طباطبایی را با استفاده از روابط اش با گروههای غیر مسلمان ، به خصوص ارامنه حذف کند . رضاخان با تشکیل یک جبهه متشکل از ارامنه، بریتانیایی ها و سید ضیا موفق شد حمایت علما را برای دور کردن رقبایش به دست آورد.
بی سبب نیست که او روابط مناسبی با روحانیون معاصرش نداشت. او با تصویب قانون مدنی و تربیت قضات، دست روحانیون را از محاکم سنتی کوتاه نمود. با طرح کشف حجاب و لباس متحدالشکل مردان و محدود نمودن روحانیون (به غیر از علمای تراز اول) از پوشش سنتی، روحانیون را علنا به مبارزه طلبید و در واقعه مسجد گوهرشاد مشهد (۱۳۱۴)، که چندین ماه پیش از تصویب قانون منع حجاب روی داد ، با کشتار و سرکوب بست‌نشستگان در مسجد، این مبارزه را با قوهٔ قهریه به پیش برد . او حتی یک بار که یکی از دخترانش در حرم حضرت معصومه بصورت بد حجاب ظاهر شده بود و از این بابت مورد اعتراض واقع شده بود، به شخصه به قم رفت ، با چکمه وارد حرم شد و روحانی اعتراض کننده را به شلاق بست . ولی به علت رابطه نزدیک و خوب رضا شاه با عبدالکریم حائری یزدی، بزرگترین مرجع تقلید در آن زمان و با وساطت او هیچ اعتراضی به این اقدام رضا شاه صورت نگرفت.
حکومت رضاشاه برای غیرمسلمین آسودگی آورد . ولی با این وجود تغییر شدید ایدئولوژیک به فارسیزاسیون سفت و سخت، آنان را از منفعتهای کوچک شان، بی بهره ساخت. مثلاً آبراهامیان ذکر می‌کند که در ۱۹۳۸، ارمنی‌ها اجازه مدارس شان را از دست دادند.
گرچه در دوره رضاشاه به ارامنه خودمختاری فرهنگی و دینی اعطا شد ، و حق داشتند یک نماینده اضافه در مجلس داشته باشند، اما رضاشاه مدارس شان را در سالهای ۱۹۳۸-۱۹۳۹ بست و خودمختاری درونی شان را در خطر انداخت . مشاغل دولتی به ارامنه داده نشد . طی آن زمان، تهمتها و انتقادها در رسانه‌های در کنترل دولت علیه جامعه مسیحی عمدتاً متوجه ارامنه و آشوریان بود .


رضا شاه و کمال آتاتورک

درحالی که بریتانیایی‌ها این مساله را بخشی از گرایش طرفدار ناسیونال سوسیالیسم طراحی شده به منظور تحریک بخشهای متعصب مذهبی جامعه می‌دیدند ، بیشتر ارامنه آن را ناشی از ارتباط و تحسین شخصی رضاشاه از کمال آتاتورک ترکیه می‌دانستند . دیگران، این را بخشی از نقشه بزرگ فعالیتهای پان ایرانیستی در کشور دیده‌اند . روستاهای بسیاری در آذربایجان ایران تا ۱۹۳۰ که رضا شاه نامهای شان را فارسی کرد ، نامهای ارمنی داشتند . هردوی بستن مدارس اقلیتهای مذهبی و تغییر نام دهات، شهرها، خیابانها و.. بخشی از چارچوب سیاست کلی رضاشاه برای استحکام دولت و کاهش وابستگی به خارج بود . دوران رضاشاه به طرزی غریب به جامعهٔ زرتشتی ایران مربوط بود. از یک سو، عبادتگاهها و مدارس شان، مثل سایر اقلیتهای غیرمسلمان در معرض محدودیت قرار داشتند ، از سوی دیگر آنان ابزاری بی همتا برای ایدئولوژی ناسیونالیستی شاه جدید بودند . نمادهای ایران باستان (دارای ارتباط نزدیک با زردشتیان) بنیاد ساخت ملت نوین ایرانی شد . روشن تر از همه اعلان ۱۹۳۴ رضاشاه بود مبنی بر این که خارجیان کشور را جای پارس ایران بخوانند. و در ایدئولوژی جدید به طور نزدیکی در ارتباط با گذشته درخشان پادشاهان ایرانی در دوره پیش از اشغال اعراب بود . طبیعتاً زرتشتیان بسیاری نظام جدید را خوشامد گفتند و بعضاً حامی تند و تیز رضاشاه شدند . در بین آنان ارباب کیخسرو شاهرخ ، نماینده زرتشتیان در مجلس بود، که به طور خستگی ناپذیری برای بهبود وضع جامعه زرتشتی در کل کشور کار می‌کرد و یک مدافع قوی برنامه‌های توسعه در ایران بود . با وجود این او حتی از رضاشاه بیشتر زنده نماند، کسی که بسیاری معتقد اند دستور ترور او را داد.
دارایی رضا شاه

در دوره دوم حکومت رضا شاه بر کشور، او زمینهای بسیاری را تا پایان پادشاهی‌اش در سراسر ایران ، به ‌ویژه در شمال ایران را به نام خویش کرد و در اواخر سلطنت حدود ۷۰۰۰ روستا به نام او ثبت شده بود مجموع زمینهای وی بالغ بر ۱۰٪ از کل زمینهای کشاورزی ایران آن روز می‌شد . همچنین چندین کارخانه ‏در ایران بنام وی به ثبت رسیده بود.
درباره دارایی نقدی وی در زمان خلع از سلطنت اختلاف هست. برخی معتقدند که رضاشاه در زمان برکنار شدن از سلطنت نقدینگی فراوانی در خارج از کشور داشته‌است، مسعود بهنود معتقد است رضاشاه در زمان برکنار شدن از سلطنت (۱۹۴۱) حدود ۲۰۰ میلیون دلار در حسابهای بانکی‌اش در لندن ذخیره پولی داشته‌است. منوچهر فرمانفرمائیان نقل می‌کند که عبدالحسین هژیر در اوایل دهه بیست برای بازپس گیری دارایی رضا شاه (که مبلغی بالغ بر بیست تا سی میلیون پوند بوده و دولت انگلیس تا پس از جنگ آنرا توقیف کرده بود) سفری به انگلستان داشته ‌است . ولی خود رضا شاه در هنگام تبعید و در پاسخ به کسانی که به وی اتهام به داشتن حساب بانکی در خارج از ایران می‌زدند، گفته‌است: «آقایان بدانند که من درتمام بانک‌های اروپا و آمریکا یک لیره یا یک دلار هم ندارم - راست است که در ایران متمولم، ولی در خارج هیچ چیز ندارم و دولت باید فکر خرج من باشد». در هر حال، ثروت رضاشاه به هر میزان بود، به فرزندش محمدرضاشاه پهلوی منتقل شد و بعدها در بنیاد پهلوی متمرکز گردید.
رضا شاه پس از رسیدن به سلطنت ، تمایل نداشت که مانند شاهان دوره قاجاریه در کاخ‌های گلستان و صاحبقرانیه ، زندگی و تاجگذاری کند . لذا کاخ مرمر را در شهر برای خود بنا نمود . برای ییلاق شمیران نیز منطقه و باغات سعدآباد را به تدریج تملک نموده و کاخ سعدآباد را در آن بنیان نهاد . او همچنین برای تاجگذاری از تاج کیانی (تاج شاهان قاجار) استفاده ننمود و تاج پهلوی بطور اختصاصی برای وی ساخته شد .

زبان و گویش

او چند زبانه بود: با همسایگان اش به آلاشتی – لهجه ای از مازندرانی -، با دنیای خارج فارسی، با افسران قزاق طرفدار تزار به روسی؛ و با مردان اش به نوعی دیگرگون از ترکی صحبت می کرد


تصویری از مراسم کشف حجاب در ایران (لرستان)

اوضاع زنان در زمان رضا شاه

تا پیش از حکومت رضاشاه ، قوانین به مردان اجازه حکومت بر زنان را می‌داد . اگرچه اقدامات رضا شاه نتوانست اصلاحات اساسی برای احقاق حقوق زنان انجام دهد ولی او این حقوق را از راه‌های دیگری همچون گسترش سیستم آموزشی و دعوت از زنان برای ساختن ایران به کمک زنان تحصلیکرده و کار در شغل‌هایی چون معلمی بهبود داد.
از دیگر سو برای نخستین بار با تصویب قانون مدنی در سال ۱۳۰۷، اولیه ‌ترین حقوق زنان برای ازدواج ، به رسمیت شناخته شد و کف سن ازدواج دختران که تا پیش از آن محدودیتی نداشت به ۱۵ سال تمام رسید . همچنین مردان مکلف شدند که ازدواج خود را در یک دفتر ازدواج ثبت و رسمی کنند. در سال ۱۳۱۷ قانونی مترقی تر، مردان را مجبور به ارائه گواهی پزشکی ( عمدتا برای جلوگیری از سرایت بیماریهای مقاربتی از مرد به همسرش ) هنگام عقد نمود .
اما از سوی دیگر، رضاشاه پس از به سلطنت رسیدن اقدام به سرکوب ، توقیف و بستن نشریات و انجمن‌های مستقل از جمله سازمان‌های زنان کرد و آخرین آنها را نیز در سال ۱۳۱۲ بست .
رضا شاه در ۱۷ دیماه ۱۳۱۴ طرح کشف حجاب زنان را اجرا نمود. در این تاریخ برای اولین بار همسر و دختران رضا شاه، در جشن دانشسرای عالی دختران بدون حجاب حضور یافتند.
شهریور ۱۳۲۰ و تبعید

با وقوع جنگ جهانی دوم، رضا شاه که محو پیروزی‌های متحدین شده بود، روابط خود را با آلمان و ژاپن گسترش داد. ولی انگلستان (که به نفت رایگان ایران برای پیشبرد ماشین جنگی خود نیاز مبرم داشت) و روسیه (که گشایش احتمالی جبهه‌ای دیگر در جنوب را تاب نداشت) با کمک نیروهای آمریکایی در روز ۳ شهریور ۱۳۲۰ایران را اشغال نمودند. این اقدام علیرغم بی‌طرفی دولت ایران در جنگ، رخ داد.

پس از اشغال ایران، بریتانیا پیامی به این مضمون به رضاشاه ارسال کرد:

« ممکن است اعلیحضرت لطفا از سلطنت کناره ‌گیری کرده و تخت را به پسر ارشد و ولیعهد واگذار نمایند ؟ ما نسبت به ولیعهد نظر مساعدی داریم و از سلطنتش حمایت خواهیم کرد . مبادا اعلیحضرت تصور کنند که راه‌حل دیگری وجود دارد. »


رضا شاه و فرزندانش در جزیره موریس

رضا شاه سپس تحت نظر نیروهای بریتانیایی از بندرعباس با کشتی از ایران خارج شد . ابتدا او را به سمت هند بردند . بعد به جزیره موریس منتقل شد و بالاخره در آفریقای جنوبی در شهر ژوهانسبورگ تحت نظر قرار گرفت.


اقامتگاه رضا شاه در تبعید

او در دوران تبعید بسیار کم سخن می ‌گفت. یکی از آخرین وصیت‌های او به ایرانیان این جمله‌است که:

« به ایرانیان بنویسید که از آمریکایی‌ها بیشتر بترسند تا از روسها و انگلیسها. اینست حرف آخر رضا شاه و این حرف رضا شاه را هم تاریخ، مدلل خواهد داشت که آیا درست است یا نادرست. »






نوع مطلب :
برچسب ها :




شنبه 22 بهمن 1390 :: نویسنده : rasam m.f
شاهنشاهی بزرگ هخامنشی در ۳۳۰ ق.م.























































شاهنشاهی ایران مجموعه‌ای از شاهنشاهی‌های ایرانی یا ایرانی زبان است که بر فلات ایران، سرزمین مادری ایرانیان و آسیای غربی، آسیای جنوبی و مرکزی و منطقهٔ قفقاز فرمانروایی می‌کرده‌اند.

با شکست آشوریان از مادها و شکل‌گیری شاهنشاهی ماد، پایه‌های نخستین شاهنشاهی آریایی‌تباران در ایران بنا نهاده شد.

شاهنشاهی ایران در گسترده‌ترین حالت خود مربوط به شاهنشاهی هخامنشی و در زمان داریوش و خشایارشا است که به صورت پادشاهی متحد از منطقه‌ای در استان فارس در ایران امروز برخاست.

این شاهنشاهی توسط کوروش بزرگ با تسخیر شاهنشاهی ماد آغاز شد که بسیاری از نقاط خاور میانه شامل سرزمین‌های بابلیان، آشوریان، فنیقیان و لیدیان را تسخیر کرد. کمبوجیه، فرزند کوروش بزرگ فتوحات پدرش را با تسخیر مصر ادامه داد.

شاهنشاهی هخامنشی توسط اسکندر مقدونی فتح شد، هرچند که شاهنشاهی ایران بار دیگر در زمان دودمان‌های ایرانی اشکانیان و ساسانیان برخاست و در دودمان‌های پس از اسلام ایران چون صفویان و افشاریان ادامه یافت.


 

شاهنشاهی ماد 


ماد در ۶۰۰ پیش از میلاد
نوشتار اصلی: شاهنشاهی ماد


مادها قومی ایرانی بودند از تبار آریایی که در بخش غربی فلات ایران ساکن شدند. سرزمین مادها دربرگیرنده بخش غربی فلات ایران بود. سرزمین آذربایجان در شمال غربی فلات ایران را با نام ماد کوچک و بقیهٔ ناحیه زاگرس را با نام ماد بزرگ می‌شناختند. پایتخت ماد هگمتانه است آنها توانستند در اوایل قرن هفتم قبل از میلاد اولین دولت ایرانی را تأسیس کنند.

پس از حملات شدید و خونین آشوریان به مناطق مادنشین، گروهی از بزرگان ماد گرد رهبری به نام دیاکو جمع شدند.


شاهنشاهی ماد ایران.

از پادشاهان بزرگ این دودمان هووخشتره بود که با دولت بابل متحد شد و سرانجام شاهنشاهی آشور را منقرض کرد و پایه‌های نخستین شاهنشاهی آریایی‌تباران در ایران را بنیاد نهاد.

پادشاهان شاهنشاهی ماد به ترتیب دیاکو (۷۰۹-۶۵۶ پ.م.)، فرورتیش (۶۳۵-۶۳۳ پ.م.)، مادیای سکایی (۶۵۳-۶۲۵ پ.م.)، هووخشتره (۶۲۵-۵۸۵ پ.م.) و در نهایت ایشتوویگو (۵۸۵-۵۵۰ پ.م.) بودند.

دولت ماد در ۵۵۰ پیش از میلاد به دست کوروش بزرگ شاهنشاه ایرانی منقرض شد و سلطنت ایران به پارس ‌ها منتقل گشت. در زمان داریوش بزرگ، شاهنشاهی هخامنشی به منتهای بزرگی خود رسید: از هند تا دریای آدریاتیک و از دریای عمان تا کوه‌های قفقاز.

شاهنشاهی هخامنشی

نوشتار اصلی: شاهنشاهی هخامنشی
شاهنشاهی هخامنشیان در بزرگ‌ترین گسترهٔ خود.

هخامنشیان نخست پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد وارد ساخت و سپس فتح لیدیه و بابل پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ را بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی می‌دانند.

در ۵۲۹ پ.م کوروش بزرگ پایه‌گذار دولت هخامنشی در جنگ‌های شمال شرقی ایران با سکاها، کشته شد. لشکرکشی کمبوجیه جانشین او به مصر آخرین رمق کشاورزان و مردم مغلوب را کشید و زمینه را برای شورشی همگانی فراهم کرد. داریوش بزرگ در کتیبهٔ بیستون می‌گوید: «بعد از رفتن او (کمبوجیه) به‌مصر مردم از او برگشتند ...»

شورش‌ها وسعت یافت و حتی پارس، زادگاه شاهان هخامنشی را نیز در برگرفت. داریوش در کتیبه بیستون شمه‌ای از این قیام‌ها را در بند دوم چنین نقل می‌کند: «زمانی که من در بابل بودم این ایالات از من برگشتند: پارس، خوزستان، ماد، آشور، مصر، پارت خراسان (مرو، گوش) افغانستان (مکائیه).» داریوش از ۹ مهر ماه ۵۲۲ تا ۱۹ اسفند ۵۲۰ ق.م به سرکوبی این جنبش‌ها مشغول بود.

جنگ‌های ایران و یونان در زمان داریوش آغاز شد. دولت هخامنشی سرانجام در ۳۳۰ ق.م به دست اسکندر مقدونی منقرض گشت و ایران به دست سپاهیان او افتاد.

حملهٔ اسکندر 

اسکندر مقدونی سلسله هخامنشیان را نابود کرد، دارا را کشت ولی در حرکت خود به شرق همه جا به مقاومت‌های سخت برخورد، از جمله سغد و باکتریا یکی از سرداران جنگی او بنام سپتامان ۳۲۷- ۳۲۹ ق. م در راس جنبش همگانی مردم بیش از دو سال علیه مهاجم خارجی مبارزه دلاورانه کرد. در این ناحیه مکرر مردم علیه ساتراپ‌های اسکندر قیام کردند. گرچه سرانجام نیروهای مجهز و ورزیده اسکندر این جنبش‌ها را سرکوب کردند ولی از این تاریخ اسکندر ناچار روش خشونت‌آمیز خود را به نرمش و خوشخویی بدل کرد.

پس از مرگ اسکندر (۳۲۳ ق.م) فتوحاتش بین سردارانش تقسیم شد و بیشتر متصرفات آسیائی او که ایران هستهٔ مرکزی آن بود به سلوکوس اول رسید. به این ترتیب ایران تحت حکومت سلوکیان (۳۳۰ - ۱۵۰ ق.م) در آمد. پس از مدتی پارت‌ها نفوذ خود را گسترش دادند و سرانجام توانستند سلوکیان را نابود و شاهنشاهی اشکانی را ایجاد کنند.

شاهنشاهی اشکانی

نوشتار اصلی: شاهنشاهی اشکانی
شاهنشاهی اشکانی ۲۵۰ ق.م. ۲۲۴ م.

اشکانیان (۲۵۰ ق. م - ۲۲۴ م) که از تیره ایرانی پرنی و شاخه‌ای از طوایف وابسته به‌اتحادیه داهه از عشایر سکاهای حدود باختر بودند، از ایالت پارت که مشتمل بر خراسان فعلی بود برخاستند. نام سرزمین پارت در کتیبه‌های داریوش «پرثوه» آمده‌است که به زبان پارتی «پهلوه» می‌شود. چون پارتیان از اهل ایالت پهله بودند، از این جهت در نسبت به آن سرزمین ایشان را «پهلوی» نیز می‌توان خواند. ایالت پارتی‌ها از مغرب به دامغان و سواحل جنوب شرقی دریای خزر و از شمال به ترکستان و از مشرق به رود تجن و از جنوب به کویر نمک و سیستان محدود می‌شد. قبایل پارتی در آغاز با قوم داهه که در مشرق دریای خزر می‌زیستند در یک جا سکونت داشتند و سپس از آنان جدا شده در ناحیه خراسان مسکن گزیدند.

این شاهنشاهی در دورهٔ اقتدارش از رود فرات در غرب تا رشته‌کوه‌های هندوکش در شرق و از کوه‌های قفقاز در شمال تا خلیج فارس در جنوب گسترش یافت. در دورهٔ اشکانی جنگ‌های ایران و روم آغاز شد. سلسله اشکانی در اثر اختلافات داخلی و جنگ‌های خارجی به‌تدریج ضعیف شد تا سر انجام به‌دست اردشیر اول ساسانی منقرض گردید.

شاهنشاهی ساسانی

نوشتار اصلی: شاهنشاهی ساسانی
شاهنشاهی ساسانی (همهٔ مناطق سبز رنگ) در زمان خسرو دوم در سال ۶۲۰ میلادی.

ساسانیان خاندانی شاهنشاهی در ایران بودند که در سالهای ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی فرمانروایی کردند. پیشینه شاهنشاهان ساسانی از ایالت پارس بود آنان بر بخش بزرگی از غرب قارهٔ آسیا چیرگی یافتند. پایتخت ساسانیان شهر تیسفون در نزدیکی بغداد در عراق امروزی بود.

سلسله اشکانی به دست اردشیر اول ساسانی منقرض گردید. هم‌او سلسله ساسانیان را بنا نهاد که تا ۶۵۲ میلادی در ایران ادامه یافت.

اردشیر بابکان با پیروزی بر اشکانیان حکومت ساسانیان را در ۲۲۴ میلادی بنیان نهاد که ۴۲۸ سال در ادامه داشت. دولت ساسانی حکومتی ملی و متکی به دین و تمدن ایرانی بود و قدرت بسیار زیادی کسب کرد. در این دوره نیز جنگ‌های ایران و روم ادامه یافت؛ در این جنگ‌های طولانی، ساسانیان به‌عنوان رقیب قدرتمند دولت روم، جنگ‌های متعددی را با آن دولت انجام داد. در این کشمکش‌ها که تا پایان حکومت آنها امتداد داشت، زمانی ایران و زمانی روم فاتح بودند. ساسانیان با تصرف سرزمین‌های پهناور، قلمرو خویش را توسعه دادند، به‌طوری که قلمرو ساسانیان در دوره حکومت خسروپرویز به قلمرو هخامنشیان در زمان اوج این حکومت نزدیک شده بود. شاهنشاهی پهناور ساسانی که از رود سند تا دریای سرخ وسعت داشت، در اثر مشکلات خارجی و داخلی ضعیف شد. آخرین پادشاه این سلسله یزدگرد سوم بود. در دوره او مسلمانان عرب به ایران حمله کردند و بدین ترتیب دولت ساسانی از میان رفت.

شاهنشاهی صفوی 


پس از سال‌ها فرمانروایی تیموریان و تشکیل حکومت‌های کوچک و بزرگ که عمده آن‌ها فرهنگ ایرانی را بازمی‌نمایاند، صفویان فرمانروایی گسترده‌ای را شکل داد که می‌توان از آن به عنوان یکی از دودمان‌های شاهنشاهی ایران نام برد و پس از دوره‌های گوناگون حکومت‌های ملوک الطوایفی و پس از سال‌ها توانستند دوباره ایران متحد را بنا نهند.

از نظر تاریخ ایران، دولت صفوی دارای دو ارزش اساسی و حیاتی است:

  • نخست ایجاد ملتی واحد با مسئولیتی واحد در برابر مهاجمان و دشمنان، و نیز در مقابل گردنکشان و عاصیان بر حکومت مرکزی؛
  • دوم ایجاد ملتی دارای مذهبی خاص (تشیع) که بدان شناخته شده و به‌خاطر دفاع از همان مذهب، دشواریهای بزرگ را در برابر هجومهای دو دولت نیرومند شرقی و غربی تحمل نمودهاست.

به هر حال با تشکیل دولت صفوی، گذشته دیربازی از گسیختگی پیوندهای ملی ایرانیان به‌دست فراموشی سپرده شد و بار دیگر به قول ادوارد براون، از ملت ایران «ملتی قائم بالذات، متحد، توانا و واجب الاحترام ساخت و ثغور آن را در ایام سلطنت شاه عباس اول به حدود شاهنشاهی ساسانیان رسانید.»[۲].


رسیدن ایرانیان به مرزهای سابق خود و نزدیک به مرزهای دوران ساسانیان، در بعضی مواقع و به ویژه در عهد پادشاهی شاه عباس و نادرشاه به ایران شکوه و جلال پیشین را باز داد.

از دوره صفوی (۱۷۳۲-۱۵۰۱ م) مذهب تشیع به عنوان مذهب رسمی ایران معرفی گردید. مذهب تشیع با ویژگی‌های سیاسی و اجتماعی خویش باعث اتحاد و استقلال ایران گردید و هویت ملی آن را در برابر تهاجمات و ضربات مهلک امپراتوری عثمانی حفظ نمود و ایران توانست بار دیگر به عنوان یک قدرت بزرگ سیاسی و مذهبی قد علم کند.

در دوره شاه عباس شهر اصفهان به عنوان پایتخت ایران انتخاب گردید و به اوج عظمت و شکوه دست یافت به طوری که یادگارهای بسیاری از معماری و شهرسازی آن دوران تا عصر حاضر بر جای مانده‌است. صفویان در نتیجه تهاجم افغان‌ها و تصرف اصفهان توسط آنها از میان رفتند.

شاهنشاهی افشار 

نوشتار اصلی: شاهنشاهی افشار
مقبرهٔ نادرشاه افشار، شاهنشاه قدرتمند ایرانی در مشهد
محدودهٔ فرمانروایی افشاریان.

افغان‌های یاغی پس از گشایش قندهار به دست نادر، به دهلی گریخته بودند. نادرشاه سه بار به هند اخطار نمود که افسران اشرف افغان که جزو غارتگران بودند (حدودا ۸۰۰ نفر) و در قتل عام مردم ایران نقش اساسی داشتند را به ایران تحویل دهد که در پی عدم تحویل آنها سپاه ایران از رود سند گذشت و در جنگ کَرنال هندوستان را شکست داده و دهلی پایتخت آن را تصرف کرد.[۳] سپس ۸۰۰ متجاوز افغان را در بازار دهلی به دار زدند و بازگشتند. در این جنگ در طی یک روز بین بیست تا سی‌هزار از مردم هند کشته شدند.[۴] نادر با غنائم فراوانی که از هند به چنگ آورده بود به ایران بازگشت و تاج پادشاهی هند را بر سر محمد شاه باقی‌گذاشت. غنائمی که نادر شاه به ایران آورد ده برابر بیش از بیشترین درآمد سالانهٔ دوران صفویه برآورد شده‌است. در میان این غنائم جواهراتی چون کوه نور و دریای نور و تخت طاووس و کره جواهرنشان شهرت دارند. نادر شاه به رغم کمی سپاهیانش در مقابل لشکریان فیل سوار هندی توانست با به کارگیری تاکتیک‌های نوین جنگی لشکر انبوه هندوستان را در هم بکوبد. نادر شاه توانسته بود با آموزش‌های رزمی سنگین و کارآمد ارتش خود رابه یک جنگ افزار رعب آور برای دشمن تبدیل کند.

نادرشاه افشار ضمن تسلط بر تمامی خاک ایران، سلسله افشاریان را تأسیس نمود (۱۷۳۴ م). پس از افشاریان، زندیان (۱۷۹۶-۱۷۵۰ م) بر اریکه قدرت تکیه زدند و در دوره حکومت آنها شهر شیراز به پایتختی انتخاب گردید و به شهری باشکوه و بزرگ تبدیل شد.

قاجار 

نوشتار اصلی: دودمان قاجار
شاهنشاهی قاجار در سال ۱۸۰۸ میلادی(اوایل دودمان قاجار).

شاید بتوان آقامحمدخان قاجار را آخرین شاهنشاه یا امپراتور ایران دانست.[۵] چرا که پس از او و با جدایی بخش‌های بزرگی از ایران در زمان فتحعلی‌شاه و ناصرالدین شاه شاهنشاهی ایران رو به ضعف نهاد.

در دوره قاجار (۱۹۲۴-۱۷۷۹ م) نفوذ قدرت‌های استعماری همچون انگلیس و روسیه تزاری در ایران توسعه یافت و این قدرت‌ها با تحمیل عهدنامه‌هایی همچون ترکمانچای، گلستان و پاریس بر دولت ایران سرزمین‌های وسیعی در آذربایجان، گرجستان، ارمنستان و خراسان را از خاک ایران جدا کردند. نتیجه این تحولات وقوع جنبش‌هایی چون قیام تنباکو، مشروطیت، جنبش جنگل و قیام محمد خیابانی در ایران بود.

پهلوی

نوشتار اصلی: دودمان پهلوی
دودمان پهلوی در زمان رضاشاه، ۱۹۲۱ م.
رضاشاه در سال ۱۳۰۴ه‍.ش/۱۹۲۴م به حکومت دست یافت و تاسیس سلسله پهلوی را اعلام نمود. در این دوران ایران به سوی جامعه‌ای مدرن حرکت کرد. او در شهریور ۱۳۲۰ از پادشاهی استعفا داد و حکومت را به فرزندش محمدرضا پهلوی واگذار کرد.



نوع مطلب :
برچسب ها :




شنبه 22 بهمن 1390 :: نویسنده : rasam m.f

ابو علی سینا  

شیخ الرئیس . حجته الحق . ریس العقلا . شرف الملک ابوعلی سینا( حسین پسر عبدالله حسن پسر علی پسر سینا )زندگینامه

ابو علی سینا حکیم، فیلسوف، طبیب و دانشمند بزرگ ایرانی که در جهان غرب به نام(Avicenna) و با لقب “امیر پزشکان” شناخته شده است، در ماه صفر از سال ۳۷۰ هجری قمری در شهر بخارا به دنیا آمد.

این حکیم بزرگ که بعدها موثرترین چهره در علم و فلسفه جهان اسلامی شد و القابی مانند شیخ الرئیس، حجة الحق و شرف الملک به او دادند، از آغاز کودکی استعداد و شایستگی عجیبی در فرا گرفتن علوم مختلف داشت.  
و از آنجا که پدرش عبدالله سخت در تعلیم و تربیت او می کوشید و خانه او محل ملاقات دانشمندان دور و نزدیک بود، ابن سینا تا ده سالگی تمام قرآن و صرف و نحو را آموخت و آن‌گاه به فرا گرفتن منطق و ریاضیات
پرداخت. استاد وی در علم ریاضیات “ابو عبدالله ناتلی” بود.       

شیخ الرئیس . حجته الحق . ریس العقلا . شرف الملک ابوعلی سینا( حسین پسر عبدالله حسن پسر علی پسر سینا )

زندگینامه

ابو علی سینا حکیم، فیلسوف، طبیب و دانشمند بزرگ ایرانی که در جهان غرب به نام(Avicenna) و با لقب “امیر پزشکان” شناخته شده است، در ماه صفر از سال ۳۷۰ هجری قمری در شهر بخارا به دنیا آمد.

این حکیم بزرگ که بعدها موثرترین چهره در علم و فلسفه جهان اسلامی شد و القابی مانند شیخ الرئیس، حجة الحق و شرف الملک به او دادند، از آغاز کودکی استعداد و شایستگی عجیبی در فرا گرفتن علوم مختلف داشت.  
و از آنجا که پدرش عبدالله سخت در تعلیم و تربیت او می کوشید و خانه او محل ملاقات دانشمندان دور و نزدیک بود، ابن سینا تا ده سالگی تمام قرآن و صرف و نحو را آموخت و آن‌گاه به فرا گرفتن منطق و ریاضیات
پرداخت. استاد وی در علم ریاضیات “ابو عبدالله ناتلی” بود.       

پس از آن نزد “ابو سهیل مسیحی” به یادگیری طبیعیات و مابعدالطبیعه
در شانزده سالگی در همه علوم زمان خود استاد بود؛ جز در مابعدالطبیعه؛ آن هم به صورتی که در متافیزیک ارسطو آمده بود و با آنکه چهل بار تمام این کتاب را مطالعه کرده بود، نمی توانست آن را بفهمد.   
تا این که به شرح فارابی بر این کتاب دست یافت و توانست مسائل دشوار آن را درک کند.    
و علم طب مشغول شد.    

هنگامی که ابن سینا به هجده سالگی رسید، دیگر احتیاج به خواندن و فراگیری هیچ علمی نداشت؛ چرا که همه علوم را فرا گرفته بود و تنها لازم بود تا فهم خود را لحاظ عمق افزایش دهد تا آموخته های خود را بهتر درک کند.  
در اواخر عمر خود یکبار به شاگرد مورد توجه خویش، جوزانی گفت که در تمام مدت عمر، چیزی بیش از آنچه که در هجده سالگی می دانسته، نیاموخته است.  

مهارت ابن سینا در علم پزشکی و توانایی وی در معالجه حاکم آن زمان، موجب شد تا مورد محبت حاکم واقع شده و در دربار، موقعیت بسیار خوبی داشته باشد.

ولی به سبب آشفتگی اوضاع سیاسی در ماوراء النهر ، زندگی بر ابن سینا در زادگاهش دشوار شد و او ناچار بخارا را به مقصد جرجانیه و سپس گرگان ترک گفت.
در سال ۴۰۳هجری قمری، پس از پشت سر گذاشتن سختیها و مشکلات بزرگی که در این سفر با آن ها مواجه شد و حتی چند تن از دوستانش را در میان راه از دست داد، از کویر شمال خراسان عبور کرد.
بنا به گفته منابع معتبر، ابن سینا در این سفر با عارف و شاعر مشهور “ابو سعید ابوالخیر” ملاقات کرد.  
وی آرزو داشت که “قابوس بن وشمگیر” را که حامی نامدار علم و ادب بود، در جرجان ببیند؛ ولی هنگامی که به جرجان رسید، قابوس بن وشمگیر از دنیا رفته بود.     

چون از این حادثه دلشکسته شد، مدت چندین سال در دهکده ای عزلت گزید. سپس در فاصله سال ۴۰۵و ۴۰۶ هجری قمری به ری رفت.    
در این هنگام آل بویه بر ایران فرمانروایی داشتند و افرادی از این خاندان در ایالات مختلف حکومت می کردند. ابن سینا مدتی در دربار فخرالدوله در ری درنگ کرد و سپس از آنجا برای دیدار یکی دیگر از فرمانروایان این خاندان، شمس الدوله به جانب همدان به راه اقتاد.  
این سفر برای ابن سینا بخت بلندی داشت؛ چرا‌‌‌‌ که پس از رسیدن وی به همدان، او را برای درمان امیر شمس الدوله که بیمار شده بود و تمامی پزشکان از معالجه وی ناتوان بودند، دعوت کردند.
بوعلی توانست شمس الدوله را معالجه کند و به همین دلیل چنان تقربی نزد وی پیدا کرد که عهده دار منصب وزارت گردید و مدت چند سال؛ تا هنگام مرگ امیر، عهده دار این وظیفه سنگین بود.    
پس از مرگ شمس الدوله بخت از وی روی گردانید و چون از ادامه خدمت در منصب وزارت خودداری کرد، او را به زندان افکندند. در زندان کتاب مشهورش “شفا” را به رشته تحریر درآورد.  
پس از مدتی توانست از زندان فرار کند و با لباس درویشی از همدان گریخت.       

ابن سینا از همدان به اصفهان رفت که مرکز بزرگی از علم به شمار می رفت و سال ها بود که آرزوی دیدار آنجا را داشت. در این شهر مورد توجه علاءالدوله قرار گرفت و مدت پانزده سال با آسایش خاطر در آن شهر زندگی کرد.
او در این مدت، چندین کتاب مهم نیز نوشت و حتی به ساختن رصدخانهمسعود غزنوی یعنی فرزند سلطان محمود غزنوی قرار گرفت و در این حمله بعضی از آثار مهم این حکیم بزرگ از میان رفت.   
پرداخت. اما این آسایش یرای وی دائمی نبود؛ چرا که یک بار اصفهان در معرض حمله

این امر ضربه بزرگی برای وی بود و علاوه بر آن، بیماری قولنج نیز آزارش می داد. به همین دلیل، دوباره به همدان بازگشت و به سال ۴۲۸ هجری قمری و در سن پنجاه و هفت سالگی در این شهر از دنیا رفت و در همان جا به خاک سپرده شد.

شخصیت علمی
با وجود این که زندگی ابن سینا پر از فراز و نشیب بود و در عین حال عمری طولانی نیز نداشت، اما زندگی عقلانی و حکیمانه بسیار پرباری داشت. گواه بر این مطلب، تعداد و نوع آثاری است که او تالیف کرده است و نیز خصوصیات شاگردانی که در نزد او درس خوانده اند؛ مانند بهمنیار و جوزانی.
نیروی تمرکز فکری او عالی بود؛ تا جایی که گاهی در آن حین که سوار بر اسب در رکاب پادشاه عازم جنگ بود، بعضی از آثار خود را املا می کرد تا نویسنده ای که در خدمت داشت، آن ها را بنویسد.
او با مهارت عجیبی که در تمامی شاخه های دانش آن زمان داشت، توانست در زمینه فلسفه، اساس مکتب مشاء در سنت فکری اسلامی و نیز اساس فلسفه قرون وسطی را بریزد.
در بستر طب و پزشکی نیز میراث بقراطی و جالینوسی را ترکیب کند و در علم و ادب اسلامی چنان تاثیر نماید که هیج کس پیش یا پس از وی نتوانسته باشد آنگونه تاثیر کند.
تاثیر وی در این زمینه ها تا به امروز، در شرق و غرب جهان باقی است و بسیاری از پیشرفت ها در شاخه های عمده دانش، بر پایه نظرات و آراء وی صورت گرفته است.

در دنیای امروز کمتر ملتی است که به مفاخر گذشته خود توجه نکند زیرا یکی از علایم حیات و زنده بودن ملت ها ملتفت بودن و توجه داشتن به مفاخر گذشته فلسفی. علمی.فرهنگی .ادبی .سیاسی.اجتماعی و ملی انهاست که این گذشتگان با وجود گذشت روزگار و سیر زمان و وقوع حوادث نا گوار با هزاران خون دل برای اینده گان خود به میراث گذ اشته اند که باید انرا گرامی و عزیز داشت و انرا بارور ساخت.      

شیخ الرئیس نواسه علی سینا، ‌معروف به ابن سینا . به قولی در ماه صفر سال ۳۷۰ هجری قمری(مطا بق ۹۸۰ میلادی ) از پدر بلخی ایی بنام عبدالله ( از سبب وزیر مالیه بودن در زمان سلطنت نوح بن منصور به بخارا مرکز ماورالنهر و خراسان انزمان انتقال نموده بود) و مادر بخارایی بنام ستاره در قریه خورمیثن(قریه ای میان بلخ و بخارا)طفلی چشم به جهان گشود .که نامش را حسین گذاشتنت .    

. شرکت در جلسات بحث از دوران کودکی ، به واسطه پدر که از پیروان آنها بود . بوعلی را خیلی زود با مباحث و دانش های مختلف زمان خود آشنا ساخت . استعداد وی در فراگیری علوم ، پدر را بر آن داشت تا به توصیه استاد وی ابو عبدالله ابراهیم بن حسین ناتلی ، ‌ابن سینا را به جز تعلیم و دانش اندوزی به کار دیگری مشغول نکند . و چنین شد که وی به دلیل حافظه قوی و نبوغ خود در ابتدای جوانی در علوم مختلف زمان خود از جمله طب مهارت یافت .

تا آنجا که پادشاه بخارا ، نوح بن منصور ( ۳۶۶ تا ۳۸۷ هجری قمری ) به علت بیماری خود ، وی را به نزد خود خواست تا او را تداوی نماید ابو علی ابن سینا بعد از تداوی از نوح تقاضا کرد تا به کتابخانه عظیم دربار سامانی دست یابد و از ان استفاده نماید این تقاضا مورد قبول نوح قرار گرفت . به این ترتیب وی توانست با استفاده از این کتابخانه در علوم مختلف از جمله حکمت ،‌ منطق و‌ ریاضیات تسلط یابد ( خاندان سامانیان از مردم بلخ بودند و دین زردشتی داشتند سامان خدا از روشناسان و حاکم بلخ بود والی عربی خراسان در نصف قرن هشتم میلادی با سامان دوست شد وسامان دین اسلام اختیار کرد از جمله نواسه هایش اسمعیل پسر احمد در سالی ۸۹۲ میلادی بعد از مرگ برادر ش نصر و گرفتن سمرقند سلسله سامانیان را بنیان گذاشت     .  

وی با وجود پرداختن به کار سیاست در دربار منصور ، پادشاه سامانی و دستیابی مقام وزارت ابوطاهر شمس الدوله دیلمی و نیز درگیر شدن با مشکلات ناشی از کشمکش امرا که سفرهای متعدد و حبس چند ماهه وی توسط تاج الملک ، حاکم همدان ، را به دنبال داشت . بیش از صدها جلد کتاب و تعداد بسیاری رساله نگاشته که هر یک با توجه به زمان و احوال او به رشته تحریر در آمده است . وقتی در دربار امیر بود و آسایش کافی داشت و دسترسی اش به کتب میسر بود ،‌ به نوشتن کتاب قانون در طب و کتاب الشفا یا دائره المعارف بزرگ فلسفی خود مشغول می شد که اوج کمال تفکر قرون وسطی است که بدان دست یافت و در تاریخ تفکر انسانی از تحقیقات معتبر جهان بشمار میرود .

اما در هنگام سفر فقط یادداشت ها و رساله های کوچک می نوشت از میان تالیفات ابن سینا ،‌ شفا در فلسفه و قانون در طب شهرتی جهانی یافته است . کتاب شفا در هجده جلد در بخش های علوم و فلسفه ، یعنی منطق ، ریاضی ، طبیعیات و الاهیات نوشته شده است . منطق شفا امروز نیز همچنان به عنوان یکی از معتبرترین کتب منطق مطرح است و طبیعیات و الاهیات آن هنوز مورد توجه علاقمندان است . کتاب قانون در طب در هفت جلد نیز که تا قرن ها از مهمترین کتب طبی به شمار می رفت . شامل مطالبی درباره قوانین کلی طب ، دواهای ترکیبی و غیر ترکیبی و امراض مختلف می باشد . این کتاب در قرن دوازدهم میلادی همراه با آغاز نهضت ترجمه به زبانهای لاتین و تا امروز به زبان های انگلیسی ، فرانسوی و آلمانی و ایرانی نیز ترجمه شده است و به عنوان متن درسی طبی در پوهنتون های اروپایی تا سال ۱۶۵۰ میلادی به عوض آثارجالینوس و موندینو در دانشگاه هایLavain و Monpellier تدریس میشد.

ابن سینا در زمینه های مختلف علمی نیز اقداماتی ارزنده به عمل آورده است . او اقلیدس را ترجمه کرد . رصدهای نجومی را به عمل درآورد و در زمینه حرکت ، نیرو ، فضای بی هوا ( خلا ) ، نور ، حرارت تحقیقات ابتکاری داشت . رساله وی درباره معادن و مواد معدنی تا قرن سیزدهم در اروپا مهمترین مرجع علم زمین شناسی بود . درباره این رساله فیگینه در کتاب دانشمندان قرون وسطی چنین آورده است : ابن سینا رساله ای دارد که اسم لاتین آن چنین است : De Conglutineation Lagibum . در این رساله فصلی است به نام اصل کوه ها که بسیار جالب توجه است . در آنجا ابن سینا می گوید : ممکن است کوه ها به دو علت به وجود آمده باشند . یکی برآمدن قشر زمین . چنان که در زمین لرزه های سخت واقع می شود و دیگر جریان آب که برای یافتن مجرا ، سبب حفر دره ها و در عین حال سبب برجستگی زمین می شود . زیرا بعضی از زمین ها نرم هستند و بعضی سخت . آب و باد قسمتی را می برند و قسمتی را باقی می گذارند . این است علت برخی از برجستگی های زمین .

ابن سینا خرد مبتنی بر منطق داشت و به تقدم عالم معتقد بود و می گفت ( وجود خداوند بر جهان تقدم ذاتی دارد نه زمانی) او به موجودیت جن وزنده شدن بعد از مرگ معتقد نبود …..سینا میگفت افعال و حوادث مستقیما از خدا بوجود نمی اید بلکه در نتیجه عمل غایی داخلی تکامل میابد . سینا کو شش زیاد کرد تا نظریات فلسفی خود را با عقاید عامه مسلمانان توافق دهد سینا همه قضایا را تنها به روش عقلی و کاملا مستقل از قران مورد بحث قرار میداد از این سبب بود که تا قرن ها از طرف خلافت ها و هیت های حاکم ارتجاعی اورا مظهر کفر و الحاد میدانستند و سوزاندن کتابهایش از سیاستهای متداول طی چند قرن در کشور های اسلامی منطقه بود زمانیکه اورا کافر و ملحد گفتن او گفت . ((کفری چو منی گزاف و اسان نبود محکم تر از ایمان من ایمان نبود در دهر چو من یکی و ان هم کافر پس در همه دهر یک مسلمان نبود)) و به واسطه عقل منطقی و نظام یافته خود حتی در طب نیز تلاش داشت تداوی را تا سرحد امکان تابع قواعد ریاضی سازد . تسلط بر فلسفه را کمال برای یک دانشمند می دانست . وی برای آگاهی از اندیشه های ارسطو و درک دقیق آن ،‌ آن گونه که خود در شرح احوالش نوشته است ، ۴۰ بار کتاب علم الهی و یا مابعدالطبیعه(متا فیزیک ) ارسطو را خواند و به حکم تصادف با استفاده از کتاب که ابونصر فارابی که درباره اغراض ما بعد الطبیعه نوشته بود ، به معانی آن راه یافت . ابن سینا در دوران عمر خود از لحاظ عقاید فلسفی دو دوره مهم را طی کرد . اول دوره ای که مصروف مطالعه ای فلسفه .عقاید و علوم مشاهی (ارسطو یی )بود و دوم دوره ای که از آن عقاید عدول کرد و به قول خودش طرفدار حکمت مشرقین و پیرو فلسفه اشراق شد با مرگ سینا تقریبا دوران فلسفه در مشرق به سر رسید روجر بیکن اورا بزرگترین استاد فلسفه بعد از ارسطو لقب داده اند (فلسفه ابن سینا فلسفه مشاهی و متاثر از فلسفه نوع افلا طونی ودین اسلام است وی کوشیده است که فلسفه را با دین اسلام توفیق دهد معذالک جمع اورا کافر وملحد خوانده اند اگر چه او و ابن رشد هر دو از پیروان ارسطو بودند اما شیخ الریس کمتر از ابن رشد تابع اصیل یونان بودند .  

اما سینا قبل از ابن رشد بین فلسفه و احکام شریعت شکافی به وجود اورد و اولین کسی است که در اسلام کتب جامع و منظم در فلسفه نوشته است و کتاب الشفا او در حکم دایره المعارف فلسفی است تاریخ اجتماعی ایران ج هشتم ) .وی به پشتوانه تلاش یک صد ساله ای که پیش از او از سوی کسانی همچون رازی و فارابی برای شکل گیری فلسفه صورت گرفته بود ، موفق شد نظام فلسفی منسجمی را ارائه دهد . با توجه به این که پیش از او مقدمات این کار فراهم شده بود ، کار و وظیفه ابن سینا این بود که مشکلات و پیچیدگی ها را کشف و حل کند و آنها را به نحوی مظبوط و موجز شرح نماید . فروع جزئی را به تصول شامل ارتباط دهد و اطراف آن را به هم بیاورد      .

او با ارائه نظر خود در مورد نحوه ارتباط و نسبت بین مفاهیم کلی مثل انسان ،‌ فضیلت و جزئیات حقیقی به یکی از پرسشهای علمای قرون وسطی که مدت های طولانی ذهن آنها را به خود مشغول کرده بود پاسخ داد . تاثیر آرای فلسفی ابن سینا ، ‌همچون آموزه های طبی او ، ‌بر علاوه قلمرو اسلامی ، ‌در اروپا نیز امری قطعی است . آلبرتوس ماگنوس ،‌ دانشمند آلمانی فرقه دومینیکی (۱۲۰۰ تا ۱۲۸۰ میلادی ) ‌نخستین کسی بود که در غرب تفسیر و شرح جامعی بر فلسفه ارسطو نوشت . به همین دلیل اغلب او را پایه گذار اصلی ارسطوگرایی مسیحی می دانند . وی که جهان مسیحیت را با سنت ارسطویی الفت داد ،‌ در شناخت آثار ارسطو سخت به ابن سینا متکی و معتقد بود. همچنین فلسفه ما بعد الطبیعه ابن سینا ، ‌خلاصه مطالبی است که متفکران لاتینی دو قرن بعد از او بدان رسیدند در قرن پنجم هجری به وسیله پیشوایان مذهب و پیروان خانقاه مبارزه گسترده و شدید علیه علم و حکمت و مخصوصا فلسفه اغاز شد و در مدارس و مکاتب اهل علم تدریس هر گونه علم .فلسفه و حکمت را حذف کردند و جای انرا به تفسیر قران.احادیث. و اصول فقه واگذار کردند . علما مورد تکفیر اربابان مذهب قرار گرفت از جمله کسانیکه که با تمام قوا بر ضد فلسفه و علم طغیان کرد حجته اسلام غزالی(۴۵۰ الی ۵۰۵هجری) بود که عمری فلسفه را اموخت و به علت یاس وحیرت و واهمه عجیبی که به او دست داد از مدرسه به خانقاه رفت و دامن عرفان را محکم گرفت و از جمله دشمنان سر سخت فلسفه .علم و حکمت گردید.       

غزالی در تهافت الفلا سفه (فارابی) و سینا را رد میکند و میگوید(علی التحقیق انها را ظلماتی فوق ظلمات فرا گرفته است) در المنقذ من الضلال متذکر شده است که این دو فیلسوف در بیست مورد در موضوع الهیات اشتباه کرده اند .در سه مورد مستوجب تکفیر و در هفده مورد مستوجب تبعید اند) و سه مورد که انها را از اسلام جدا میسازد و مورد تکفیر قرار میگیرند مینویسد: (۱- معتقد بودن انها بر اینکه خداوند حاکم بر کلیات است نه جزییات . ۲- اعتقاد شان به تقدم عالم. ۳- اینکه اجساد حشر ندازد ثواب و گناه مربوط روح است نه جسم .(      

تعرض به سینا بدینجا پایان نمپذیرد بعضی از دانشمندان کوته استین در قرون بعدی نیز به او تاخته اند از جمله عثمان بن عبدالرحمن موسوم به ابن صلاح (۶۴۳) سینا را مرتد و بی دین شمرده و او را از جمله علمای خارج مذهب دانسته و خواندن کتاب های سینا را برای مسلمانان جایز نمی شمارد و گناه کبیره میداندو سینا را شیطانی از شیاطین لقب داده است) غافل از اینکه او خودش شیطان بزرگ بود . هر قدر از قرن وسطی دور تر میشویم و هر قدر رایره نفوذ دین بیشتر میشود این اعتراظات بیشتر و شدید تر میشود علت هم معلوم است زیرا منطق و نحوه استنتاج سینا با مبادی ظاهر بینان دین که پایه اش بر تعصب نهاده شده سازگار نیست مخصوصا که با هجوم ترکان عثمانی دین زا با خرافات . اساطیر وفانتزی ها امیخته ساختند و توده های کشور های اسلامی را در جهل و خرافه نگهداشتن تا هیت هایی حاکم بتواند براحتی حاکمیت نمایند و تنها دشمنی که دز مقابل هر گونه جهل و خرافه ایستادگی میکند علم و معرفت است بنا این مخالفت ها متدینین ظاهر نما با اشاعه فلسفه و حکمت امری طبعیی بشمارمیرود.  

ابوعلی سینا در سال ۴۲۸ هجری قمری ، زمانی که تنها ۵۸ سال داشت ،‌ در حالی رخت از جهان بربست که با ادای دین خود به دانش بشری ، نامی به صلابت تمدن خراسانی از خود به جای گذاشت اما دریغ ودرد که امروز این صلابت تمدن خراسانی دارد که اهسته اهسته به باد فراموشی سپرده شود.





نوع مطلب :
برچسب ها :




مــردان معـــروف جــهان قــبل از معــروف شــدن چه کاره بـوده اند ؟

آدولف هیتلر........................دیکتاتور آلمان.................................. نقاش پوستر
آلبرت انیشتن....................... فیزیکدان.................................. ...... منشی اداره ثبت
الویس پریسلی.....................خواننده... ....................................... راننده کامیون
او هنری............................نویسنده ......................................... گاوچران
جرالدفورد .........................رئیس جمهور آمریکا........................... مانکن لباس مردانه
جوزپه گاریبالدی..................انقلابی ایتالیایی................................. ملوان
جیمی کارتر.......................رئیس جمهور آمریکا........................... بادام کار
رونالد ریگان.....................رئیس جمهور آمریکا............................ هنرپیشه سینما
شون کانری...................... هنرپیشه سینما.................................. بنا و راننده کامیون
کلارک گیبل.......................هنرپیشه سینما.................................. چوب بر
ویلیام فالکنر........................نویسنده ....................................... نقاش ساختمان
گاندی...............................رهبر فقید هند.................................. وکیل دادگستری
جرج واشنگتن....................اولین رئیس جمهور آمریکا.................... کشاورز
نادرشاه افشار.....................موسس سلسله افشاریه.......................... پوستین دوز
یعقوب لیث.........................سرسلسله صفاریان.......................... رویگر
امیر اسماعیل سامانی............سرسلسله امرای سامانی....................... ساربان
آلپتکین.............................. سرسلسله غزنویان........................... غلام زر خرید
فرخی سیستانی...................شاعر مشهور ایران............................ کارگر کشاورز
پاندیت نهرو......................نخست وزیر هند................................ وکیل دادگستری
موسولینی......................... دیکتاتور ایتالیا................................ روزنامه نویس
ساموئل مورس...................مخترع آمریکایی............................... نقاش
جک لندن...........................نویسنده آمریکایی............................ کارگر کشتی
آلبر کامو..........................نویسنده فرانسوی.............................. معلم
ریچارد نیکسون.................رئیس جمهور آمریکا........................... وکیل دادگستری
آبراهام لینکلن....................رئیس جمهور آمریکا......................... هیزم شکن
گی دو موپاسان..................نویسنده آلمانی.................................. کارمند دریا داری
چارلز دیکنز.....................نویسنده انگلیسی............................... منشی
حسن اعرابی.....................ایمـیل باز...................................... حسابدار
آناتول فرانس....................نویسنده فرانسوی.............................. کتابفروش
مولیر..............................نویسن ده بزرگ فرانسوی.................. هنرپیشه
هربرت جرج ولز ..............نویسنده بزرگ انگلیسی.......................... شاگرد بزاز
ارنست همینگوی...............نویسنده بزرگ آمریکایی...................... خبرنگار
ویلیام شکسپیر...................نویسنده بزرگ انگلیسی....................... هنرپیشه سیار
فیدل کاسترو.....................رئیس جمهور کوبا............................. دانشجوی حقوق
کاردینال ریشیلو................صدر اعظم معروف فرانسه..................... کشیش
ناپلئون بناپارت.................امپراطور فرانسه................................ افسر توپخانه
کریم خان زند....................موسس سلسله زندیه........................... تیر انداز سپاه نادر شاه
میرزا تقی خان امیر کبیر.....صدر اعظم ناصرالدین شاه..................... منشی
ژاندارک..........................شخصیت نیمه مذهبی و قهرمان فرانسوی.... چوپان
هانری فورد.....................کارخانه دار آمریکایی.......................... ساعت ساز
توماس ادیسون..................مخترع بزرگ آمریکایی....................... تلگرافچی
آلفرد نوبل....................... بنیانگذار جایزه نوبل.......................... کارگر کارخانه
والت دیزنی......................مخترع سینمای انیمشن........................ پادوی مغازه
میکلانژ...........................نقاش مجسمه ساز ایتالیایی.................... سنگ تراش





نوع مطلب :
برچسب ها :





بیوگرافی مرحوم پروفسور محمود حسابی

زنده یاد دكتر محمود حسابی(1371 – 1281) فیزیكدان ایرانی، در تهران زاده شد . پدر و مادرش از مردم تفرش بودند. خانوادهء او به كارهای دولتی و سیاسی اشتغال داشتند و آثار خدمات آبادانی مانند قنات و مسجد از جد ایشان در تهران موجود است.

محمود چهار ساله بود كه پدربزرگش سفیر ایران در عراق شد و همراه خانواده اش به بغداد رفت. پس از دو سال توقف در آن شهر با خانواده به دمشق رفتند و سال بعد به بیروت منتقل شدند. تحصیلات ابتدایی را در هفت سالگی در مدرسه فرانسوی بیروت آغاز كرد و در آن جا با زبان فرانسه آشنا شد. تحصیلات متوسطه خود را در كالج امریكایی بیروت گذراند و در سال 1299 شمسی ایسانس ادبیات و علوم خود را از دانشگاه امریكایی بیروت گرفت. در 19 سالگی درجه*ی مهندسی راه و ساختمان را از دانشكده*ی مهندسی بیروت دریافت كرد و بخشی از برنامه آموزشی پزشكی دانشگاه بیروت را نیز گذراند.

در 1303 پس از اخذ دانشنامه*های ستاره*شناسی و نجوم و زیست*شناسی از دانشگاه امریكایی بیروت عازم فرانسه شد. در سال 1304 درجه*ی مهندسی برق را از دانشكده*ی برق ( اكول سوپریور دو الكتریسیته) و در 1305 مدرك تحصیلات معدن مدرسه*ی عالی معدن پاریس را دریافت كرد. تحصیلات رسمی دكتر حسابی در سال 1306 با اخذ درجه*ی دكترای فیزیك از دانشگاه سوربن فرانسه خاتمه یافت.

او در مدت تحصیل خود زبان های عربی، انگلیسی، فرانسه و آلمانی را آموخته بود به طوری كه می توانست از نوشته های علمی و فنی آن*ها به خوبی استفاده كند . در ضمن تحصیل رسمی در چند رشته ورزشی از جمله شنا موفقیت*هایی كسب كرد.

بازگشت به ایران

دكتر حسابی در سال 1306 به ایران بازگشت و در وزارت فواید عامه (وزارت راه و ترابری) به عنوان مهندس راه*سازی به استخدام دولت درآمد. یك سال بعد مدرسه*ی مهندسی وزارت به كوشش او تأسیس شد و بخشی از تدوین نظام*نامه آن را خود به عهده گرفت. در همین سال نقشه*ی ساختمانی راه ساحلی سراسری میان بندرهای خلیج فارس، از بوشهر تا بندر لنگه را تهیه كرد.

در سال 1307 به سبب افزایش مدرسه*های متوسطه و احتیاج به معلم برای تدریس در آن*ها ، دارالمعلمین عالی را تأسیس شد . دكتر حسابی در قسمت علمی این مؤسسه در رشته*ی فیزیك و شیمی به تدریس فیزیك پرداخت. دارالمعلمین عالی در سال 1321 به دانش*سرا تغییر نام یافت و دكتر حسابی همچنان به تدریس در آن مؤسسه تربیتی مشغول بود.

در سال 1313 دانشگاه تهران را با همكاری جمعی از فرهنگ*پروران تأسیس كرد و دانشكده فنی را بنیان نهاد و مدت دو سال ریاست دانشكده*ی فنی و تدریس در آن را برعهده داشت. پس از مدتی دانشكده علوم دانشگاه تهران را بنیان نهاد. ریاست این دانشكده از 1321 تا 1327 و از 1330 تا 1336 به عهده ایشان بود. از آغاز كار دانشكده علوم تدریس بعضی از درس*های فیزیك را عهده*دار بود تا آن كه شاگردانی كه خود تربیت كرده بود به مقام استادی رسیدند و ایشان فقط به تدریس اپتیك پرداختند.

آثار و خدمات

دكتر حسابی كه در یك خانواده با فرهنگ ایرانی و مسلمان تربیت شده بود، با فرهنگ مغرب زمین نیز آشنا شد و توانست با شایستگی از امكانات موجود استفاده كند و خود را پرورش دهد و آن گاه توانایی*های خود را در جهت سازندگی به كار گیرد. آثار و خدمات دكتر حسابی در عمر طولانی و مؤثرشان عبارت از تربیت مستقیم چند هزار مهندس، استاد و دبیر فیزیك، پایه*گذاری چند نهاد علمی و فنی، تألیف و انتشار چندین كتاب و مقاله*ی علمی.

سراسر زندگی دكتر محمود حسابی در جریان آموزش و پرورش كشور بود. او بیش از شصت سال به آموزش فیزیك اشتغال داشت. نكته*سنجی ، واقع*نگری ، ژرف*نگری علمی و تعمق و تفكر علمی را در جامعه علمی ما پایه*گذاری كرد. او به كار معلمی خود عشق می ورزید و هیچ گاه از جستجو و كاوش باز نمی ایستاد. دكتر حسابی در كلاس*های خود فقط مفاهیم علمی را انتقال نمی*داد بلكه كوشش می*كرد كه در دانشجویان عشق و علاقه به علم*آموزی و كاوشگری به وجود آید و مهارت*های لازم را كسب نمایند.

در سال 1366 در كنگره*ی شصت سال فیزیك كه به مناسبت بزرگداشت استاد برپا شد از خدمات ایشان به عنوان پدر فیزیك ایران قدردانی شد. از كارهای مهم او، نخستین نقشه*برداری از راه ساحلی سراسری بندر*های میان خلیج فارس، نخستین راه تهران به شمشك، ساختن نخستین رادیو در كشور، بنیانگذاری مؤسسه*ی ژئوفیزیك، تأسیس سازمان انرژی اتمی، ایجاد نخستین دستگاه هواشناسی، پایه*گذاری انجمن موسیقی ایران، عضویت در تأسیس فرهنگستان زبان ایران،* تدوین قانون تأسیس دانشگاه، تشكیل مؤسسه استاندارد، پایه*گذاری نخستین مدرسه*ی عشایر در ایران در لرستان، پایه گذاری مرکز مخابرات اسد آباد، تاسیس نخستین مرکز مدرن تعقیب ماهواره در شیراز، نصب و راه اندازی نخستین دستگاه رادیولوژی در ایران، تاسیس نخستین بیمارستان خصوصی در تهران به نام بیمارستان گوهرشاد، تاسیس مرکز عدسی سازی در دانشكده علوم تهران و ایجاد نخستین رصدخانه*ی جدید در ایران از كارهای اوست.

دكتر حسابی در سال 1310 انجمن فیزیك ایران را تشكیل داد و از همان زمان به عضویت انجمن فیزیك اروپا، امریكا فرانسه و آكادمی علوم نیویورك درآمد. در سال 1314 عضو پیوسته*ی فرهنگستان ایران شد. در 1313 عضو شورای دانشگاه بود. علاوه بر این عضو شورای عالی فرهنگ، عضو انجمن اصطلاحات علمی، رئیس پژوهش* فضای ایران در هنگام تشكیل آن و رئیس انجمن ژئوفیزیك ایران به هنگام تشكیل آن بود. در بسیاری از كنفرانس*های علمی شركت داشت و با بسیاری از نامداران جهان علم در ارتباط بود.

فعالیت*های سیاسی

دكتر حسابی علاوه بر فعالیت*های علمی و كارهای تحقیقاتی در امور سیاسی و اداری و قانونگذاری كشور نیر مؤثر بود. ایشان عضو هیأتی بود كه از شركت نفت انگلیس خلع ید كرد و نخستین رئیس هیأت مدیره و مدیر عامل شركت ملی نفت ایران شد. در سال 1330 به وزارت فرهنگ ایران در دولت مصدق منصوب شد. پس از آن به مجلس سنا راه یافت و تا سال 1342 در این سمت باقی ماند. او با طرح قرار داد ننگین کنسرسیوم و کاپیتولاسیون و نیز با عضویت دولت ایران در قرارداد سنتو در مجلس مخالفت كرد.

نگارش و پژوهش

نوشته های دكتر حسابی شامل 21 كتاب ، رساله و مقاله است. این نوشته*ها در سه زمینه*ی فیزیك، زبان فارسی و پژوهش*های فرهنگی است. در موضوع فیزیك ، علاوه بر رساله*ی دكتری درباره*ی حساسیت سلول*های فوتوالكتریك (1927 ) شش جلد كتاب و شش مقاله منتشر كرده*اند.

عنوان كتاب*ها*ی فیزیك عبارتند از:

1. كتاب فیزیك دوره اول متوسطه 1318

2. كتاب دیدگانی فیزیك دانشگاه تهران 1340

3. نگره كاهنربایی 1345

4. فیزیك حالت جامد 1348

5. دیدگانی كوانتیك 1358

6. الكترودینامیك (1945) Essaid Interpretation des Ondes de Broylie

عنوان مقاله*های فیزیك عبارتند از:

1. تفسیر امواج دو بر در شش رساله با عنوان A Strain Theory of Matter ، دانشگاه تهران 946 .

2. درباره*ی ماهیت ماده.

3. مقاله*ای درباره*ی پیشنهاد تفسیر قانون جاذبه*ی عمومی نیوتون و قانون میدان الكتریكی ماكسول چاپ شده در گزارش ذرات اصلی در دانشگاه كمبریج انگلیس 1946 .

4. مقاله*ای درباره*ی ذرات پیوسته Continuous چاپ شده به وسیله**ی آكادمی علوم امریكا 1947 .

5. مقاله*ای درباره*ی مدل بی*نهایت گسترده در نشریه*ی فیزیك فرانسه.

6. رساله*ای درباره*ی نظریه ذره*های بی*نهایت گسترده دانشگاه تهران 1977 .

مهم*ترین دستاورد علمی

كتاب*هایی كه دكتر حسابی تألیف كرده*اند، دارای آخرین آگاهی*های علمی به دست آمده تا زمان تألیف هر كتاب است. از نظر نویسنده مهم*ترین كاری كه در طول عمرش انجام داده است كاربر نظریه*ی بی*نهایت گسترده بودن ذرات است. خلاصه این نظریه آن است كه هر ذره بیشتر در یك نقطه متراكم است، ولی مقدار اندكی از آن در تمام فضا گسترده است .

خدمات فرهنگی

پژوهش*های فرهنگی استاد شامل رساله*ی راه ما ( 1935 )، كتاب نام*های ایرانی(1319) و رساله*ای درباره*ی فیزیك جدید و فلسفه*ی ایران باستان است. در زمینه*ی زبان،*كتاب*های وندها و گهواره*های فارسی (1368)، فرهنگ حسابی 372 ، رساله*ی توانایی زبان فارسی (1350) از آثار ماندنی در فرهنگ فارسی هستند. دكتر حسابی در كتاب وندها و گهواره*های فارسی می نویسد: "زبان فارسی یكی از زبان*های هند و اروپایی است. این زبان*ها دارای ریشه*های مشتركی هستند و از هندوستان و ایران و كشورهای اروپا تا جزیره*ی ایسلند گسترش دارند. این زبان*ها از نوع زبان*های تحلیلی و دپسا می*باشند( Analytic and Agglutmating ). در ساختمان این زبان*ها دو جزء وجود دارد. یكی ریشه*ها و دیگری وندها. ریشه*ها شامل فصل و اسم و صفت*اند و وندها شامل پیشوند و پسوند. از تركیب این دو جزء واژه ها ساخته می شوند. مثلأ واژه (پیشرفت) از دوسیدن ( الساق) ریشه (رفتن) به پیشوند (پیش ) ساخته شده است و واژه ( گفتار ) از ریشه گفتن و پسوند ( آر) ساخته شده است." شماره واژه*هایی كه با چند ریشه و پسوند و چند پیشوند می توان ساخت بسیار زیاد است. با 1500 ریشه و 150 پسوند می شود 225000= 150×*1500 واژه ساخت . با تركیب این 225000 واژه با 200 پسوند می شود 45000000= 200× 225000 (چهل و پنج میلیون) واژه دیگر ساخت. در فارسی تركیب های فراوان دیگری هم هست كه به این شماره افزوده می شود. مانند تركیب اسم با صفت چون ( روش اول ) و پیوند اسم با اسم چون ( خردپیشه ) و فعل با صفت چون و فعل با فعل چون ( گفت و شنود





نوع مطلب :
برچسب ها :




شنبه 22 بهمن 1390 :: نویسنده : rasam m.f

ژول ورن (۱۹۰۵-۱۸۲۸) نویسنده نامی و آینده نگر فرانسوی بود که کتابهای زیادی با مضمون علمی-تخیلی نوشت. ژول ورن در هشتم فوریه ۱۸۲۸ میلادی در یک خانواده مرفه در جزیره ریدو شهر نانت فرانسه به دنیا آمد.

ژول ورن بنا به خواست پدرش تحصیلاتش را در رشته حقوق به پایان برد اما ذوق نمایشنامه‌نویسی و رمان‌نویسی او را بر آن داشت كه کم‌کم به سوی ادبیات کشیده شود. در ابتدا هرچند موفق نبود، ولی بعد پیشرفت سریعی کرد. «پنج هفته در بالون» او بسیار موفق بود و هواخواهان بسیاری یافت. ناشر آثار او، ژول هتزل برای او دوست و مشاور و همراه بسیار خوبی بود.

از این گذشته، ژول ورن با دقت و نکته بینی به معرفی کشورها می‌پرداخت برای نمونه در بخشی از کتاب فاتح آسمان‌ها به شناساندن ایران نیز می‌پردازد. از کویر لوت و خطه شمال و دریای مازندران سخن به میان می‌آورد و در توصیف آن مکانها از خود مهارت به سزایی نشان می‌دهد.

در آغاز آثار ژول ورن تنها در میان کودکان طرفداران و علاقمندانی داشت تا آن که منتقد و نویسنده‌ای به نام مارسل موره (۱۹۶۹-۱۸۸۷) چندین کتاب و رساله درباره ژول ورن نوشت و او را چنان که بود به دنیا معرفی کرد. مارسل موره در دو کتاب: «ژول ورن بسیار شگفت انگیز» (۱۹۶۰) و «اکتشافات ژول ورن» (۱۹۶۳) ژول ورن را به دنیا شناساند و از آن به بعد دوستداران ادب با نظر جدی تری به ژول ورن می‌نگرند.

ژول ورن در ۲۴ مارس ۱۹۰۵ بر اثر بیماری دیابت، در شهر آمیین درگذشت. آثار او همه جا شهرت دارند و به زبانهای مختلفی نیز ترجمه شده‌اند





نوع مطلب :
برچسب ها :




مولانا جلال الدین محمد بلخی ؛ رومی؛ فرزند بهاالدین الولد سطان العلماء در ششم ربیع الاول سال ۶۰۴ در شهر بلخ متولد شد.هنوز بحد رشد نرسیده بود كه پدر او به علت رنجشی كه از سلطان محمد خوارزمشاه پیدا كرده بود شهر و دیار خود راترك كرد و با خاندان خود به عزم حج و زیارت كعبه از بلخ مهاجرت نمود. در نیشابور به زیارت » عطار « عارف مشهور قرن هفتم شتافت . » جلال الدین « را ستایش كرد . وكتاب اسرار نامه ئ خود را به او هدیه داد.
پدرش از خراسان عزم بغداد كرد واز آنجا پس از سه روز اقامت در مدرسه مستنصریه عازم مكه شد. وپس از بر آوردن مناسك حج قصد شام كرد و مدتها در آن شهر ماند و در پایان عمر به شهر قونیه رفت و تا آخر عمر در آن شهر ماند و به ارشاد خلق میپرداخت.
جلال الدین محمد پس از وی در حالی كه بیش از24 سال از عمرش نمی گذشت بر مسند پدر نشست و به ارشاد خلق پرداخت . در این هنگام برهان الدین محقق ترمذی كه از تربیت یافتگان پدرش بود, به علت هجوم تاتار به خراسان و ویرانی آن سرزمین به قونیه آمد و مولانا او را چون مراد و پیری راه دان برگزید و پس از فوت این دانا مدت 5 سال در مدرسه پر خود به تدریس فقه و سایر علوم دین مشغول شد . تا آنكه در سال 642 هجری به شمس تبریزی برخورد .
شمس و افادات معنوی او در مولانا سخت اثر كرد . مولانا قبل از ملاقات با شمس مردی زاهد ومتعبد بود و به ارشاد طالبان وتوضیح اصول و فروع دین مبین مشغول بود . ولی پس از آشنایی با این مرد كامل ترك مجالس وعظ وسخنرانی را ترك گفت ودر جمله صوفیان صافی واخوان صفا درآمد وبه شعر وشاعری پرداخت واین همه آثار بدیع از خود به یادگار گذاشت .
شمس بیش از سه سال در قونیه نماند وبه عللی كه به تفضیل در شرح احوال مولانا باید دید . شبی در سال 645 ترك قونیه گفت وناپدید شد . مولانا در فراغ او روز گار ی بس ناروا گذراند وچون از وی نا امید شد دل به وپس از او به حسام الدین چلپی سپرد و به در خواست او به سرودن اشعار مثنوی معنوی مشغول شد. و اشعار این كتاب را به حسام الدین عرضه میكرد, تا اینكه سر انجام در اوایل سال 672 هجری به دیدار یار شتافت. مولانا در زمانی می زیست كه دوران اوج ترقی و درخشش تصوف در ایران بود. در طی سه قرن پیش از روزگار زندگی او, درباره اقسام علوم ادبی , فلسفی , دینی و غیره به همت دانشمندان و شاعران و نویسندگان نام آور ایرانی مطالعات عمیق انجام گرفته وآثار گرانبهایی پدید آمده بود.


شعر فارسی در دوره های پیش از مولانا با طلوع امثال رودكی , عنصری , ناصر خسرو , مسعود سعد , خیام ,انوری ,نظامی ,خاقانی راه درازی سپرده ودر قرن هفتم هجری كه زمان زندگانی مولوی است , به كمال خود رسیده بود. شعر عرفانی هم در همین دوره به پیشرفت های بزرگ نائل آمده و بدست عرفای مشهوری همچون سنایی , عطار و دیگران آثار با ارزشی مانندحدیقه , منطق الطیر , مصیبت نامه , اسرار نامه و غیره پدید آمده بود.
مولوی را نمی توان نماینده دانشی ویژه و محدود به شمار آورد. اگر تنها شاعرش بنامیم یا فیلسوف یا مورخ یا عالم دین, در این كار به راه صواب نرفته ایم . زیرا با اینكه از بیشتر این علوم بهره وافی داشته و گاه حتی در مقام استادی معجزه گر در نوسازی و تكمیل اغلب آنها در جامعه شعرگامهای اساسی برداشته , اما به تنهایی هیچ یك از اینها نیست, زیرا روح متعالیو ذوق سرشار, بینش ژرف موجب شده تادر هیچ غالبی متداول نگنجد.


شهرت بی مانند مولوی بعنوان چهره ای درخشان و برجسته در تاریخ مشاهیرعلم و ادب جهان بدان سبب است كه وی گذشته از وقوف كامل به علوم وفنون گوناگون, عارفی است دل اگاه, شاعری است درد شناس, پر شور وبی پروا و اندیشه وری است پویا كه ادمیان را از طریق خوار شمردن تمام پدیده های عینی و ذهنی این جهان, همچون: علوم ظاهری , لذایذ زود گذر جسمانی, مقامات و تعلقات دنیوی , تعصبات نژادی, دینی و ملی, به جستجوی كمال و ارام و قرار فرا می خواند. آنچه مولانا میخواهد تجلی خلق و خوی انسانی در وجود آدمیان است كه با تزكیه درون و معرفت حق و خدمت به خلق و عشق و محبت و ایثا و شوق به زندگی و ترك صفات ناستوده به حاصل می آید.
هنر بزرگ او بحث و برسی های دلنشین و جاودانه ای است كه به دنبال داستان ها پیش می آورد و اندیشه های درخشان عرفانی و فلسفی خود را در قالب آنها قرار میدهد. داستان بهانه ای است تا بهتر بتواند در پی حوادثی كه در قصه وصف شده ، مقاصد عالی خود را بیان دارد.
در تعریف تصوف سخنان بسیار آمده است. از ( ابو سعید ابو الخیر ) پرسیدند كه صوفی كیست؟ گفت: آنكه هر چه كند به پسند حق كند و هر چه حق كند او بپسندد. صوفیان ترك اوصاف و بی اعتنایی به جسم و تن را واجب می شمارند و دور ساختن صفات نكوهیده را آغاز زندگی نو وتولدی دیگر به شمار می آورند.

چکیده مطالب:
نام: جلال الدین محمد بلخی رومی
نام پدر: بهاء الدین الولد سلطان العلماء
تاریخ و محل تولد: ۶ ربیع الاول ۶۰۴-- بلخ

مهمترین وقایع زندگی مولانا:
۵سالگی خانواده اش بلخ را به قصد بغداد ترک کردند.
۸سالگی از بغداد به سوی مکه و از آنجا به دمشق و نهایتاْ به منطقه ای در جنوب رود فرات در ترکیه نقل مکان کردند.
۱۹ سالگی با گوهر خاتون ازدواج کرد و دوباره به قونیه (محلی در ترکیه امروزی) رفت.
۳۷ سالگی در روز شنبه ۲۶ جمادی آلخر ۶۴۲ ه.ق با شمس ملاقات کرد.
۳۹ سالگی در ۲۱ شوال ۶۴۳ شمس قونیه رو ترک کرد.

معروفترین کتابهای مولانا:
دیوان شمس- مثنوی معنوی- فیه ما فیه

تاریخ و محل فوت:
در غروب روز ۵جمادی الاخر ۶۷۲ه.ق در سن ۶۸ سالگی در قونیه فوت کرد که الان مقبره این شاعر برزگ قرن ششم در قونیه (ترکیه امروزی) می باشد که محل زیارت عاشقان و شیفتگان این شاعر برزگ هستند





نوع مطلب :
برچسب ها :




جمعه 21 بهمن 1390 :: نویسنده : rasam m.f

البرت اینشتین در ۱۴ مارس ۱۸۷۹ میلادی در ساعت ۱۱:۳۰ صبح به وقت محلی در یك خانواده یهودی در شهر اولم در ورتمبرگ آلمان، واقع در ۱۰۰ كیلومتری اشتوتگارت بدنیا آمد . پدرش هرمان اینشتین یك فروشنده بود كه بعدها یك كارخانه الكتروشیمیایی را تأسیس كرد و مادرش، پولین نی كوچ نام داشت . آنها در كنیسه اشتوتگارت-باد با یكدیگر ازدواج كردند . در زمان تولد، مادر آلبرت به خاطر اینكه سر او بسیار بزرگ بود و حالتی عجیب داشت بسیار نگران بود . هرچند كه با رشد او، كم كم بزرگی سرش كمتر به چشم می‌آمد، اما از عكس‌های او معلوم است كه سر او نسبت به بدنش بزرگ‌تر بوده است . به این ویژگی در افرادی كه سرهای بزرگی دارند «سربزرگی خوش‌خیم» گفته می‌شود كه هیچ ارتباطی با بیماری یا مشكلات ادراكی ندارد . یكی دیگر از مشهورترین جنبه‌های كودكی اینشتین این است كه او خیلی دیرتر از بچه‌های معمولی صحبت كردن را آغاز كرد . طبق ادعای خود اینشتین، او تا سن سه سالگی حرف زدن را آغاز نكرده بود و بعد از آن هم حتی تا سنین بالاتر از نه سالگی به سختی صحبت می‌كرد . به دلیل پیشرفت كند كلامی اینشتین، و گرایش او به بی‌توجهی به هر موضوعی كه در مدرسه برایش خسته كننده بود و در مقابل توجه صرف او به مواردی كه برایش جالب بودند باعث شده بود كه برخی همچون خدمه منزل اینشتین، او را كند ذهن بدانند . البته در زندگی اینشتین، این اولین و آخرین باری نبود كه چنین انگ‌ها و نظرات آسیب شناسانه‌ای به او نسبت داده می‌شد . اعضای خانواده آلبرت، همگی یهودی‌هایی لاقید بودند و از همین رو، او در یك مدرسه ابتدایی كاتولیك درس می‌خواند . او با اصرار مادرش آموزش ویولون را فراگرفت . اگرچه او از همان ابتدای كار مشق ویولون را دوست نداشت و در نهایت نیز آنرا كنار گذاشت، اما بعدها آرامش عمیق خود را در سونات ویلون موتسارت بدست می‌آورد . وقتی اینشتین پنج ساله بود، پدرش به او یك قطب‌نمای جیبی نشان داد و اینشتین پی برد كه در فضای خالی چیزی بر روی سوزن تأثیر می‌گذارد . او بعدها این اتفاق را یكی از تحول‌آمیزترین اتفاقات زندگی‌اش توصیف كرد. در سال ۱۸۸۹، دانشجویی به نام مكس تالمود (بعدها به نام تالمی)، كه به مدت شش سال پنجشنبه شب‌ها به منزل خانواده اینشتین می‌آمد ، اینشتین را با مهم‌ترین متون علمی و فلسفی آشنا كرد، كه از جمله آنها می‌توان به نقد خرد ناب از كانت اشاره كرد . همچنین در اواخر دوران كودكی و اوایل دوران بزرگسالی، دو عموی او با توصیه و تهیه كتاب‌هایی در زمینه علم، ریاضی و فلسفه، به رشد فكری او كمك می‌كردند . در سال ۱۸۹۴، در پی ناموفق ماندن كسب‌وكار هرمان اینشتین در صنعت الكتروشیمی، خانواده اینشتین از مونیخ به پیوا- شهری در ایتالیا در نزدیكی میلان - مهاجرت كردند . اینشتین اولین فعالیت علمی خود را با عنوان بررسی وضعیت اتر در زمینه‌های مربوط به مغناطیس، در همان زمان برای یكی از عموهایش می‌نوشت . آلبرت برای تمام كردن درسهایش، در مدرسه شبانه روزی مونیخ ماند و پس از آنكه تنها توانست یك ترم را تمام كند در بهار سال ۱۸۹۵ دبیرستان را رها كرده و برای پیوستن به خانواده‌اش رهسپار پریوا شد . یك سال و نیم پیش از امتحانات نهایی، او بدون اطلاع والدینش و با متقاعد كردن مسئولین مدرسه به اینكه بواسطه یك گواهی پزشكی به او اجازه مرخصی بدهند مدرسه را ترك كرد و این بدان معنا بود كه اینشتین هیچگونه گواهی در تحصیلات متوسطه كسب نكرد.در همان سال یعنی در سن ۱۶ سالگی، او آزمایش ذهنی كه به آیینه آلبرت اینشتین شهرت دارد را انجام داد . او پس از خیره شدن به آیینه، آزمایش كرد كه اگر با سرعت نور حركت كند چه اتفاقی برای تصویرش خواهد افتاد؛ نتیجه‌گیری او مبنی بر اینكه سرعت نور مستقل از بیننده‌اش است، بعدها به یكی از دو فرضیه نسبیت خاص تبدیل شد . در آزمون ورودی موسسه فدرال پلی تكنیك زوریخ - كه امروزه به ETH زوریخ شهرت دارد - اگرچه امتیاز آلبرت در بخش ریاضی و علوم عالی شد، اما امتیاز پایین او در بخش ادبیات مانع از قبولی وی شد؛ پس از آن خانواده‌اش او را به آرائو در سوییس فرستادند تا تحصیلاتش را در آنجا به اتمام برساند . پس از آن دیگر معلوم بود كه آلبرت آنگونه كه پدرش می‌خواست مهندس الكترونیك نخواهد شد . او در آنجا به مطالعه تئوری الكترومغناطیس كه بسیار كم به آن پرداخته شده، مشغول شد و در سال ۱۸۹۶ دیپلم خود را دریافت كرد . در این مدت او در منزل خانواده پروفسور یاست وینتلر اقامت كرد و در آنجا به عنوان اولین تجربه عاشقانه، به ماری دختر این خانواده علاقمند شد . مایا، خواهر اینشتین كه نزدیكترین همراز او بود بعدها با پسر همان خانواده یعنی پل ازدواج كرد و و دوست او نیز یعنی مایكل بسو با دختر دیگر همان خانواده یعنی آنا وصلت كرد . پس از آن اینشتین در ماه اكتبر در موسسه فدرال پلی تكنیك ثبت نام كرد و به زوریخ رفت؛ در همین حال ماری نیز برای تدریس به اولسبرگ در سوییس رفت . او در همان سال شهروندی خود در ورتمبرگ را لغو كرد . در بهار سال ۱۸۹۶، میلوا ماریخ صربستانی كه ابتدا در دانشگاه زوریخ در رشته پزشكی آغاز به تحصیل كرده بود، پس از یك ترم به موسسه فدرال پلی تكنیك آمد تا در آنجا به عنوان تنها زن در آن سال، در رشته‌ای كه اینشتین درس می‌خواند تحصیلات خود را ادامه دهد . در طی سالهای بعد رابطه ماریخ با اینشتین به یك رابطه عاشقانه تبدیل شد، هرچند كه مادر اینشتین به خاطر غیر یهودی بودن، سن بالا و نقص جسمانی ماریخ، به شدت با رابطه آنها مخالف بود 

 

متولد ۱۴ مارس ۱۸۷۹
اولم، وورتمبرگ، آلمان
مرگ ۱۸ آوریل ۱۹۵۵
پرینستون، نیوجرزی، آمریكا
محل زندگی آلمان
سوئیس
آمریكا
شهروند آلمان (۱۸۷۹ تا ۱۸۹۶ و ۱۹۱۴ تا ۱۹۳۳)
سوئیس (۱۹۰۱ تا ۱۹۵۵)
آمریكا (۱۹۴۰ تا ۱۹۵۵)
ملیت آلمانی
رشته فعالیت فیزیك
محل كار اداره ثبت اختراعات سوییس
دانشگاه زوریخ
دانشگاه چارلز پراگ
دانشگاه صنعتی زوریخ
دانشگاه لایدن
موسسه مطالعات پیشرفته
موسسه كایزر ویلهلم
دلیل شهرت نسبیت عام، نسبیت خاص
حركت براونی، اثر فوتوالكتریك
جوایز جایزه نوبل در فیزیك (۱۹۲۱)
دین یهودی
امضا
امضای آلبرت اینشتین




نوع مطلب :
برچسب ها :




محمد غفاری، ملقب به کمال الملک، نقاش شهیر ایرانی در سال 1224 در کاشان به دنیا آمد و تعدادی از اعضای خانواده اش اهل هنر و نقاشی بودند درچند ماهگی اورابه”کلده”دهی بسیار سرسبز وخوش آب و هوا در نزدیکی کاشان بردند.طبع حساس ودل نازک محمد در روستای سرسبز که شکوه کوهستانش چشم را خیره میکرد پرورش می یافت وقلب او مالامال از عشقی سرشار به طبیعت می شد . از تنور تکه ذغالی بر می داشت و روی دیوارها ،ورقهای حساب و کتاب پدر ،زین اسب ها و گاهی دور از چشم پدر و مادرش بر روی دیوار سفید شده با گچ اتاق نقاشی می کرد .نقشهای مختلفی می زد و بیشتر درخت صنوبر را می کشید که روی تپه کنار نهر روییده بود .محمد با آن سن کم از ده بیرون می رفت .کنار آن صنوبر می نشست و ساعتها به آن خیره می شد ،به رنگها و برگهای مختلفی که پیدا می کرد ،به پوسته ضخیم و قهوه ای آن و به تصویر مواج درخت که بر سطح زلال نهر می افتاد ،بعد سر می چرخاند و کوه را که می دید دلش از هیبتش می لرزید ، به هیجان می آمد و چنان محو شکوه آن می شد که صدای مادرش را نمی شنید . محمد ...محمد جان ....کجایی؟ چرا جواب نمی دهی ؟ مادر می دانست که پسرش مثل همیشه کنار درخت صنوبر محو تماشای طبیعت است . « خدای نکرده اگر اتفاق بیفتد ...آن وقت من چه بکنم؟» و محمد هربار به جای اینکه پاسخی به مادر بدهد ، از کشف تزه ای که کرده بود سخنمی گفت و خشم مادر به مباهاتی شیرین مبدل می شد .یکبار عاب بزرگی را کشف کرده بود که بر فراز کوه پرواز می کرد ، اوج می گرفت و یکباره به شتاب و بی آنکه بال بزند بسوی زمین تن رها می کرد و فرود می آمد .محمد اگر در خانواده ای معمولی بدنیا آمده بود ، بی شک بخاطر نقاشی در دفتر حساب و کتاب پدرش تنبیه می شد . اما پدر دست نوازش بر سر او کشیده و با دادن یک دسته کاغذ و مداد خوب او را تشویق می کرد .در خانواده او هنر و بخصوص نقاشی از اهمیت ممتازی برخوردار بود .

تابلوهای او آنقدر جذاب بودند که بیننده ای را به تحسین وا می داشت .پدر محمد هم در کشیدن منظره و نقاشی و چاپ سنگی استاد بود و بهمین علت استعداد محمد را به سرعت تشخیص داد و او را برای جدی گرفتن نقاشی ،تشویق و راهنمایی کرد . پدرش نقاشی های او را با دقت بررسی می کرد و هرجا که لازم بود ، نکته ای را به او می آموخت و راهنماییش می کرد .آموزشهای پدر متناسب با رشد محمد تنظیم می شد . پدر وقتی مطمئن شد که نقاشی جزئی از وجود پسرش شده و تا پایان عمر نمی توانددل از آن بکند ، نکاتی را به او گوشزد می کرد که تا پایان عمر آویزه گوش محمد شد :

« محمد جان اگر می خواهی نقاش خوبی شوی ، باید مداوم کار کنی و تا می توانی طرح بزنی و نقاشی بکشی » عمویش صنیع الملک از نقاشان بنام عصر خود بود.

کمال الملک در نوجوانی به تهران رفت و در سالهای اقامتش در تهران به سفارش ناصر الدین شاه چندین تابلو کشید. او چند سالی را در اروپا گذراند و نزد تعدادی از نقاشان اروپایی تحصیل کرد و در موزه های مختلف اروپا به مطالعه آثار نقاشان بزرگ اروپا پرداخت.

کمال الملک در بازگشت به ایران مدرسه "صنایع مستظرفه" را تاسیس کرد و مدیریت آن را عهده دار شد.

او در سال ۱۳۰۷ به حسین آباد نیشابور رفت و دوازده سال آخر عمر خود را در این روستا در انزوا گذراند و در سال ۱۳۱۹ خورشیدی، در سن ۹۵ سالگی درگذشت.

مقبره کمال الملک در کنار آرامگاه شیخ فرید الدین عطار نیشابوری قرار دارد. از او آثار مشهوری مانند تالار آینه کاخ گلستان به جای مانده است.

 


محمد غفاری (کمال الملک) از هنرمندان بنام عصر قاجار است که ظهور او در عرصه نگارگری با ابداعات و نوآوری‌های او در سبک و روش، فصل تازه ای را در بخش هنرهای تجسمی ایران گشود. وی با کشیدن تابلو تالار آیینه از سوی ناصر الدین شاه به کمال الملک ملقب شد.
آرامگاه کمال الملک در جوار آرامگاه عطار نیشابوری و در میان باغی در حومه شهر نیشابور واقع است و در سمت غرب آرامگاه خیام و به فاصله دو کیلومتری از آن واقع است. طراح این بنای یادبود هوشنگ سیحون است.
این بنا در نقشه از دو مدول (پیمون) مربعی شکل تشکیل شده است و مستطیلی با تناسب 1 بر 2 را می‌سازند. اضلاع مربع در نما با یک قوس نیم دایره خود نمایی می کنند؛ حجم بنا از قوس‌هایی متقاطع که بر روی اقطار مربع زده شده اند پدید آمده که این فوسهای متقاطع، "تاق‌های چهاربخش" را که در معماری سنتی ایران بسیار دیده شده اند را تداعی می کنند و احتمالا منبع الهام طراح نیز بوده است. طراح با بهره‌گیری خلاقانه از قوس و با پیچشی که در ایده کلی آن ایجاد کرده، به نتیجه‌ای ظاهرا متفاوت با هندسه ای پیچیده دست یافته است. این طرح مبتکرانه به مدد سازه پوسته‌ای بتنی اجرا شده است.
در بنای یادبود کمال الملک دو نوع قوس به شرح زیر دیده می شود.
شش قوس نیم دایره نما که نسبت دهانه به ارتفاع آنها 1 به 2/1 است، چهار قوس متقاطع که بر روی اقطار دیده می شوند.... لازم به ذکر است که در پایین قوس‌های اصلی نما از روبرو دو قوس کوتاه‌تر نیز وجود دارند که در واقع تلاقی قوس‌های متقاطع هستند. شاید بتوان گفت حجم کلی بنا از پوسته‌ای سه بعدی در فضا حاصل آمده است که در یک حرکت نرم دو نوع قوس یاد شده را به هم پیوند می دهند.

این قوسها و پوشش آنها در بالا، اشکال هندسی مخروطی شکلی را بوجود آورده‌اند که ابتکاری هندسی بوده، اوج خلاقیت معماری را در بهره‌گیری از عناصر معماری سنتی ایران در ترکیبی جدید و موزون نشان می‌دهد. در این بنا نیز همانند آرامگاه خیام هندسه نقشی شایان توجه دارد و پیوند عمیق این بنا را با نظام معماری ایرانی برقرار کرده است.
تزیینات استفاده شده برای آرامگاه کمال الملک کاشی معرق است که نقوش آنها بسیار هنرمندانه بر روی سطوح منحنی نما بکار گرفته شده‌اند و به سمت خط تقارن قوس‌ها این نقوش کوچک و کوچکتر می‌شوند. به گفته طراح، کاشی معرق، معماری کاشان یعنی محل زادگاه کمال الملک را یادآور می شود.
فرم کلی بنا و تزیینات و همچنین رنگ کاشی ها، هارمونی بس عجیب با بنای مجاور یعنی آرامگاه عطار دارد، بطوریکه شاید بازدید کننده در بدو ورود به باغ و در نگاه اول آندو را دو جزء از یک بنا درک کند!
سنگ مزار کمال الملک همچون سایر سنگ‌های مزاری که سیحون در آرامگاه ظهیرالدوله تهران طراحی کرده است، یکپارچه از سنگ گرانیت و با بافت خشن بوده، در قسمت بالای سنگ که مرتفع و زاویه دار تراشیده شده است، نقش برجسته‌ای از کمال الملک توسط شاگرد ایشان مرحوم استاد ابوالحسن صدیقی حجاری گردیده است





نوع مطلب :
برچسب ها :




جمعه 21 بهمن 1390 :: نویسنده : rasam m.f



متن سنگ قبر کوروش کبیر: 

ای انسان هر که باشی واز هر جا که بیایی

میدانم خواهی آمد

من کوروشم که برای پارسی ها این دولت وسیع را بنا نهادم

بدین مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر.





نوع مطلب :
برچسب ها :




جمعه 21 بهمن 1390 :: نویسنده : rasam m.f
بنابه تحقیقی در بریتانیا، ایرانیان باستان اولین بشرهایی بوده‌اند که از گازهای شیمیایی در جنگ استفاده کرده اند.

یک محقق بریتانیایی گفته است که شواهدی را کشف کرده است که امپراطوری ایران در قرن سوم میلادی در جنگ با رومی‌ها از گازهای سمی در شهر "دورا" - واقع در شرق سوریه کنونی- استفاده کرده است.

این نظریه بر اساس بقایای حدود 20 سرباز رومی که در زیر دیوار این شهرکشف شده اند، مطرح شده است.
 
از ایران باستان

بقایای کشف شده در زیر دیوار دورا نشان ازآن دارد که ازگازهای سمی برای محاصره این شهر استفاده شده. 

بقایای کشف شده در نشست سالانه موسسه باستان شناسی آمریکا به نمایش گذاشته شد. 

تحقیق جدید نشان می‌دهد که ایرانیان باستان برای ورود به شهر دورا در زیر دیوار آن یک نقب حفر کرده بودند. 

سایمون جیمز، باستان شناس از دانشگاه لستر انگلستان، می‌گوید آنها همچنین قیر و سنگ سولفور آتش زده بودند تا گازهای پر تراکم سمی تولید کنند. 

او افزود که دودکش‌های زیرزمینی احتمالا به تولید و توزیع این گازهای مرگ آور کمک کرده است. 

رومی‌ها ظاهرا برای جلوگیری از محاصره این شهر نقب خودشان را حفر کرده بودند. دهانه دو نقب در زیر زمین با یکدیگر تلاقی پیدا می‌کرده است. 

سایمون جیمز می‌گوید: " ایرانیان باستان برایکشتن 20 مرد در فضایی به ارتفاع یا پهنای کمتر از 2 متر و طول یازده متر به سربازان فوق بشر نیاز داشته‌اند اما این کار را با گازهای سمی در عرض چند دقیقه انجام داده‌‌اند." 

دکتر جیمز می‌گوید: "سربازان رومی کشف شده در محل تلاقی دو نقب در زیر زمین با دودهای سمی مواجه و در عرض چند ثانیه بیهوش شده اند و ظرف چند دقیقه مرده اند." 

حفاری‌ها نشان داده است که اجساد سربازان رومی توسط دشمنانشان در نزدیکی محل تلاقی نقب‌ها و در محل ورود به نقب رومی‌ها انباشته شده بودند تا پیش از آتش زدن تونل برای ورود به آن ایجاد سد کرده باشند. 

باستان شناس بریتانیایی می‌گوید: "شواهد باستان شناسی به دست آمده در شهر دورا به روشنی نشان می‌دهد که ایرانیان دوره ساسانی به اندازه رومی‌ها در محاصره کردن شهرها به عنوان روشی در جنگ، مهارت داشته اند." 

شواهد همچنین ثابت می‌کند که ایرانیان باستان با هدف فرو ریخته شدن دیوار شهر دورا و همچنین برج که کنار آن بوده به حفر نقب دست زده‌اند. 

با این که نقب ایرانیان باعث نشده که ساختار این دیوار فرو بریزد، مهاجمان سرانجام دورا را تصرف می‌کنند. 

با این حال، این که ایرانیان باستان چگونه توانسته‌اند وارد این شهر بشوند هنوز هم یک راز به حساب می‌آید چون جزئیات عملیات محاصره در شواهد تاریخی به جای مانده کشف نشده است. 

دورا مدتی بعد از تصرف رها شده و ساکنان آن توسط ایرانیان باستان کشته یا به امپراطوری ایران منتقل شده‌اند. 

در سال 1920 بخشی از بقایای این شهر که در شرایط خوبی مانده بوده است توسط سربازان هندی که تلاش داشته‌اند در کنار دیوار دورا سنگرهای دفاعی ایجاد کنند، از زیر زمین بیرون آورده شد. 

اسکلت شهر دورا در دهه‌های بیست و سی میلادی توسط محققان فرانسوی و آمریکایی کشف شد.




نوع مطلب :
برچسب ها :




جمعه 21 بهمن 1390 :: نویسنده : rasam m.f

ایرانیان برای هر پدیده سودمندی جشن (یعنی نیایش همگانی) برگزار می‌کرده‌اند. از این پدیده‌ها می‌توان رویدادهای طبیعی را نام برد. زمین در گذر خود به گرد خورشید از مداری بیضی شکل می‌گذرد. هرگاه خورشید در هر یک از دو مرکز این بیضی باشد (زمین در دو سر قطر بزرگ جای داشته باشد)، درازای روز و شب برابر می‌شوند که نقطه‌های اعتدال بهاره و پاییزه نامیده شده‌اند.


با گذر از نقطه اعتدال و رسیدن زمین به دو سر قطر کوچک بیضی طول روز یا شب کم‌کم به بلندترین اندازه خود می‌رسد که به ترتیب نقطه‌های انقلاب تابستانه و زمستانه نام دارند. از سوی دیگر هم زمان با گردش زمین زاویه تابش خورشید به بخش‌های گوناگون زمین نیز دگرگون شده، گرمای آنجا را کم یا زیاد می‌کند. بدین گونه سال خورشیدی، فصل‌، ماه و دیگر پدیده‌های مربوط به گاه شماری پدید می‌آید. در دو نقطه اعتدال بهاره وپاییزه همچنین در نقطه‌های انقلاب تابستانه و زمستانه به ترتیب جشن‌های نوروز، مهرگان، تیرگان و دیگان (یلدا) برگزار می‌شده است.


در گاه شمار ایرانی سال دوازده ماه سی‌ روزه دارد که هر روز را به نامی می‌خوانده‌اند. هر روز که نام آن با نام ماه یکی می‌شده، آن روز را جشن‌ می‌گرفته‌اند. آیین برگزاری این جشن‌ها نیز با نام آن هماهنگ بوده است. در همه این جشن‌ها نخست با نیایش همگانی از خداوند سپاسگزاری ‌کرده، پیمان می‌بسته‌اند که به خشنودی اهورامزدا برای نوکردن جهان همه کردارشان را بنابر هنجار هستی انجام دهند و خرد خود را با منش نیک همگام سازند. سپس به شادی برخاسته، داد و دهش (هدیه دادن و پذیرایی) می‌کرده‌اند.


یکی از بزرگترین جشن‌های ایرانی
نوروز است. در باور ایرانیان جهان در شش مرحله آفریده شده است: آسمان، زمین، آب، گیاه، جانور، و انسان. بنابر این باور انسان در پنج روز آخر سال آفریده شده، در نوروز از فروردین (= فْرَوَهْر = راهنمای اهورایی) برخوردار در نتیجه نو و تازه می‌ شود. بنابر این ایرانیان در پایان اسفند پیرامون خود را پاکسازی می‌کرده‌اند. آنگاه در پنج روز مانده‌ی آخر سال که به نام پنجو، پنجه شناخته می‌شده با سرودن یکی از پنج بخش گاتها می‌کوشیده‌اند که درونشان را پاکسازی کنند، تا آماده دگرگونی نوروزی شوند. خانه تکانی پیش از نوروز یادگار این آیین است. سپس به جشن (= نیایش همگانی) می پرداخته‌اند تا از خداوند برای چنین آفرینش و هدایتی سپاسگزاری کنند.


انسان در خانواده ساخته و در اجتماع پرورده می‌شود. سپس می‌تواند با پرورش شش جلوه‌ی خداوند در خودش به او نزدیک شود. از دیدگاه دستور زبان، بهمن، اردیبهشت و شهریور به صورت خنثی یا مذکر و اسفند، خرداد و امرداد نیز سه جلوه‌ای هستند که به صورت مونث بکار برده شده‌اند. این شش صفت در فرهنگ التقاطی ساسانیان با نام اَمْشاسپندان (به معنی بی‌مرگان افزاینده، پاکان و مقدسان جاودان) دچار شخصیت فرشته‌ای شدند.


در اسطوره‌های ساسانی تخم‌مرغ، شیر و شیر برنج نماد بهمن؛ آتش نماد اردیبهشت؛ فلز نماد شهریور زمین نماد اسفند؛ آب نماد خرداد؛ گیاه سبز و خوراکیهای گیاهی نماد امرداد هستند. انسانی که این شش پرتو را در خود پرورده باشد، روحش چون آیینه روشنایی خداوند را باز می‌تاباند، بنابراین کتاب آسمانی گاتها و آیینه نیز بایستی نماد اهورایی شدن انسان باشد. در همه جشن‌ها از جمله پنج روز پنجه، سفره‌ای گسترده و نیایش‌ها در کنار آن انجام می‌شود. این هفت عنصر در همه سفره‌هایی که برای آیین‌های دینی (جشن‌ها) گسترده می‌شوند، وجود دارد و سفره هفت‌سین یادگار آن است. معنی نام‌ها این نکته را بهتر نشان می‌دهد ...

فلسفه نام ماه ها در ایران


فروردین (ماه فروهر‌ها) :


فروردین نام نخستین ماه فصل بها ر و روز نوزدهم هر ماه در گاه شماری اعتدالی خورشیدی است.

در گاه شمار ایرانی سال با لحظه گذر زمین از نقطه اعتدال بهاره که درازای روز با شب برابر است، آغاز می‌شود در اسطوره‌های ایرانی پنج روز پیش و پنج روز پس از نوروز فروهر‌ها به زمین می‌آیند تا روان انسان را تازه کنند. همان گونه که جهان خموده از زمستان به حرکتی تا بلندای رسیدن در می‌آید.


در اوستا و پارسی باستان فرورتینام، در پهلوی فرورتین و در فارسی فروردین گفته شده که به معنای فروردهای پاکان و فروهرهای ایرانیان است.


واژه ی فروهر (فرورد، فرورتی و فروشی به معنی راهنما) نام ذره‌ای از ذات خداوندی است که برای راهنمایی باشندگان به سوی خداوند درون آنها نهاده شده است. روان راستکاران با فروهرشان یکی می‌شود. به سخنی دیگر انسان قطره‌ای کوچک از دریای خداوند است که پس از پالایش دریایی می‌شود به کوچکی یک قطره.


در جشن فروردینگان (نوزدهم فروردین) ایرانیان به آرامگاه‌ها رفته از خداوند برای چنین بخششی سپاسگزاری، برای درگذشتگان درخواست شادی روان و برای خود آرزوی راستکاری می‌کرده‌اند.


بنا به عقیده پیشینیان، ده روز پیش از آغاز هر سال، فروهر در گذشتگان که با روان و وجدان از تن جدا گشته، برای سرکشی خان و مان دیرین خود فرود می آیند و ده شبانه روز روی زمین به سر می برند. به مناسبت فرود آمدن فروهرهای نیکان، هنگام نوروز را جشن فروردین خوانده اند. فروهران در ده روز آخر سال بر زمین هستند و بامداد نوروز پیش از بر آمدن آفتاب، به دنیای دیگر می روند.


اردیبهشت (اشا وهیشتا = بهترین هنجار، راه و قانون) :


اردیبهشت نام دومین ماه سال و روز دوم هر ماه در گاه شماری اعتدالی خورشیدی است.
طبیعت ایران در این هنگام بهترین و زیبا‌ترین حالت خود را داشته، از بهترین هنجار برخوردار است همانگونه که به هنجارترین چیزها زیباترین چیزهاست.گاتها آموزش می‌دهد که خداوند هنجاری به نام اشا بر جهان استوارکرده‌ است. پیامد شناخت این هنجار دانش نام دارد؛ دانشی که انسان را توانا و پیروز می‌کند، ولی خرسندی زمانی به دست می‌آید که انسان همراه با اشا از بهمن نیز برخوردار باشد.


در اوستا اشاوهیشتا و در پهلوی اشاوهیشت و در فارسی اردیبهشت گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: جزء اول اشا از جمله لغاتی است که معنی آن بسیار منبسط است، راستی و درستی، تقدس، قانون و آئین ایزدی، پاکی ... و بسیار هم در اوستا به کار برده شده است. جزء دیگر این کلمه که واژه وهیشت باشد. صفت عالی است به معنای بهترین، بهشت فارسی به معنی فردوس از همین کلمه است. در مجموع این کلمه به بهترین راستی و درستی است.


در عالم روحانی نماینده صفت راستی و پاکی و تقدس اهورامزداست و در عالم مادی نگهبانی کلیه آتش های روی زمین به او سپرده شده است.

در معنی ترکیب لغت اردیبهشت مانند بهشت هم آمده است.


خرداد (رسایی و کمال) :


خرداد نام سومین ماه سال و روز ششم در گاه شمار اعتدالی خورشیدی است.بنابر چرخه‌های بلند مدت آب و هواشناختی ایران در این ماه از سال سیلاب‌های بهاری فرو نشسته‌ و کم آبی‌های تابستانی هنوز فرا نرسیده است؛ بنابراین منابع طبیعی آب در بهترین حالت خود هستند. بچه‌های جانوران دوره حساس نوزادی را پشت سر گذاشته و شکوفه‌ها میوه شده‌اند.


در اوستا و پارسی باستان هئوروتات، در پهلوی خردات و در فارسی خورداد یا خرداد گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: جزء هئوروه که صفت است به معنای رسا، همه، درست، و کامل؛ دوم تات که پسوند است برای اسم مونث، بنابراین هئوروتات به معنای کمال و رسایی است. ایزدان تیرو باد و فروردین از همکاران خرداد می باشند. خرداد نماینده رسایی و کمال اهورامزداست و در گیتی به نگهبانی آب گماشته شده است.در اسطوره‌های ایرانی نگهداری از آب ها و زندگان، در برابر دیو تشنگی به این امشاسپند سپرده شده است.


تیر (ایزد باران، ستاره تیشتر، شعرای یمانی) :


تیر نام چهارمین ماه سال و روز سیزدهم هر ماه گاه شماری اعتدالی خورشیدی است.
در چرخه‌های بلند مدت هواشناسی ایران بیشترین تبخیر و کمترین بارش در این ماه روی می‌دهد، ولی به هر روی نم بارانی می ‌بارد. از سوی دیگر ستاره تیر در این هنگام طلوع می‌کند که ستاره شناسان ایران باستان آن را قرین باران می‌دانستند.در اوستا تیشریه، در پهلوی تیشتر و در فارسی صورت تغییر یافته آن یعنی تیر گفته شده که یکی از ایزدان است و به ستاره شعرای یمانی اطلاق می شود.

فرشته مزبور نگهبان باران است و به کوشش او زمین پاک، از باران بهره مند می شود و کشتزارها سیراب می گردد. تیشتر را در زبانهای اروپایی سیریوس خوانده اند.هر گاه تیشتر از آسمان سر بزند و بدرخشد مژده ریزش باران می دهد. این کلمه را نباید با واژه عربی به معنی سهم اشتباه کرد.

در این اسطوره ی ایرانی دیو اَپَ ‌ئوشه آب‌ها را بخار و در آسمان زندانی می‌کند. ایزد تیر پس از کشمکش‌های بسیار این دیو را شکست می‌دهد.

 بدین گونه آبها آزاد شده، باران می‌بارد.

در تاریخ اسطوره‌ای ایران چندین جنگ بزرگ به دلیل بارش باران در این ماه به آشتی انجامید. از رویدادهای اسطوره‌ای این ماه پرتاب تیر بوسیله آرش است که برای مشخص کردن مرز ایران و توران و پایان جنگی درازمدت انجام شد. از آنجا که آرش راستکار و ایرانیان خداپرستانی بر حق بودند، ایزد باد تیر آرش را تا کرانه جیحون برده، همراه با آن سختی و غم را از دل و جان ایرانیان دور می‌سازد. در جشن تیرگان (دهم تیر ماه) که برابر با انقلاب تابستانه است، مردم پس از سپاسگزاری از خداوند و آرزوی افزایش بارش با شادی به یکدیگر آب می‌پاشیده‌اند که نمادی از باران است.

 همچنین در این روز هفت رشته رنگین را به هم تابیده نخ هفت رنگی (نماد هفت رنگ یا نوع درد و رنج) به نام تیرو (به یاد تیر آرش) درست کرده، دور مچ دست چپ خود گره می زده‌اند. سپس در روز باد بر سر یک بلندی این تیرو را به باد می‌سپرده‌اند تا همچون تیر آرش سختی و رنج را از ایشان دور کند.


امرداد (بی‌مرگی و جاودانگی) :

امرداد نام پنجمین ماه سال و روز هفتم هر ماه در گاه شماری اعتدالی خورشیدی است.
در اوستا امرتات، در پهلوی امرداد و در فارسی امرداد گفته شده که کلمه ای است مرکب از سه جزء:


اول ا ادات نفی به معنی نه، دوم مرتا به معنی مردنی، نیست و نابود شدنی و سوم تات که پسوند و دال بر مونث است. بنابر این امرداد یعنی بی مرگی و آسیب ندیدنی یا جاودانی. پس واژه مرداد به غلط استعمال می شود؛ و گویش اشتباه مرداد به معنی مرگ و نابودی به دو دلیل ناپسند است. نخست آنکه امرداد از نام‌ها و جلوه‌های خداوند و اشتباه در گفتن آنها بسیار ناپسندیده است. دو دیگر آنکه مرگ و نابودی نام زیبایی نیست و با فرهنگ پیشبرنده ایرانی هم‌خوانی ندارد.


در ادبیات مزدیسنا امرداد یکی از امشاسپندان است که نگهبانی نباتات با اوست. در مزدیسنا شخص باید به صفات مشخصه پنج امشاسپند دیگر که عبارتند از :

نیک اندیشی، صلح و سازش، راستی و درستی، فروتنی و محبت به همنوع، تامین اسایش و امنیت بشر مجهز باشد تا به کمال مطلوب همه که از خصایص امرداد است نایل گردد.
در فرهنگ ایرانیان گیاه و سبزی، نماد بی‌مرگی بوده است. زیرا گیاهان عمری بسیار دراز دارند و هرسال دوباره تازه و شاداب جوانه می‌زنند. از سوی دیگر گیاه با تامین هوای پاک و خوراک به دیگر زندگان، زندگی می‌بخشد. در این هنگام از سال گیاهان در بهترین وضعیت رشد سبزینه‌ای خود هستند.


شهریور (شهریاری نیک و برگزیدنی، سلطه و قدرت نیک) :


شهریور نام ششمین ماه سال و روز چهارم هر ما در گاه شماری اعتدالی خورشیدی است.
در اوستا خشتروئیریه، در پهلوی شتریور و در فارسی شهریور می دانند. کلمه ای است مرکب از دو جزء: خشتر که در اوستا و پارسی باستان و سانسکریت به معنی کشور و پادشاهی است و جزء دوم صفت است از ور به معنی برتری دادن وئیریه یعنی برگزیده و آرزو شده و جمعا یعنی کشور منتخب یا پادشاهی برگزیده. این ترکیب بارها در اوستا به معنی بهشت یا کشور آسمانی اهورامزدا آمده است.


خداوند تنها شهریار دو جهان است. اگر انسان آن گونه که شایسته است پرورش یابد، بر همه چیز شهریار بوده، نمی‌گذارد چیزی بر او سلطه داشته باشد. در گاتها نیز رابطه‌ی انسان با خدا رابطه‌ی دلداده و دلدار یا استاد و شاگرد است.


شهریور در جهان روحانی نماینده پادشاهی ایزدی و فر و اقتدار خداوندی است و در جهان مادی پاسبان فلزات. چون نگهبانی فلزات با اوست، او را دستگیر فقرا و ایزد رحم و مروت خوانده اند. روایت شده است شهریور آزرده و دلتنگ می شود از کسی که سیم و زر را بد به کار اندازد یا بگذارد که زنگ بزند.


مهر (پیوستن با مهربانی) :


نگهبانی ماه هفتم و روز شانزدهم هر ماه را به عهده ایزد مهر است.
زمین در این هنگام از نقطه اعتدال پاییزه می‌گذرد بنابراین درازای روز با شب برابر می‌شود. گرمای خورشید نه چون تابستان بسیار است و نه چون زمستان اندک. حیوانات و حشرات نیز در این ماه جفت‌گیری می‌کنند. در اسطوره‌های ایرانی گرما و نور خورشید را ایزد مهر می دانستند.
در سانسکریت میترا، در اوستا و پارسی میثر، و در پهلوی میتر، و در فارسی مهر گفته می شود، که از ریشه سانسکریت آمده به معنی پیوستن.


اغلب خاورشناسان معنی اصلی مهر را واسطه و میانجی ذکر کرده اند. مهر واسطه است میان آفریدگار و آفریدگان. میثره در سانسکریت به معنی دوستی و پروردگار و روشنایی و فروغ است و در اوستا فرشته روشنایی و پاسبان راستی و پیمان است. مهر، ایزد هماره بیدار و نیرومند است و برای یاری کردن راستگویان و بر انداختن دروغگویان و پیمان شکنان در تکاپوست. مهر از برای محافظت عهد وپیمان و میثاق مردم گماشته شده است.


از این رو فرشته فروغ و روشنایی نیز هست که هیچ چیز از او پوشیده نمی ماند. برای آنکه از عهده نگهبانی برآید اهورامزدا به او هزار گوش و ده هزار چشم داده است. مقام مهر در بالای کوه هرااست، آنجایی که نه روز است و نه شب ، نه گرم است و نه سرد، نه ناخوشی و نه کثافت. مهر از آنجا بر ممالک آریایی نگران است. این آرامگاه، خود به پهنای کره زمین است یعنی مهر در همه جا حاضر است و با شنیدن آوای ستمدیدگان آگاه گشته به یاری آنان می شتابد.


آیین مهر در دین مسیح نیز مشهود است. ایزد مهر در اصل به جز ایزد خورشید بوده است اما بعدها آن دو را یکی دانسته اند. مورخان یونانی مهر را به نام میترس یاد کرده اند و ذکر کرده اند که ایرانیان خورشید را به اسم میترس می ستایند. از این خبر پیداست که در یک قرن پیش از میلاد مسیح، آن دو با یکدیگر خلط شده اند.ایرانیان مهرپرور و عدالت خواه، جشن مهرگان را نوروز خاصه می‌نامیده‌اند.


آبان (آب‌ها) :


در اوستا آپ در پارسی باستان آپی و در فارسی آب گفته می شود.در اوستا بارها آپ به معنی فرشته نگهبان آب استعمال شده و همه جا به صیغه جمع آمده است.


نام ماه هشتم از سال خورشیدی و نام روز دهم از هر ماه را، آبان می دانند. ایزد آبان موکل بر آهن است و تدبیر امور و مصالح ماه به او تعلق دارد. به سبب آن که زو که یکی از پادشاهان ایران بود در این روز با افراسیاب جنگ کرده، او را شکست داده، تعقیب نموده و از ملک خویش بیرون کرد، ایرانیان این روز را جشن می گیرند، دیگر آنکه چون مدت هشت سال در ایران باران نبارید مردم بسیار تلف گردید و بعضی به ملک دیگر رفتند. عاقبت در همین روز باران شروع به باریدن کرد و بنابراین ایرانیان این روز را جشن کنند.


آفتاب در این ماه در برج عقرب یا کژدم قرار می گیرد.در این ماه از سال به طور معول باران می‌بارد. آبان، در گاه شماری باستانی این ماه آغاز زمستان بزرگ بوده است.


آذر (آتش) :


در اوستا آتر و آثر، در پارسی باستان و پهلوی آتر و در فارسی آذر می گویند. آذر فرشته نگهبان آتش و یکی از بزرگترین ایزدان است.


آریائیان(هندوان و ایزدان) بیش از دیگر اقوام به عنصر آتش اهمیت می دادند. ایزد آذر نزد هندوان، آگنی خوانده شده و در ودا (کتاب کهن و مقدس هندوان) از خدایان بزرگ به شمار رفته است.آفتاب در این ماه در برج قوس یا کماندار قرار می گیرد؛ و سرما به اندازه‌ای است که باید آتش روشن کرد.


دی (دادار، دانای آفریننده) :


در اوستا داثوش یا دادها به معنی آفریننده ، دادار و آفریدگار است و غالباً صفت اهورامزدا است و آن از مصدر دا به معنی دادن و آفریدن است.


در خود اوستا صفت دثوش(=دی) برای تعیین دهمین ماه استعمال شده است. در میان سی روز ماه، روزهای هشتم و بیست و سوم به دی(آفریدگار، دثوش)موسوم است. برای این که سه روز موسوم به دی با هم اشتباه نشوند نام هر یک را به نام روز بعد می پیوندند. مثلا روز هشتم را دی به آذر و روز پانزدهم را دی به مهر و ...


دی نام ملکی است که تدبیر امور و مصالح روز و ماه دی به او تعلق دارد.
در این هنگام از سال که با انقلاب زمستانه همراه است، کوتاه ترین روزها و بیشترین سرما زندگی مردم و جانوران را آن چنان با خطر روبرو می‌سازد که تنها خداوند می تواند آن ها را در امان نگه‌ دارد. از سوی دیگر همه ی کارهای کشاورزی و بیشتر کارهای دامداری تعطیل است و بهترین راه برای گذراندن این شب‌های بلند و سرد، نیایش به درگاه خداوند است. در این ماه چهار جشن دیگان در روزهای اورمزد، دی به آذر، دی به مهر و دی به دین برگزار می‌شود.

 نخستین روز این ماه یعنی اورمزد و دی ماه (25 آذر ماه در گاه شمار امروزی) برابر با شب یلدا است. این باور وجود داشته‌ است که پس از مهرگان، مهر (گرما و نور خورشید) رو به نابودی می رود تا آن که در اورمزد و دی ماه دوباره متولد می‌شود. واژه آرامی یلدا این نکته را نشان می دهد. در فرهنگ اروپایی پس از جایگزین شدن مسحیت به جای مهرپرستی، این آیین تولد، به نام تولد مسیح برگزار می شده است.


بهمن (منش نیک) :


در اوستا وهومنه ، در پهلوی وهومن، در فارسی وهمن یا بهمن گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: وهو به معنی خوب و نیک و مند از ریشه من به معنی منش است؛ پس یعنی بهمنش، نیک اندیش و نیک نهاد.


نخستین آفریده اهورامزدا است و یکی از بزرگترین ایزدان مزدیسنا. در عالم روحانی مظهر اندیشه نیک و خرد و توانایی خداوند است. انسان را از عقل و تدبیر بهره بخشید تا او را به آفریدگار نزدیک کند.


یکی از وظایف بهمن این است که به گفتار، نیکی را تعلیم می دهد و از هرزه گویی باز می دارد. خروس که از مرغکان مقدس به شمار می رود و در سپیده دم با بانگ خویش دیو ظلمت را رانده، مردم را به برخاستن و عبادت و کشت و کار می خواند، ویژه بهمن است.همچنین لباس سفید هم از آن وهمن است.


بنا به نوشته ابوریحان بیرونی، جانوران سودمند به حمایت بهمن سپرده شده اند و کشتار در بهمن روز منع شده است.بهمن اسم گیاهی است که به ویژه در جشن بهمنجه خورده می شود؛ در طب نیز این گیاه معروف است.


در هات 28 بند 1 از گاتها در نماز آرزو می‌شود که برای خرسندی جهان همه کارهایمان با اشا و خردمان با منش نیک همگام باشد.


با نگاهی به طبیعت ایران می بینیم که زایش بسیاری از جانوران سودمند اهلی و وحشی پس از جشن سده (جشن سوختن آتش) روی می‌دهد. جشن سده که به نظر می رسد جشن آغاز سال نو کشاورزی بوده باشد در روز مهر ایزد این ماه برگزار می‌شود. درگذشته نخستین کار برای آغاز کشاورزی کندن بوته‌های بیابانی و سوزاندن آنها بود. امروزه نیز بسیاری از کارهای کشاورزی و باغبانی پس از سده آغاز می شود.


اسفند (آرامش افزاینده، پارسایی مقدس) :


دراوستا اسپنتا آرمیتی، در پهلوی اسپندر، در فارسی سپندار مذ، سفندارمذ، اسفندارمذ و گاه به تخفیف سپندار و اسفند گفته شده است. اسفند یا سپنتا آرمیتی، آرامشی است که از عشق و ایمان سرچشمه می گیرد.


در ادبیات اوستایی این جلوه اهورایی به صورت مادینه (مونث) به کار برده شده است. بنابراین در اسطوره‌های ایرانی این امشاسپند نگهبان زن و زمین به شمار می رفته است. در بندهشن آمده که زن نیک چون زمین نیک سختی‌ها را می گوارد و بر شیرین می دهد. از این روی جشن اسپندگان (29 بهمن ماه امروزی) ویژه ی زنان بوده است. در این روز مردها با دادن هدیه به زنان از ایشان قدردانی می‌کرده‌اند.


ابوریحان بیرونی از این جشن با نام مردگیران یاد کرده می‌آورد که دختران شوی (شوهر) مورد علاقه خود را در این روز برمی‌گزیده‌اند.


سپندارمذ، موظف است که همواره زمین را خرم ، آباد، پاک و بارور نگه دارد، هر که به کشت و کار بپردازد و خاکی را آباد کند، خشنودی اسپندارمذ را فراهم کرده است. آسایش در روی زمین، سپرده به دست اوست و خود زمین نیز نماینده این ایزد بردبار و شکیباست و مخصوصاً مظهر وفا و اطاعت و صلح و سازش است.


بیدمشک گل مخصوص سپندارمذ می باشد.


اینک که معنی نام‌های ماه را دانستیم باری دیگر به چرخه سال باز می‌گردیم ولی اینبار با دیدی دیگر سال را از زمستان آغاز می‌کنیم. شاید بتوان زمستان را همانند آغاز آفرینش دانست. زمانی که تنها خداوند بود و خواست که روزگار جهان با فروغ آسایش و آرامش روشن باشد. پس نخست روشنایی را آفرید. آنگاه با خرد خود آیین راستی (هنجار هستی- اشا) را آفرید و بهترین منش (بهمن) را استوار کرد (هات 31 بند 7 گاتها).

 از آنجا که در بیشتر موارد بهمن به صورت نرینه (مذکر) بکار برده شده شاید بتوان آنرا همانند پدر دانست. پدری که از دانش و خرد، منشی نیک دارد. شاید بتوان اسفند را نیز همانند مادر دانست، زیرا از دیدگاه دستور زبان این جلوه خداوندی همواره به صورت مادینه (مونث) بکار برده شده است. مادری که از دانش، دلدادگی و ایمان به خدا آرامشی افزاینده (اطمینان قلب) دارد.





نوع مطلب :
برچسب ها :




جمعه 21 بهمن 1390 :: نویسنده : rasam m.f

سخنان زیبای بزرگان درباره کوروش بزرگ



پرفسور ایلیف مدیر موزه لیورپول انگلستان :
در جهان امروز بارزترین شخصیت جهان باستان کورش شناخته شده است . زیرا نبوغ و عظمت او در بنیانگذاری امپراتوری چندین دهه ای ایران مایه شگفتی است . آزادی به یهودیان و ملتهای منطقه و کشورهای مسخر شده که در گذشته نه تنها وجود نداشت بلکه کاری عجیب به نظر می رسیده است از شگفتی های اوست .

دکتر هانری بر دانشمند فرانسوی - تمدن ایران باستان :
این پادشاه بزرگ یعنی کورش هخامنشی برعکس سلاطین قسی القب و ظالم بابل و آسور بسیار عادل و رحیم و مهربان بود
زیرا اخلاق روح ایرانی اساسش تعلیمات زردشت بوده. به همین سبب بود که شاهنشاهان هخامنشی خود را مظهر صفات (خشترا) می شمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خدواند دانسته و آنرا برای خیر بشر و آسایش و سعادت جامعه انسان صرف می کردند .

آلبر شاندور - کورش بزرگ :
شاهنشاهی ایران که پایه گذار او کورش بزرگ است به هیچ وجه بر اساس خشنونت پی ریزی نشد . بلکه عکس آن صادق است زیرا با رعایت حقوق مردمان پایه گذاری شد . پارسیها با مساعدت یکدیگر و به یاری پادشاهان مقتدر خود عظمت وشکوهی را در تاریخ به جای گذاشته اند که نشانه نبوغ و نژاد پاک آنان است . نژادی که حماسه آنان را همچون آفتابی در تاریکی نشان میدهد . آنان درخششی در جهان از خود به جای گذاشته اند که برای آیندگان نیز خواهد ماند .

ژنرال سرپرسی سایکس :
خوش زبانی او از پاسخی که در داستان رقص ماهیان به یونانیان داده است آشکار است. مطالب کتاب مقدس (تورات) و نوشته های یونانی و سنتهای ایرانی همه همداستانند که کورش باستانی سزاوار لقب بزرگ بوده است. مردم او را دوست میخواندند.
ما نیز میتوانیم بدان ببالیم که نخستین مرد بزرگ آریائی  که سرگذشت اش بر تاریخ روشن است، صفاتی چنان عالی و درخشان داشته است .

ژنرال سرپرسی سایکس بعد از دیدار از آرامگاه شاهنشاه کورش بزرگ :
من خود سه بار این آرامگاه را دیدار کرده ام ، و توانسته ام اندک تعمیری نیز در آنجا بکنم، و در هر سه بار این نکته رایادآورده شده ام که زیارت آمارگاه اصلی کورش، پادشاه بزرگ و شاهنشاه جهان، امتیاز کوچکی نیست و من بسی خوشبخت بوده ام که بچنین افتخاری دست یافته ام. براستی من در گمانم که آیا برای ما مردم آریائی (هندواروپایی) هیچ بنای دیگری هست که از آرامگاه بنیاد گذار دولت پارس و ایران ارجمندتر و مهمتر باشد .

سرپرسی سایکس - تا ایران باستان :
در شاهنشاهی کورش زیبایی - مردانگی - شجاعت - قهرمانیت - عدالت به عیان دیده شده است . وی هیچگاه عیاشی نکرد . کاری که اکثر بزرگان گرفتار آن بوده و هستند . آزادی هایی که داشت به هیچ وجه به شخصیت او صدمه نزد و افکاری داشت که به راستی متعلق به تاریخ نبوده است .کورش یکی از شخصیتهای بزرگ تاریخ جهان است . او ابتدا پادشاه سرزمین کوچکی بود . ولی پس از مدتی با اراده مصمم و قلبی آکنده از وطن پرستی امپراتوری را در تاریخ بنا نهاد که در کل جهان بی سابقه بود . این بدین دلیل بود که تاکنون هیچ کشوری نتوانسته بود اینچنین با صلح و احترام به عقاید دیگران کل خاورمیانه را تصاحب کند . او هیچ گاه
خوشگذران و تن آسایی نکرد . هیچ گاه مغرور نشد و همیشه به یاد خداوند خود بود و برای احترام به مزدا حیواناتی را نثار می کرد . کاساندان دختر فرناسپه هخامنشی از دودمانی بود که از نجبای پارس محسوب می شدند و پدر و اجدادش در
چند نسل شاه پارسیان بودند . کورش در شوخ طبی و انسانیت سرآمد زمان خود بود . من سه بار تا کنون موفق شده ام آرامگاه این ابر مرد آریایی را زیارت کنم و خداوند را برای این توفیق سپاس میگویم .

افلاطون - قوانین ( 477 تا 347 پیش از میلاد ) :
پارسیان در زمان شاهنشاهی کورش اندازه میان بردگی و آزادگی را نگاه می داشتند . از اینرو نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسیاری از ملتهای جهان شدند . در زمان او ( کورش بزرگ ) فرمانروایان به زیر دستان خود آزادی میدادند وآنان را به رعایت قوانین انسان دوستانه و برابری ها راهنمایی میکردند . مردمان رابطه خوبی با پادشاهان خود داشتند ازاین رو در موقع خطر به یاری آنان میشتافتند و در جنگها شرکت میکردند . از این رو شاهنشاه در راس سپاه آنان راهمراهی میکرد و به آنان اندرز میداد . آزادی و مهرورزی و رعایت حقوق مختلف اجتماعی به زیبایی انجام میگرفت

هرودوت – تاریخ هرودو ت( 484 تا 425 پیش از میلاد ) :
هیچ پارسی یافت نمی شد که بتواند خود را با کورش مقایسه کند . از اینرو من کتابم را درباره ایران و یونان نوشتم تاکردارهای شگفت انگیز و بزرگ این دو ملت عظیم هیچگاه به فراموشی سپرده نشود .
کورش سرداری بزرگ بود . در زمان او ایرانیان از آزادی برخوردار بودند و بر بسیاری از ملتهای دیگر فرمانروایی می نمودند بعلاوه او به همه مللی که زیر فرمانروایی او بودند آزادی می بخشید و همه او را ستایش مینمودند . سربازان او پیوسته برای وی آماده جانفشانی بودند و به خاطر او از هر خطری استقبال میکردند .

هارولد لمب دانشمند امریکایی - کورش بزرگ :
در شاهنشاهی ایران باستان که کورش سمبول آنان است آریایی ها در تاجگذاری به کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک سوگند یاد میکردند که طرفدار ملت و کشورشان باشند و نه خودشان . که این امر در صدهها نبرد آنان به وضوح دیده میشود که خود شاهنشاه در راس ارتش به سوی دشمن برای حفظ کیان کشورشان می تاخته است .

گزنفون – کوروپد ا ی ( 445 پیش از میلاد ) :
مهمترین صفت کورش دین داری او بود. او هر روز قربانیان برای ستایش خداوند میکرد . این رسوم و دینداری آنان هنوزدر زمان اردشیر دوم هم وجود دارد و عمل میشود . از صفتهای برجسته دیگر کورش عدل و گسترش عدالت و حق بود.
ما در این باره فکر کردیم که چرا کورش به این اندازه برای فرانروایی عادل مردمان ساخته شده بود . سه دلیل را برایش پیدا کردیم . نخست نژاد اصیل آریایی او و بعد استعداد طبیعی و سپس نبوغ پروش او از کودکی بوده است .
کورش نابغه ای بزرگ - انسانی والا منش - صلح طلب و نیک منش بود . او دوست انسانها و طالب علم و حکمت و راستی بود . کورش عقیده داشت پیروزی بر کشوری این حق را به کشور فاتح نمیدهد تا هر تجاوز و کار غیر انسانی را مرتکب شود . او برای دفاع از کشورش که هر ساله مورد تاخت و تاز بیگانگان قرار میگرفت امپراتوری قدرتمند و انسانی را پایه گذاشت که سابقه نداشت . او در نبردها آتش جنگ را متوجه کشاورزان و افراد عام کشور نمی کرد . او ملتهای مغلوب راشیفته خود کرد به صورتی که اقوام شکست خورده که کورش آنان را از دست پادشاهان خودکامه نجات داده بود وی را خداوندگار می نامیدند . او برترین مرد تاریخ - بزرگترین - بخشنده ترین - پاک دل ترین انسان تا این زمان بود .

کنت دوگوبینو فرانسوی - ایران باستان :
شاهنشاهی کورش هیچگاه در عالم نظیر نداشت . او به راستی یک مسیح بود زیرا به جرات میتوان گفت که تقدیر او را چنین برای مردمان آفرید تا برتر از همه جهان آن روز خود باشد .نیکلای دمشقی
کورش شاهنشاه پارسیان در فلسفه بیش از هر کس دیگر آگاهی داشت . این دانش را نزد مغان زرتشتی آموخته بود .

پرفسور کریستن سن ایران شناس - استاد زبان اوستایی و پهلوی :
شاهنشاه کورش بزرگ نمونه یک پادشاه "جوان مرد" بوده است . این صفت برجسته اخلاقی او در روابط سیاسی اش دیده میشده . در قواینن او احترام به حقوق ملتهای دیگر و فرستادگان کشورهای دیگر وجود داشته است و سرلوحه دولتش بوده . که این قوانین امروز روابط بین الملل نام گرفته است .آلبر شاندور فرانسوی - شاهنشاهی کورش بزرگ :
کورش یکسال پس از فتح بابل برای درگذشت پادشاه بابل عزای ملی اعلام نمود . برای کسی که دشمن خودش بود . او مطابق رسم آزادمنشی اش و برای اینکه ثابت کند که هدف فتح و جنگ و کشتار ندارد و تنها به عنوان پادشاهی که ملتش او را برای صلح پذیرفته اند قدم به بابل گذاشته است و در آنجا تاجگذاری نمود . او آمده بود تا به آنان آزادی اجتماعی و دینی و سیاسی بدهد . در همین حین کتیبه های شاهان همزمان او حاکی از برده داری و تکه تکه کردن انسان های بیگناه و بریدن دست و پای آنان خبر میدهد .
درباره كوروش بزرگ
پرفسور گیریشمن - ایران از آغاز تا اسلام :
کمتر پادشاهی است که پس از خود چنین نام نیکی باقی گذاشته باشد . کورش سرداری بزرگ و نیکوخواه بود . او آنقدر خردمند بود که هر زمانی کشور تازه ای را تسخیر می کرد به آنها آزادی مذهب میداد و فرمانروای جدید را از بین بومیان آن سرزمین انتخاب می نمود . او شهر ها را ویران نمی نمود و قتل عام و کشتار نمی کرد . ایرانیان کورش را پدر و یونانیان که سرزمینشان بوسیله کورش تسخیر شده بود وی را سرور و قانونگذار می نامیدند و یهودیان او را مسیح خداوند میخوانند.

کنت دوگوبینو سفیر اسبق فرانسه در تهران ( مورخ فرانسوی ) :
تا کنون هیچ انسانی موفق نشده است اثری را که کورش در تاریخ جهان باقی گذاشت - در افکار میلیونها مردم جهان بوجود آورد . من اذعان میدارم که اسکندر و سزار و کورش که سه مرد اول جهان شده اند کورش در صدر انها قرار دارد . وتا کنون کسی در جهان بوجود نیامده است که بتواند با او برابری کند و او همانطور که در کتابهای ما آمده است مسیح  خداوند است . قوانینی که او صادر کرد در تاریخ آن زمان که انسانها به راحتی قربانی خدایان می شدند بی سابقه بود

ویل دورانت - تاریخ تمدن ویل دورانت - مشرق زمین :
کورش از افرادی بوده که برای فرمانروایی آفریده شده بود . به گفته امرسون همه از وجود او شاد بودند . روش او در کشور گشایی حیرت انگیز بود . او با شکست خوردگان با جوانمردی و بزرگواری برخورد می نمود . بهمین دلیل یونانیان که دشمن ایران بودند نتوانستد از آن بگذرند و درباره او داستهای بیشماری نوشته اند و او را بزرگترین جهان قهرمان پیش از اسکندر مینامند . او کرزوس را پس از شکست از سوختن در میان هیزمهای آتش نجات داد و بزرگش داشت و او را مشاور خود ساخت و یهودیان در بند را آزاد نمود . کورش سرداری بود که بیش از هر پادشاه دیگری در آن زمان محبوبیت داشت و پایه های شاهنشاهی اش را بر سخاوت و جوانمردی بنیان گذاشت .

کلمان هوار - تمدن ایرانی :
کورش بزرگ در سال 550 قبل از میلاد بر اریکه پادشاهی ایران نشست . وی با فتوحاتی ناگهانی و شگفت انگیز امپراتوری و شاهنشاهی پهناوری را از خود بر جای گذاشت که تا آن روزگار کسی به دنیا ندیده بود . کورش سرداری بزرگ و سرآمد دنیای آن روزگار بود . او اقوام مختلف را مطیع خود کرد . او اولین دولت مقتدر و منظم را در جهان پایه ریزی کرد . برای احترام به مردمان کشورهای دیگر معابدشان را بازسازی کرد . وی پیرو دین یکتا پرستی مزدیسنا بود . ولی به هیچ عنوان دین خود را بر ملل مغلوب تحمیل ننمود .

مولانا ابوالکلام احمد آزاد فیلسوف هندی -کورش بزرگ ( عباس خلیلی ) :
کورش همان ذوالقرنین قرآن است . وی پیامبر ایران بود زیرا انسانیت و منش و کردار نیک را به مردمان ایران و جهان هدیه داد . سنگ نگاره او با بالهای کشیده شده به سوی خداوند در پاسارگاد وجود دارد .

دیودوروس سیسولوس ( 100 پس از میلاد ) :
کورش پسر کمبوجیه و ماندان در دلاوری و کارآیی خردمندانه حزم و سایر خصائص نیکو سرآمد روزگار خود بود . در رفتار با دشمنان دارای شجاعتی کم نظیر و در کردار نسبت به زیر دستان به مهر و عطوفت رفتار میکرد . پارسیان او را پدر می خواندند .دکتر جهانگیر اوشیدری - دانشنامه مزدیسنا :
کورش به سال 559 قبل از میلاد بر اریکه شاهنشاهی بنشست و در سال 529 قبل از میلاد وفات یافت . پس از تسخیر بابل با مردمان شکست خورده بامهربانی رفتار کرد و اسیران یهودی را که بخت النصر از فلسطین به آن شهر آورده بود آزاد کرد و اجازه داد به فلسطین باز گردند . او فرمانی صادر کرد که معبد اورشلیم را که بخت النصر ویران کرده بود را با هزینه دولت ایران بازسازی کنند . کورش را در پارسه گرد که امروزه پازاردگاد نامیده می شود به خاک سپردند . او از مردان بزرگ تاریخ جهان است زیرا همه تاریخ نویسان نامدار جهانی از او به نیکی ستایش کرده اند . اوپادشاهی سیاستمدار - شجاع - با فتوت - با عزم و اراده - با گذشت و مهربان بود . او به عقاید دینی ملل مغلوب احترام می گذاشت . شهرهای ویران را دوباره آباد ساخت . او عقل و تدبیر را بر شمشیر و جنگ برتری داد . منشور جهانی او زینت بخش سازمان ملل متحد و جهان است .

اخیلوس ( آشیل ) شاعر نامدار یونانی - تراژدی پارسه :
کورش یک تن فانی سعادتمند بود . او به ملل گوناگون خود آرامش بخشید . خدایان او را دوست داشتند . او دارای عقلی سرشار از بزرگی بود. 





نوع مطلب :
برچسب ها :






( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4